مشخصات شهید

شهید حسن ظریف حق

12
نام حسن
نام خانوادگی ظريف حق
نام پدر هادي
تاربخ تولد 1347/05/02
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1364/04/20
محل شهادت دهلران
مسئولیت فرمانده دسته
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن كاكي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    زندگينامه شهيد حسن ظريف حق

    فرحينَ بِما اتيهُم الله مِن فَضلِه و يَستَبشِرونَ بالذّين لَم يُلحَقُو ابهِم مِن خَلفهِم اَلّا خوفٌ عَليهِم ولا هُم يَحزِنون.                                        « آل عمران، آيه 70»          آنان(شهدا) به فضل و رحمتي که خداوند نصيبشان گردانيد شاد مانند و به آن مؤمنان که هنوز به آنان نيپوسته اند و بعداً پشت سر آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند که هيچ نترسيد و اندوهناک نباشيد.

     

    بسيجي شهيد حسن ظريف حق يکي ديگر از عاشقان خدا در هروان سرخ حسين(ع) بود که در سال 1347 در يک خانواده مذهبي در شهري که مردمانش به عشق اهل بيت صبح را به شام مي رسانند، شهر بزرگان دين يعني کاکي پا به اين کره خاکي نهاد.

    وي از همان اوان کودکي طبعي پرشور داشت و دائم در تلاش و تکاپو بود و در عين حال با مسائل ابتدايي مذهبي آشنايي پيدا نمود. از آنجائيکه خانواده به عشق ائمه و اهل بيت مي سوختند نام اين مولود عرشي را حسن نهادند با اينکه با فقر و تنگدستي روبرو بودند در سن 6 سالگي پا به دبستان عنصري سابق نهاد، هوش و ذکاوت سرشار او در مدرسه باعث مي شد تا او در مدت تحصيل در پايه هاي مختلف دبستان يکي از شاگرد اولي هاي کلاس باشد و هميشه مورد تشويق و تقدير معلمان و مربيان بود، بعد از پايان بردن دوران ابتدايي وارد مدرسه راهنمايي شهيد توپال گرديد که اين دوران مصادف با شروع جنگ بود البته قبل از جنگ نيز حسن فعالانه در مراسمات و راهپيمايي هايي که به مناسبت هاي مختلف برگزار مي گرديد شرکت داشت، اين موضوعات باعث شد که ايشان خود را با برنامه هاي انقلاب و جمهوري اسلامي وفق دهد و مسير ولايت فقيه را طي نمايد، علاقه وافري به مساجد و روضه خواني پيدا کرده بود. به نمازهاي واجب در اول وقت بسيار اهميت مي داد علاوه بر آن بر مستحبات نيز تأکيد فراوان داشت و همکاري مستمر وي با بسيج سپاه پاسداران کاکي منجر به اين گرديد با وجودي که قيافه ي کوچکي داشت براي اولين بار در سال 1361 روانه ميدان هاي مبارزه با بعثيان کافر گرديد، مرحله اول از او ممانعت شد ولي دلسرد نگرديد و در مرحله دوم با اصرار زياد خود را به رزمندگان رسانيد که همان زمان در شيراز از او مصاحبه اي به عمل آمد که از تلويزيون سراسري بخش گرديد، ايشان در فرازي از مصاحبه فرمودند: اگر با قد کوچک نتوانستم اسلحه به دست گيرم و با دشمن بجنگم با قد کوچکم روي مين مي روم و راه را براي بسيجيان و سربازان امام زمان باز مي کنم، از اين زمان ديگر اين شهيد مرحله ديگري از زندگيش شروع شده بود و آن مرحله ي جهاد و شهادت بود شهيد بارها و بارها به جبهه اعزام گرديد و در عين حاليکه در جبهه مشغول جهاد بود از درس و تحصيل نيز غافل نگرديد و پايه سوم راهنمايي را با موفقيت در مجتمع آموزشي رزمندگان گذاراند.

    ايشان با توجه به استعداد و نبوغ سرشاري که داشتند در فعاليت هاي هنري نيز که از طرف آموزشگاه و انجمن اسلامي شهر برگزاري مي گرديد شرکت فعال مي نمودند از جمله در چندين نمايشنامه که از طرف مدرسه راهنمايي شهيد توپال اجرا مي گرديد نقش اول را بر عهده داشتند و عضو فعال انجمن اسلامي آموزشگاه بودند.

    شهيد داراي روحيه اي بود که آرامش نداشت و سکون آرامش را مســاوي عدم مي دانست لذا هميشه در جنب و جوش بود.

    ما زنده به آنيم که آرام نگيريم                 موجيم که آسودگي ما عدم ماست                 و همين روحيه نمي گذاشت که در منزل آسوده باشد و مرتب در جبهه هاي جنگ بود و در مرتبه ي آخر به پدرش چنين مي گويد، پدر جان مي خواهم ترا در پيشگاه امام زمان سربلند و سرافراز گردانم، مادرم گواه باش و هيچ عاملي ترا از جا حرکت ندهد، امروز اسلام احتياج به خون دارد و اطاعت امام لازم و واجب است، زيرا خط امام سالار شهيدان است عاقبت اين بسيجي مخلص در مورخه 20/4/64 در جبهه دهلران به فيض شهادت نايل گرديد و زندگي سراسر تلاش و جهاد اين جوان عزيز با شهادت در راه خدا پايان يافت.

     

    مشخصات پدر شهيد حسن ظريف حق

    نام: هادي مشهور به حاجي

    نام خانوادگي: ظريف حق

    تاريخ تولد: 1301

    محل تولد: کاکي

    شغل: کشاورزي

    زندگينامه

    مرحوم مشهدي هادي که مردم او را مشهدي حاجي مي شناختند فرزند مشهدي حسين زاير نصرالله در سال 1301 در شهر کاکي متولد گرديد. شغل ايشان کشاورزي بود که با روش سنتي به وسيله گاو نر آب را از چاه استخراج مي نمود و با زحمت زياد به کشت گندم و جو و ذرت و ديگر محصولات کشاورزي اقدام مي نمود. شخصي بسيار متقي بود، اغلب اوقات در محضر علماء و سادات منطقه حاضر مي گرديد و از جلسات و منبرهاي آنها استفاده هاي فراواني مي برد، دو بار به مشهد مقدس سفر نمود. در سال 66 بيمار شد که به پزشک مراجعه نمود و پزشک تشخيص داد که بايد عمل نمايد و ايشان تحت عمل جراحي قرار مي گيرد، سه ماه بعد از عمل جراحي بر اثر شدت مريضي در کاکي فوت مي نمايد.

     

     

     

     

     

     

    مشخصات مادر شهيد حسن ظريف حق

    نام: صالحه مشهور به زيره سلمي

    نام خانوادگي: نجار باشي

    تاريخ تولد: 7/7/1306

    محل تولد: گنخک

    شغل: خانه دار

    زندگينامه

    زيره صالحه مشهور به سلمي نجار باشي فرزند زاير حسين عالي در سال 1306 در روستاي گنخک متولد گرديد. حدود سالهاي 1318الي 1320 با مرحوم مشهدي هادي ازدواج مي نمايدکه حاصل اين ازدواج 4 پسر به نامهاي: حسين, حمزه، محمد و حسن مي باشد که حسن پسر چهارم خانواده به درجه شهادت مي رسد و 4 دختر به نامهاي: نرگس، حليمه، شيرين و مرضيه که همگي ازدواج نموده و داراي فرزنداني مي باشند، زيره صالحه زني بسيار پرهيزگار و وارسته است، علاوه بر انجام واجبات ديني به مستحبات خصوصاً شب زنده داري و نماز شب اميت بسيار مي دهد. هم اکنون در کنار فرزندان خود در شهر کاکي روزگار مي گذراند. ادامه مطلب
    بسم رب الشهدا و الصديقين

    شهادت تزريق خون است بر پيکر اجتماع (شهيد مطهري)

     

    ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياً عند ربهم يرزقون

    گمان مبريد آنانيکه در راه خدا کشته مي شوند مرده اند بلکه زنده اند و نزد خداي خويش روزي مي خورند. پس از عرض سلام به پيشگاه زعيم عاليقدر و رهبر ارجمند نايب الامام روح الله الموسوي الخميني و درود فراوان به روان پاک شهداي راستين انقلاب اسلامي وصيت اين حقير اين است تمام برادران و خواهران که بعد از من در اين مملکت اسلامي زندگي خواهند کرد از فرامين رهبر انقلاب را واجب شرعي دانسته ودوستانش دوست خدا و دشمنان او را دشمنان خدا بدانند که دشمنان او دشمنان اسلامند و دوستان او دوستان اسلامند و اميدوارم که اگر لايق شهيد شدن بودم و شهيد شدم توانسته باشم که قدمي در راه پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي برداشته باشم و اميدوارم برادران و خواهران که در اين راه قدم برداشته اند از روي خلوص نيت باشد و فقط رضاي خدا را در نظر بگيرند نه اغراض شخصي خود را.

    در خاتمه بايد از پدر و مادرم بخاطر زحماتي که برايم کشيده اند تشکر مي کنم و اگر فرزند خوبي برايشان نبودم من را خواهند بخشيد چشمانم را باز گذاريد تا کوردلان بدانند که کور کورانه به اين راه نرفته ام دستانم را بيرون بگذاريد تا راحت طلبان و دنيا دوستان ببينند که چيزي با خود نمي برم و مشتانم را گره کنيد تا کافران بدانند که جسم بي جانم نيز نخواهد گذاشت حتي لحظه اي آرامش بخود ببينند.

    مادرم کوه باش و چون کوه استقامت کن لحظه اي از ياد خدا غافل مباش در راه دين بکوش که هر چه بکوشي باز هم کم است خواهرم زينب وار با ناملايمات دست پنجه نرم کن تا هميشه سربلند باشم و از داشتن خواهري چون تو بر خود ببالم و ضمناً اگر من به شهادت رسيدم هر چند لايق شهادت ندارم در کاکي کنار قبر شهدا(شهيد حسين پور و اسکندري) دفن کنيد. جاويد باد جمهوري اسلامي گسترده باد اسلام.

    خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي ترا به جان مهدي براي حفظ اسلام حتي کنار مهدي خميني را نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر وي بيفزاي.

    والسلام علي من تبع الهدي

    برادر حقير شما سرباز اسلام حسن ظريف حق











      ادامه مطلب
     

    مصاحبه با شهيد ظريف حق در زمان حضور در جبهه

    4 راجع به امام امت چه احساسي داريد؟

    ?مرجع تقليد و يگانه رهبر زمان ماست و از فرامين او اطاعت مي کنم چون راه او راه انبياست و پيامبرگونه رفتار مي کند و ما بايد فرامين او اطاعت کنيم تا دچار بدبختي و ذلت نشويم.

    4آيا تاکنون مکاشفاتي با امام زمان داشته ايد؟ کيفيت آن چگونه بوده است؟

    ?يک شب در عالم رؤيا ديدم که جلوي مسجد جامع نشسته و درس مي خوانم امام زمان با امام خميني آمدند جلو رفتم و سلام کردم ايشان چند سؤال کردند و من جواب مي دادم.

     

    µµµµµµµµµµµµµµµµµµµµµµµµµµµµ

     

    مصاحبه با مادر شهيد ظريف حق

    4 درباره ي اخلاق و رفتار شهيد با ما صحبت کنيد؟

    ?او بسيار رئوف و مهربان بود. اخلاق خوبي داشت هرگز کاري که من يا پدرش ناراحت شويم انجام نداد درس و مدرسه را خيلي دوست داشت از اينکه به مدرســـه مي رفت احساس خوبي داشت.

    4سطح تحصيلات ايشان چه اندازه بود؟

    ?کلاس سوم راهنمايي درس خواندند و براي پايه اول نظري قبول شدند.

    4رابطه شهيد با روحانيت و ولايت فقيه چگونه بوده است؟

    ?با روحانيت خصوصاً سادات رابطه بسيار خوبي داشت و هميشه پيرو ولايـت بودند، سخنان امام را مرتــب گوش مي داد و سعي مـــي کرد تا آنجا که مي تواند به آن عمل کند.

    4 رابطه ايشان با قرآن و نماز چگونه بوده است؟

    ?به قرآن علاقه خوبي داشتند با صداي خوشي که داشت قرآن مي خواند، واجبات ديني بجا مي آورد، به مستحبات خصوصاً نماز شب علاقه زيادي داشت.

    4 علاقه ايشان به حضرت امام (ره) چگونه بود؟

    ?به امام خميني(ره) علاقه زيادي داشتند و هميشه مي گفتند ما پيرو ايشان هستيم و سرباز ايشان هستيم و کتابهاي زيادي از دفتر امام مي آوردند و در بين دانش آموزان و نمازگزاران مسجد توزيع مي کردند.

    4 در چند سالگي به جبهه اعزام شدند؟

    ?در 13 سالگي و با اقتدا به حضرت قاسم بن الحسن روانه ميدان هاي جنگ با صداميان کافر شد.

    4 چه مدت در جبهه بودند؟

    ?ايشان به مدت 5 سال مرتب به جبهه مي رفت و هر چند وقت که فرصت ميکرد براي ديدن ما به مرخصي مي آمد و زماني که در جبهه بود براي ما نامه مي نوشت و هميشه از جبهه و دوستان خودش در آنجا تعريف مي کرد.

    4 چگونه از شهادت فرزندتان باخبر شديد؟

    ?از طرف بنياد شهيد به ما اطلاع دادند، البته از آنجايي که بنده مادر بودم قبلاً خودم و وجودم احساس شهادت فرزندم را داشتم.

    4 از اينکه مادر شهيد هستيد چه احساسي داريد؟

    ?خوشحال هستم و اميدوارم که انشاءالله خداوند اين هديه را از ما بپذيرند و به وجود چنين فرزندي که با اهداء جان خود مايه حفظ آبروي اسلام و ميهن گرديد افتخار مي کنم و چون ايشان را در راه اسلام داده ام هيچ احساس ناراحتي نمي کنم، خوشا به حال اين عزيزکه عاشق امام حسين بود و عاقبت در راه اين عشق سرباخت.

     

    مصاحبه با خواهر شهيد حسن ظريف حق

    4 از اخلاق و روحيات ايشان براي ما بيان کنيد.

    ?هر چه از خوبي اخلاق ايشان بگويم کم است. رابطه بسيار خوبي با اکثر مردم و آشنايان داشت، از خصوصيات بارز اخلاقي وي رعايت ادب و احترام به بزرگترها بود، هميشه در سلام کردن مقدم بود، بسيار کوچک نفس و انساني صبور بود.

    4 رابطه ايشان با پدر و مادر بيان کنيد.

    ?بسيار به پدر و مادر احترام مي گذاشت و احترام به والدين را نيز به ديگران سفارش مي کرد و اعتقاد داشت که انسان هر چه دارد از نتيجه احترام به والدين است و بسيار معتقد به دعاي پدر و مادر در حق فرزند بود.

    4 با کداميک از اعضاي خانواده ارتباط بيشتري داشت؟

    ?با همه ارتباط صميمي داشتند.

    4 رفتار ايشان درمورد همسايگان چگونه بود؟

    ?هميشه سفارش مي کرد که بايد به همسايگان رسيدگي کرد و از تمام همسايگان و بستگان و اقوام ديدن مي کرد، نسبت به سرکشي خانواده هاي همسايه و اقوام بسيار سفارش مي کرد، هميشه در حل مشکلات مردم کمک مي نمود، نسبت به دوستان خيلي مهربان بود.

    4 خاطره اي از اعزام ايشان به جبهه را بيان کنيد؟

    ?روزي که براي اعزام به جبهه به بوشهر رفتند به ايشان گفتند که شما از نظر سني کوچک هستيد وي در حال گريه مي گفتند: من اگر از لحاظ سني و هيکل کوچک هستم و روحيه بسيار قوي و خوبي دارم.

    4نظر ايشان درمورد رفتن به جبهه چه بوده است؟

    ?رفتن به جبهه را يکي از واجبات به حساب مي آورد و آن را به عنوان برترين خدمت به دين و ميهن به حساب مي آورد و هميشه دوست داشت که در جبهه باشد و جبهه را بهترين جاي دنيا حساب مي کرد.

    4 چگونه موفق شدند که به جبهه اعزام شوند؟

    ?مخفيانه به شيراز رفتند و هنگامي که به آنجا رسيد مي خواستند از رفتن ايشان به جبهه ممانعت کنند ولي ايشان با گريه مي گفتند که من مي خواهم مانند حضرت قاسم بروم و خدمت کنم علاقه خاصي به جبهه داشتند و خودشان اين راه را انتخاب کردند.

    4چه مدت در جبهه بود؟

    ?مدت 4 سال مرتب به جبهه مي رفتند، بعضي مواقع بخاطر ديدار اعضاي خانواده و ادامه درس به مرخصي مي آمدند و فصل امتحانات جهت شرکت در امتحان برمي گشتند و هميشه مي فرمودندکه مدرسه سنگر من است.

    4 آيا سفارشي به شما مي نمود؟

    ?بله، يکبار که از جبهه آمدند مادر از ايشان پرسيدند که چرا اين دفعه زود برگشتيد، گفتند که برگشتم تا شما به مادران ديگر دلداري دهيد و آنان را تشويق کنيد تا فرزندانشان را به جبهه بفرستند و توصيه مي نمودند که شما مادرم فاطمه وار باشيد و شما خواهرم زينب گونه باشيد و اگر من شهيد شدم در عزاي من صبر کنيد و شيون به پا نکنيد و مانند کوه استوار باشيد تا منافقين و دشمنان سوء استفاده نکنند.

    4 آيا شهيد قبل از اينکه براي آخرين بار به جبهه بروند وصيت نامه نوشتند؟

    ?بله، نيمه هاي شبي دور هم نشسته بوديم شروع به نوشتن مطالبي کردند، هنگامي که مادر از وي سؤال کرد چه کاري انجام مي دهيد، گفتند: براي دوستان نامه مي نويسم. فردا صبح يک نامه و يک آلبوم عکس به من دادند و فرمودند که من به جبهه مي روم اگر برگشتم که هيچ ولي اگر برنگشتم کساني مي آيند و اين نامه را از شما مي خواهند و اين نامه را به آنها مي دهي ولي تا آن موقع نامه را به دست هيچ کس ندهيد و آلبوم عکس نزد خودتان نگه داريد.

    4چگونه از شهادت ايشان با خبر شديد؟

    ?از طرف بنياد شهيد شهرستان دشتي به خانه ما آمدند و ما را در جريان اين خبر قرار داردند.

    4 روز تشييع پيکر اين شهيد را به خاطر داريد؟

    ?بله، صبح آنروز اطلاع دادند و عصر جنازه از بنياد شهيد خورموج تا گلزار شهداي کاکي باشکوه خاصي و در حاليکه جمعيت زيادي آمده بودند تشييع کردند و آخرين وداع با شهيد را انجام دادند.

    4 از نحوه شهادت ايشان اگر اطلاعي داريد بيان کنيد.

    ?اين خاطره را به نقل از همسنگران شهيد عنوان مي کنم.

    شهيد در آخرين مرحله که به جبهه اعزام شدند جهت شرکت در عمليات قدس به جبهه غرب اعزام شدند و در گردان ادوات لشکر 19 فجر مشغول انجام وظيفه بودند و مسؤوليت وي خمپاره انداز بود که با اصابت ترکش خمپاره دشمن مجروح مي شوند و توسط نيروهاي امدادگر به پشت جبهه منتقل شدند ولي خون زيادي از شهيد رفته بود در بيمارستان به سوي معبود و معشوق خود پرواز کرد و به آرزوي ديرينه اش يعني شهادت نايل آمد. ادامه مطلب
    خاطراتي از بسيجي شهيد حسن ظريف حق از زبان همرزمش :

    برادر علي فرجي

    فعاليت هاي مذهبي و اجتماعي

    از آن جا که شهيد در خانواده اي مذهبي متولد شده بود علاقه شديدي به کارهاي مذهبي داشت، از همان کودکي به همراه پدر به مسجد جامع مي رفت و در بين بزرگترها نماز مي خواند، در همان کودکي به عنوان مکبر انجام وظيفه مي کرد يا نظافت مسجد را به عهده داشت و ميان مردم آب و چاي تقسيم مي کرد.

    شهيد ظريف حق روحيه معنوي بالايي داشت يعني واقعاً عاشق اهل بيت بود با توجه به اينکه در سنين نوجواني بود ولي به مرحله خداشناسي بالايي رسيده بود به نماز جماعت خيلي اهميت مي داد به ولايت و حضرت امام عشق مي ورزيد و به همين علت کلاس درس را نيمه تمام رها کرد و در نبرد حق عليه باطل شرکت کرد.

    بنده به عنوان يک دوست از کودکي با ايشان بودم در دوره راهنمايي که اوج فعاليت هاي مذهبي شهيد بود و در هنگام شروع جنگ تحميلي به اتفاق در کلاس سوم راهنمايي تحصيل مي کرديم، از آنجا که شهيد ظريف حق از شاگردان ممتاز مدرسه بود، از اوايل به عضويت انجمن اسلامي درآمد.

    مسؤول گروه فرهنگي انجمن مدرسه بود، در مراسمات صبحگاه با خواندن شعر و مقاله در خصوص جنگ و جبهه دانش آموزان را تشويق مي کرد تا به جبهه بروند و با دشمنان بعثي نبرد نمايند.

    اينجانب در طول حيات شهيد از همان کودکي خاطرات زيادي دارم که به چند نمونه اشاره مي کنم.

    در کلاس اول ابتدايي وقتي مسؤولين بهداشت براي انجام واکسن به مدرسه آمدند، بچه ها چون کوچک بودند مي ترسيدند و همه کلاس اولي ها از مدرسه فرار  کردند ولي تنها کسي با روحيه بالا و چهره اي خندان آستين بالا زد، براي واکسن شهيد ظريف حق بود يعني اين عزيز از همان کودکي روحيه اي بالا داشت وشجاع و نترس بود.

    در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي در کلاس سوم ابتدايي تحصيل مي کرديم شهيد اطلاعيه هاي از انقلاب را به کمک بزرگترها در روستا به ديوار مي چسباند، آنزمان پاسگاه ژاندارمري سابق نزديکي محله بود در يکي از شب ها با هماهنگي شهيد چند اعلاميه را در زير لباس خود پنهان و از زير سيم هاي خاردار عبور کرد و با وجود نگهبان در محوطه پاسگاه آنها را به داخل پاسگاه برده و در محل هايي نصب نمود، اعضاي پاسگاه که متوجه نشده بودند، صبح با همديگر دعوا مي کردند که چه کسي اين اطلاعيه ها و اعلاميه ها را به داخل آورده.

    شهيد عاشق نماز جمعه و جماعت بود، هميشه دوستان و همکلاسي هــا را تشويق مي نمود و چندين مرحله دسته جمعي با ماشين براي شرکت در نماز جمعه به خورموج رفتيم، با توجه به اينکه کوچکترين فرد خانواده بود ولي همگي او را الگوي خود قرار داده بودند و اين بخاطر تأثير اخلاق و رفتار اين فرد در بزرگترها بود.

    ايشان به مهماني خيلي علاقه داشت، بسيار مهمان پذير بودند، هميشه دوستان را به منزل دعوت مي کرد، با توجه به اينکه از خانواده اي بي بضاعت بودند هميشه دوست داشتند که مهمان داشته باشند.

    شهيد ظريف حق محبوبيت خاصي در ميان دوستان و دانش آموزان داشت، تأثير اين عزيز در ميان دوستان باعث گرديد تا خيلي از افراد به جبهه ها اعزام شوند با توجه به اينکه ايشان از نظر قد و قيافه کوچک بود در اوايل از رفتن ايشان به جبهه ها جلوگيري مي کردند، اين مسأله موجب نگراني و ناراحتي ايشان شده بود، هميشه مي گفت، ما خودمان عضو انجمن اسلامي هستيم و بچه ها را براي رفتن به جبهه تشويق مي کنيم اما علت کوتاهي قد و قيافه، بسيج قبول نمي کند که به جبهه برويم.

    شهيد از اوقات فراغت خود به خوبي استفاده مي کرد، حتي زنگ تفريح در مدرسه دوستان را جمع مي کرد و  درس ها  را  مرور مي کردند، داراي بخشش بود، هميشه دانش آموزان محـــروم را با توجه به اينکه خودش نيز از خانواده اي فقيـــر بود ياري مي کرد، هميشه جهت مطالعه کتاب هاي غير درسي به کتابخانه ولي عصر(عج) کاکي مي رفت. بيشتر اوقات براي درس خواندن دوستان را به منزل دعوت مي کرد يا به اتفاق همديگر به مسجد مي رفتيم و آنجا مطالعه مي کرديم، در سال 1362 که کاروان لبيک يا امام به جبهه اعزام گرديد، ايشان  ثبت نام نمودند، با توجه به قد کوچکي که داشتند مسؤولين اعزام از رفتن ايشان جلوگيري مي نمودند، اما ايشان با کمک برخي از دوستان با مخفي شدن زير صندلي هاي اتوبوس خود را به پادگان صاحب الزمان شيراز رساند، زيرا در اوايل نيروهاي اعزامي از استان بوشهر براي اعزام در لشکر 19 فجر شيراز سازماندهي مي شدند، هنگام سازماندهي و تجهير نيروها و دادن لباس و پوتين به رزمندگان هر لباسي را که به ايشان مي دادند به اندازه اش نبود چون قد کوچکي داشت.

    ياد دارم خبرنگار براي مصاحبه به جمع ما آمد و از وي سؤال کرد، شما با اين قيافه کوچک نمي توانيد بجنگيد پس چرا به جبهه آمديد؟ ايشان فرمودند: اگر جسم کوچکي دارم قلبم بزرگ است و با نيروي ايمان مي توانم در برابر دشمن مقاومت کنم.  همين زيبايي کلام و سخن او باعث شد تا فرمانده گردان راضي شد تا به جبهه اعزام گردد.

    شهيد در عمليات متعددي از جمله: خيبر، والفجر مقدماتي، قدس 3و4 شرکت کرد که در عمليات قدس به شرف عظماي شهادت رسيد.

    مسؤوليت هايي که در جبهه داشتند عبارت بود از: پيک گردان، بيسيم چي گردان، نيروي رزمي و خمپاره انداز در لحظه ي شهادت مسؤول آتش بار خمپاره 81 ميلي متري بود.

    «يادش گرامي»

    تهيه کننده: همرزم و دوست شهيد علي فرجي فرزند محمد

    خاطراتي از شهيد ظريف حق از زبان برادر شهيد :

    جناب آقاي محمد ظريف حق

    شهيد يکي از دانش آموزان خوبي بود که هميشه درس را در کنار فعاليت هاي مذهبي با هم دوست داشت. عصر پنجشنبه اي شهيد به همراه پدر به زيارت شاهزاده اسماعيل که در شمال کاکي قرار دارد مي روند پدرم مريض بود و شهيد پدر را همراهي مي کرد، پدر مي گفت وقتي به آن مکان مقدس رفتيم آنجا خلوت بود و هيچکس حضور نداشت, بعد از اداي دو رکعت نماز حسن مرا خطاب کرد و گفت چرا به اين سيد که وارد حرم شد و سلام کرد جوابش ندادي من گفتم: کسي را نمي بينم، حسن گفت: بابا سيدي آمد و بعد از سلام يک عدد سيب به من دارد در حاليکه سيب را من نشان مي داد و گفت آن سيد اکنون رفت. از آن زمان متوجه شدم که ايشان علاقه زيادي به ائمه خصوصاً امام زمان دارد.

    ايشان علاقه وافري به قرآن و ادعيه خصوصاً دعاي کميل و توسل داشت با اينکه سنش از ما کوچکتر بود ولي ما را نصيحت ميکرد. مثلاً وقتي ما از کسي دلخور بوديم از ما مي خواست براي آشتي کردن مقدم شويم.

    موقع اعزام به جبهه جون سنش کم و قيافه کوچکي داشت، مسؤولان بسيج از اعزام وي جلوگيري مي کردند و ايشان به خاطر عشق و علاقه اي که به جبهه داشتند با دستبرد به کپي شناسنامه اش سنش را افزايش داده بود قبل از اعزام به جبهه از سرشوق و عشقي به رزمندگان داشت شب ها نمي خوابيد و اکثر سرودهاي انقلابي و نوارهاي آهنگران را گوش مي داد.

    بعد از دستکاري شناسنامه جهت اعزام به جبهه به بوشهر رفت مسؤولان اعزام به جبهه باز هم از رفتن ايشان ممانعت کردند اينطور که دوستانش نقل مي نمايند از شدت ناراحتي شهيد چندين بار سر خود را به ماشين زده بود و به دست و پاي سپاهيان افتاده تا سرانجام با اعزام ايشان موافقت گرديد.

    از بوشهر به شيراز حرکت کردند در شيراز خبرنگاري از صداو سيماي مرکز فارس از وي سؤال کرد که شما با اين سن و سال و قد کوچک در ميدان نبرد چــــ-ه کاري مي تواني انجام دهي؟ شهيد در پاسخ مي گويند شما به قد من نگاه نکنيد من اگر چه قدم کوچک است اما قلبم مانند اين کوه ها بزرگ است من به جبهه مي روم و براي رزمندگان آب تهيه مي کنم. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار كاكي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید