مشخصات شهید

شهید حسن گورکی

19
نام حسن
نام خانوادگی گورکی
نام پدر رضا
تاربخ تولد 1366/1/7
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1383/7/10
محل شهادت ساحل بوشهر
مسئولیت امر به معروف
نوع عضویت بسیجی
شغل محصل
تحصیلات
مدفن بهشت صادق بوشهر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • شهید حسن گورکی که نام دیگر ایشان مجید بود در فروردین ماه سال 66 به دنیا آمد.

    سجای اخلاقی شهید: با وجودی که سن و سال زیادی هم نداشت بسیار قابل توجه بود به طوری که همه اعضای خانواده علاقه عجیبی نسبت به او داشتند و مارد هم در منزل همیشه او را یوسف کنعان صدا می زد.

    شهید به همراه یکی از اعضای فامیل که از روستاهای اطراف آمده بود به کنار ساحل رفتند تا دریا را تماشا کنند که شامگاه نیمه شعبان سال 83 بود.یک جمع هفت هشت نفره‌ در کنار دریا نشسته بودند که در اثر بی‌اخلاقی که در آن جمع رخ می‌دهد، شهید تذکر می‌دهد و عبور می‌کند اما پس از دقایقی پسران آن جمع به دنبالش می‌روند و تنه یا پیش پا می‌زنند و این کار را سه بار تکرار می‌کنند و هر بار شهید به خاطر برخورد تصادفی با آن‌ها، عذر خواهی می‌کند.

    علیرغم شلوغی محل شهادت، وقتی درگیری آغاز می‌شود، هیچ کس مداخله نمی‌کند تا اینکه شهید، چندین ضربه چاقو می‌خورد و در نهایت یکی از ضاربین که سوار بر موتور بود، از پشت با چاقوی آشپزخانه ضربه وارد می‌کند.

    شهید را ساعت سه بامداد به بیمارستان می رسانند ولی به دلیل ضربات وارده جان خود را در راه امر به معرف و نهی از منکر نجات داد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    س از آن که تعدادي از آمرين به معروف و ناهيان از منکر در سطح کشور مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و يکي از آن ها در استان فارس به شهادت رسيد، به سراغ سلمان گورکي، برادر شهيد حسن گورکي رفتيم.
    شهيدي که در سال هاي نه چندان دور در شهر ساحلي بوشهر در جوار خليج نيلگون تا ابد فارس به جرم نهي از منکر توسط چند نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفت و به شهادت رسيد.
    در ادامه مصاحبه 
    سپاس با برادر اين شهيد را مطالعه مي کنيد.
      
    مادرم همیشه او را یوسف کنعان صدا می زد

    شهيد را معرفي کنيد .
    برادرم دوتا اسم داشت، يکي شناسنامه اي به نام حسن و ديگري مجيد که نام خانگي ايشان بود.
    شهيد متولد هفتم فروردين 1366 بود. که در زمان شهادت يعني در تاريخ يازدهم مهرماه 1383هفده سال داشت. شهيد دانش آموز سال آخر هنرستان حاج جاسم بود. همزمان در مغازه برادر بزرگمان که اسباب بازي فروشي داشت مشغول به کار بود.
    معمولا در اعياد، در پاساژ جشن مي گرفتند و هر مغازه اي متناسب با نوع کسب و کارش کمک هايي مي کرد. برادرم مسئول جمع آوري کمک ها شده بود که جشن نيمه شعبان را در روز پنج شنبه، يعني يک روز قبل از نيمه شعبان برگزار کند، زيرا نيمه شعبان آن سال با جمعه مقارن شده و بازار تعطيل بود، لذا بازاريان تصميم گرفتند جشن نيمه شعبان را در روز پنج شنبه، يعني يک روز جلوتر برگزار کنند.
       از شهادتش بگوييد.
    ابتدا يک مسئله اي را بگويم و آن اينکه بنده هنوز با موضوع شهادت برادرم کنار نيامده ام و تا امروز نخواستم به تمام زواياي ماجرا ورود جدي داشته باشم. دليلش هم وابستگي شديدي است که در خانواده ما نسبت به يکديگر وجود دارد. از اين رو برايمان سخت بود که در جلسات دادگاه حضور داشته باشيم و يا ضاربان را ملاقات کنيم.
    موضوعي که در برخي خانواده هاي ايراني کمتر ديده مي شود.
    روز بعد از جشن که بعد از ظهر نيمه شعبان بود، يکي از خويشاوندان که اهل شهر بوشهر نبود (برادر دامادمان که سرباز دفتر امام جمعه بود و در روستا زندگي مي کرد)، از وي خواست که به کنار دريا بروند و آنجا را ببيند. آن شب که شامگاه ميلاد امام زمان (ع) بود، کنار دريا شلوغ شده بود.
    اين اتفاق با توجه به مستنداتي که دست ما رسيد، از روبروي فلکه رئيسعلي دلواري (ميله پرچم) شروع شد .
    يک جمع هفت هشت نفره اي به همراه مادر و خواهر کسي که اعدام شد، در آن جا نشسته بودند. در اثر بي اخلاقي که در آن جمع رخ مي دهد، شهيد تذکر مي دهد و عبور مي کند. پس از دقايقي پسران آن جمع به دنبالش مي روند و تنه يا پيش پا مي زنند. اين کار را سه بار تکرار مي کنند (بر اساس اعتراف متهمان در دادگاه) و هر بار شهيد به خاطر برخورد تصادفي با آن ها، عذر خواهي مي کند.
    يک بار در پائين فلکه اين توحش رخ مي دهد و دوباره در بالاي فلکه. عليرغم شلوغي محل شهادت، وقتي درگيري آغاز مي شود، هيچ کس مداخله نمي کند تا اينکه شهيد، چندين ضربه چاقو مي خورد.
    نهايتا يکي از ضاربين که سوار بر موتور شده بود، از پشت با چاقوي آشپزخانه ضربه وارد مي کند که نزديک بوده نوک چاقو از سينه شهيد بيرون بزند (و زماني که شهيد روي زمين افتاده بود، از پشت يکي ديگر چندين بار با چاقو به کمرش مي زند) و علت فوت هم پارگي شش ها (پارگي مجراي تنفسي) اعلام شد؛ زيرا ضربات چاقو به شش ها آسيب رسانده بودند.
    جاي تقريبا هفت تا هشت ضربه چاقو روي پشت لباس وجود داشت و وقتي امروزه جنايات تکفيري ها در سوريه را مشاهده مي نمائيم، مي بينم که آنها تفاوتي با تکفيري هاي امروز در سبوعيت و ددمنشي ندارند و آنها وحشيانه ضربات چاقو را وارد ساخته بودند؛ حتي جاي سگک کمربند هم روي صورتش بود و بر اساس شهادت بعضي ها، مادر و خواهر آن ضاربي که اعدام شد هم با کيف به شهيد ضربه وارد مي کردند.
    پس از جنايت، يک بنده خدا با موتور 70 شهيد را در ساعت 3 صبح به بيمارستان مي رساند؛ که دو بار عمل مي شوند اما به دليل شدت جراحات وارده و خونريزي شديد، جراحي ها جواب نمي دهند و ايشان جان به جان آفرين تسليم مي کنند.
      مجرمان چگونه و در چه مدت، شناسايي و  بازداشت شدند؟
    محوريت موضوع دستگيري مجرمان به دست نيروهاي بسيج و پايگاه مقاومتشان بود و در اين رابطه مي توان از فرمانده پايگاه مقاومت بسيج حضرت روح الله حاج ادريس حاجي پور و آقاي کبگاني و ديگراني که نقش به سزايي در اين جريان داشتند ياد کرد و با همکاري بسيار خوب کلانتري مصلي، نزديک به 90 نفر را بازداشت کردند. اين دستگيري از ساعت 9 صبح همان روز آغاز شد و تا چهار ساعت ادامه داشت. سپس با اطلاع همشهريان از اين جنايت و شاهدان عيني که صحنه قتل را نظاره گر بودند، داوطلبانه به کلانتري مي آمدند و بازداشت شدگان را شناسايي مي کردند. از اين ميان، شش هفت نفر که مستقيم در قتل دست داشتند، شناسايي و بازجويي شده و بقيه افراد آزاد شدند.
      شاهدان اصلي که نقشي تعيين کننده در شناسايي داشتند، چه کساني بودند؟
    در آن مدتي که در کلانتري بودم، خيلي از مردم (شاهدان ماجرا) شب بازداشت به آنجا آمدند و مي گفتند: ما فقط مي خواهيم شناسايي کنيم و دوست نداريم اسممان در پرونده ثبت شود؛ زيرا از عذاب وجدان نتوانستيم بخوابيم.
    اما مهمترين شاهد ماجرا، شاگرد تابلوسازي بود که رفته بودم آنجا براي سفارش بنر و پارچه. وي شاهد تمام جزئيات صحنه شهادت بود و همه ضاربان را مي شناخت. ايشان کمک مهمي به شناسايي و بازداشت و بازجويي متهمان کرد و از بقيه همشهريان اطلاعات دقيق تري داشت و براي پرونده، شهادت شجاعانه اي داد.
      واکنش مردم چطور بود؟
    همراهي بسياري از خودشان نشان دادند. احساس و تاثير ابراز همدردي را بنده در آنجا احساس کردم و واقعا از مردم بوشهر سپاسگزارم. از سويي، به دليل اينکه جنازه شهيد را تا سه روز دفن نکرديم، تعداد مراجعان براي تسليت گويي بيش از حد انتظار بود و ما را شرمنده خودشون ساختند. رفتار مردم با ما باورنکردني بود؛ مانند فرزند خود  در ابراز همدردي، برخورد مي کردند. و حتي گاها شديدتر از ما، به شکلي که درد و رنج ناشي از دست دادن برادرمان را فراموش مي کرديم.
    نمي دانم، روزهاي عجيبي بود؛ هيچ گاه فراموش نمي کنم، هيچ گاه.
      چرا شهيد را تا سه روز نگه داشتيد؟
    بعضي ها نظرشان بر اين بود که تا اعدام شدن قاتل اصلي، جنازه را دفن نکنيم.
      آخر و عاقبت ضاربان چه شد؟
    عامل اصلي شهادت وي که ضربه اصلي را وارد کرده بود اعدام شد و بقيه ضاربان به تناسب جرمشان احکام جداگانه اي برايشان صادر شد اما عاقبت زندگي آن ها جالب است، چون يکي از ضاربان بعد از چند سال خودکشي کرد و دو نفر از آن ها در تصادف رانندگي کشته شدند. از بقيه ضاربان اطلاع دقيقي ندارم.
       از ويژگي هاي شخصيتي شهيد بفرمائيد .
    از دعوا و درگيري به دور بود. صبح ها خيلي زود به مغازه مي رفت و اعتقاد داشت مغازه را بايد قبل از طلوع آفتاب باز کرد؛ زيرا خداوند در اين وقت رزق و روزي را تقسيم مي کند.
    در مراسمات مختلف مذهبي حضوري فعال داشت، مثلا در جلسات هفتگي زيارت عاشوراي پايگاه بسيج که هر هفته در منزل يکي از اعضا برگزار مي شد، به صورت مرتب شرکت مي کرد. نکته جالب توجه درباره زيارت عاشوراي شهيد اين بود که دوشنبه ها براي رفتن به جلسه زيارت، جلوي پدر مي نشست و با نگاه کردن به وي، درخواست اجازه مي کرد و هيچ گاه به زبان نمي آورد.
    پدر هم ديگر مي دانست آن روز زيارت عاشورا برگزار مي شود، شهيد را از مغازه مرخص مي کرد.
    آن روزها در ماه مبارک رمضان قرار داشتيم و مي دانيد که ماه مبارک تنها ماهي است که اکثر خانواده ها در سفره سحري به دور هم جمع مي شوند. سحري هاي ما گريه بود و نه سحري
      چه توصيه اي براي جوانان و همشهريان داريد.
    در منطق رسانه اي غرب، يک قانون وجود دارد که مي گويد: براي ايجاد انحراف در يک واقعيت، موضوع يا جريان اصلي و مثبت، اجازه دهيد همه درموردش نظر دهند. زيرا در اين صورت اصل ماجرا فراموش مي شود و حواشي و شبهات و پاسخ به هر شبهه باعث مي شود موضوع داراي شاخ و برگ متعددي شود که منجر به فراموشي و انحراف از اصل موضوع و گمراهي مخاطبان عام مي شود.
    اگر فرامين مقام معظم رهبري را انجام دهيم، هيچ مشکلي به وجود نمي آيد. گوش به فرمان مقام معظم رهبري باشيم و در موضوعات مختلف نگاه مان به منويات ايشان باشد که هيچ گاه دچار شبهه نشويم.
    در کوران حوادث و فتنه هاي موجود اين زمانه و آخرالزمان کساني هيچ گاه گمراه نمي شوند که در مسير خط ولي زمان خود باشند و در هر موضوع و حادثه اي بر خود اجتهاد نکنند؛ حتي اگر به ضرر خود يا هم گروهي هايمان باشد. سخن، سخن ولي زمان است، زندگي و مرگ ما در گرو  بيان و ديدگاه ولي زمانه است. اين همان ولايت مطلقه فقيه مي باشد ((اني سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم)) ، ((الهم الجعل محياي محيا محمد و ال محمد و مماتي ممات محمد و ال محمد)) ؛ اين دو شعار را سرلوحه زندگي خودمان قرار دهيم و استغفار ورد زبانمان باشد که اميد به رستگاري وجود دارد.
    تنها يک پرچم است که همگي در زير آن جمع مي شوند و آن هم پرچم سيد الشهدا امام حسين (ع) است. يگانه پرچمي است که استعداد و ظرفيت آن را دارد که تمام سلائق، تفکرها و گروه ها را به دور يکديگر جمع کند و بدون توجه به جايگاه و شهرت، دو ماه (محرم و صفر) در کنار هم زندگي کنند. به همين منظور تحقق «کل يوم عاشورا و کل عرض کربلا» ندا داده مي شود.
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بهشت صادق بوشهر
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید