مشخصات شهید

شهید حسین محمدی

15
نام حسين
نام خانوادگی محمدي
نام پدر منصور
تاربخ تولد 1343/01/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1366/11/11
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات بي سواد
مدفن دهكهنه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

     

     سواران رشيد دشت هاي آتشين بودند

    شهيد حسين محمدي در سال 1343 در خانواده اي مذهبي در شهر شبانكاره از توابع شهرستان دشتستان ديده به جهان گشود . دوران تحصيلات ابتدايي را در شهر شبانكاره به پايا ن رسانيد و مقارن با آن در سن 12 سالگي از نعمت داشتن  مادرمحروم ماند . به علت فقر و تنگدستي ترك تحصيل نمود و مجبور شد   جهت امرا معاش خود و يتيمان بي سرپرست خانواده به كشورهاي هم جوار عزيمت و به مدت 4 سال و اندي در آن ديار به كار مشغول شود . شهيد محمدي در سال 1365 به خدمت مقدس سربازي اعزام و تمام دوران سربازي را در منطقه جنگي غرب سپري نمود . از سجاياي اخلاقي اين شهيد هميشه   جاويد  ،  و اين بودكه فردي مؤمن و متدين و فروتن و همين اخلاق نيكو و پسنديده وي باعث گرديده بود كه در قلوب تك تك مردم منطقه و زادگاهش جا  داشته باشد . اين شهيد بزرگوار در راستاي جانبازي در طريق سرخ ايثار و شهادت در تاريخ 11/11/66 ، در منطقه ميمك به دست مزدوران پليد و خود فروختگان به استكبار جهاني به درجه رفيع شهادت نايل آمده و روح پاكش به ملكوت اعلا پيوست ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خصوصيات شهيد :

     خصوصيات شهيد از زبان پدر شهيد: شهيد هميشه كمك و عصاي دستم  بود . در امور معيشتي خانواده بيشتر كشاورزي و كارگري مي كرد . با اطرافيان بسيار صميمي برخورد  مي كرد . در سن هفده سالگي به علت وضعيت اقتصاديمان مجبور بود براي كار به كويت برود . در كويت هم در يك مغازه پنچرگيري و سپس مكانيكي مشغول به كار شد و درآمد حاصله را براي معاش ما مي فرستاد . عليرغم مخالفت كار فرمايش براي خدمت به كشورش ، به ايران بازگشت . پس از بازگشت راهي خدمت  سربازي شد . در طول يك سال سربازيش هميشه از ما حلاليت مي طلبيد . هميشه مي گفت : اگر در راه خدا شهيد شوم قلبم آرام مي گيرد و از زندگي ام راضي ميشوم .

     

     

    خاطرات شهيد از زبان دوستش تورج دشمن زياري :

     در خاطر دارم شهيد هميشه روحاني مسجد را با موتور سيكلت خودش جهت اياب و ذهاب مي برد . يادم است با همديگر توسط ماشين لانكروز بسيج براي جبهه كمك جمع آوري مي كرديم . يادم است يك بار مادرم   خوابي را كه شهيد ديده بود براي من نقل كرد كه ، شهيد در يك جاي سرسبز و با طراوت است و مي گويد حالم خيلي خوب است .شهيد با وجودي كه در كويت بود مي توانست اصلاً به ايران نيايد . آمد تا بلكه به هر طريق ممكن در جنگ نقش مثبتي داشته باشد . يادمان است وقتي صداي عملياتي را مي شنيد يك حال ديگري به او دست مي داد . هميشه به من مي گفت : خيلي دوست دارم به جبهه بروم ، ولي مشكل من سر پرستي خانواده ام است .هنگام اعزام نيروها با حسرت به آنها نگاه مي كرد و حتي چند بار آرزوي شهادت نمود .در آخرين سفر كه براي خداحافظي به منزل ما آمد خاله ام از او پرسيد ؟ وضعيت در آنجا چگونه است . او گفت :

    به خاطر موقعتيت جغرافيايي جبهه غرب ،‌ با قاطر برايمان غذا مي آوردند در جبهه غرب به خاطر وضعيت جغرافيايي مي گفت : برخي اوقات ناچاريم از ريشه و برگ بوته ها و گياهان تغذيه كنيم و مقاومت نماييم . وقت رفتن ما را در بغل گرفت و فشار داد. دلم برايش شور مي زد . بسيار شجاع و دلير بود . يادم است كه از آنجا كه منافقين فعاليت زيادي داشتند شهيد به اقسام مختلف با آنها در گير مي شد .

    فاش مي گويم ني ام سرگشته است ، ناي من از نينوا برگشته است

    گوش كن تا گويمت من راز عشق ،‌ خوشترين آهنگهاي ساز عشق

    عشق را باهم روايت مي كنيم ، از شقايقها حكايت مي كنيم

    با شهيدان لحظه خلوت كنيم ، عشق را در بزم خود دعوت كنيم

     سال عزت سال ياران حسين (ع)  ، ياد كن از خيبر و بدر و حنين

    ياد كن از قتلگاه و نينوا ، از حسين (ع) و زينب (س) و شام بلا

    ياد باد آن روزگار لاله گون ، روزهاي مستي و عشق و جنون

    همسفر با من بيا پرواز كن ، دفتر خونين دل را باز كن

    ياد بنما از خطرها از كمين ، خاطرات معبر و ميدان مين

    ياد شبهايي كه عاشق مي شديم ، عاشق روي شقايق مي شديم

    عاشقان رفتند وما وا مانده ايم ، ما زهمراهان خود جا مانده ايم

    عاشقان سر برسر ني كرده اند ، يك شبه صد سال را طي كرده اند

    عاشق عشق حسيني بوده اند ، جمله شاگرد خميني بوده اند

    كربلا ناديده جان در باختند ، خيمه ها در آستانش ساختند

    عاشقان با غشق يك معبر زدند ، معبري از خويش تا دلبر زدند

    با خيال خال لب پرپر زدند ، عشق رادر پاي دلبر سر زدند

    محو و مبهوت جمال هو شدند ، غرق درياي وصال او شدند

    با تو هستم محرم اسرار من ، آشناي ديده بيدار من

    اي قلمهاتان به خون رنگين شده ، بار تكليف شما آسان شده

    پس رها كن از غلافت خامه را ،  باز بكشا عقده چند ساله را

    ياد كن از دود و باروت و تفنگ ، ياد مهدي (ع) ياد زهرا (س)  ياد جنگ

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار دهكهنه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید