مشخصات شهید

شهید حسن زارع

73
نام حسن
نام خانوادگی زارع
نام پدر خداداد
تاربخ تولد 1341/01/01
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت جزيره مينو
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن گنخك جنوبي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    کشتن عاشق به جرم عاشقي دشوار نيست

    هر که عاشق شد برايش سر سپردن عار نيست

    ميثم تمار را نازم که مي گفت اين سخن

    ســــر فرازي بهره عاشق جز فراز دار نيست

    شهيدان از نسل هابيل عشقند و از نعمه هاي مستانه آنها لطافت گل مي تراود، شهيد خود شاهد و ناظر هميشه ي تاريخ بر قرون و دوره ها ست، شهادت تزريق زندگي دوباره بر پيکر نيمه جان اجتماع که با اين تزريق جاني دوباره مي گيرد، شهدا زيباترين تابلوي صحنه شور و مردانگي را به تصوير کشيدند و با بال شهادت تا اوج حقيقت به پرواز در آمدند، از قفس تنگ دنيا آزاد شدند و در سراي باقي در حضور او آرام شدند. آنروزها ايران حال و هواي ديگري داشت، فضايي متأثر از جهاد و شهادت، ايثار و شهادت، حديث دلدادگي جواناني منجر به انواع سلاح هاي روز، راستي تا کسي خود را تهذيب نکرده باشد، چگونه مي تواند در معرکه ابتلا و آزمايشي اينچنين بزرگ قرار گيرد، نفس سرکش از يک طرف ميل ماندن دارد و از آنطرف دل بيقرار در آرزوي پرواز صحبت از زندگي شخصيتي است که جان شيرين را در راه اطاعت و فرمانبري دوست مخلصانه تقديم کرد، شايد به توان يک از هزار اوصاف ظاهري را بيان کرد امام چه ناگفته ها باقي خواهد ماند؟ کدام کلک شکسته توان نوشتن حتي اوصافي ظاهري شهيـــد را دارد؟ چشمي برزخي مي خواهد تا دنياي ناگفته ها و ناشنيده ها و نديده هاي شهيد را به زبان خويش بازگو کند، زيرا در وادي عرفان ره صد ساله را شهيد يک شبه مي پيمايد.

     

     

    تولد

    در روستاي قديمي گنخک شمالي(شيخها) در خانه اي گلي و محقر در خانواده اي با صفا و صميمي، پنجمين پسر خانواده به سال 1341 به دنيا آمد، او کسي بود که امام و مقتدايش در همان موقع هنگامي که در غائله خرداد 42 توسط دژخيمان رژيم دستگير مي شود، در حضور شکنجه گران ساواک به وجود ســـربازان و سپاهيانش افتخــــار مي کند، هنگامي که از او مي پرسند سپاهيان تو کيانند؟ او با زبان خدايي خويش ميگويد سربازان من اکنون در گهواره اند و بعضي اشان مشغول بازي کودکانه! تعبير اين سخن سالها بعد به حقيقت پيوست که همين نسلي که آنزمان در گهواره بودند بزرگ شدند و به سن جواني رسيده و به عنوان سربازان او آماده فرمانبرداري شدند، يکي از آن سربازان مخلص امام از همين روستاست، خانواده به دليل عشق به مولاي مظلومش امام حسن مجتبي نام اين کودک را حسن گذاشت، حسن دوران کودکي را در کنار خانواده در روستا گذراند، تيراندازي و سوارکاري را در روستا نزد پدر و عمو ياد گرفت و در اين رشته مهارت خاصي پيدا کرد. چون به سن دبستان رسيد تازه مدرسه در روستا همجوار تأسيس شده بود، وي به روستاي گنخک جنوبي رفت و در مدرسه ابتدايي آن روستا شروع به تحصيل کرد.

    تحصيلات

    شهيد با شروع و تأسيس مدرسه در روستايي در چند کيلومتري منزل با پاي پياده هر روز اين مسير را طي مي کرد و غروب به منزل بر مي گشت تا کلاس پنجم ابتدايي با موفقيت در حاليکه هميشه از بهترين هاي کلاس بود تحصيل کرد اما به دليل فقر و تهيدستي خانواده و نبود مدرسه ي راهنمايي در آنجا ديگر نتوانست به تحصيلات کلاسيک خود ادامه دهد.

    در آن ايام از فراگيري قرآن و ادعيه و مسايل شرعي نيز غافل نبود، قرآن را در مکتب خانه ي روستا ياد گرفت و با نشست و برخاست در کنار علما و بزرگان به مسايل شرعي آشنايي پيدا کرد.

    ياري خانواده

    روحيه اي خستگي ناپذير داشت، شخصي قوي و نيرومند بود، از همان سنين کودکي در کشت گندم و جو و ديگر محصولات کشاورزي به پدر کمک مي کرد، ماحصل تلاش و کار خود را صرف بهبود نابسامان اقتصاد آنروز خانواده مي کرد و قسمتي را نيز به امورات خيريه اختصاص داده بود، گاهي نيز کارهاي ساختماني نظير بنايي و کارگري مي کرد.

    شرکت در راهپيمايي و تظاهرات ها

    با شروع انقلاب اسلامي و نهضت و اوج آن در سال 57 شهيد چون به شهرهاي همجوار مسافرت مي کرد هنگامي که به روستا باز مي گشت اوضاع شهرها را براي مردم توضيح مي داد و با روشنگري هاي بجا زمينه ترويج نهضت را فراهم مي کرد، علاوه بر آن خود نيز در راهپيمايي و تظاهرات ها عليه رژيم طاغوتي پيشقدم بود.

    شهيد و بسيج

    با تشکيل ارتش بيست ميليوني به فرمان حضرت امام شهيد به صورت افتخاري به عضويت اين تشکيلات در آمد و با حضور در گروه مقاومت روستا به تشويق ديگران جهت اعزام به جبهه پرداخت، در سال 1360 به خدمت مقدس سربازي رفت و در سربازي پس از طي دوره ي آموزشي به عضويت نيروي زميني ارتش درآمد و حدود 2 سال خدمتش در جبهه ها سپري کرد و از پايان سربازي و بازگشت به روستا به صورت داوطلب بسيجي 3 مرحله به جبهه اعزام گرديد. آخرين باري که به جبهه اعزام گرديد آبان ماه سال 65 بود که محل مأموريتش جزيره ي مينو در ناوتيپ امير المؤمنين بود.

    شهادت

    شهيد حسن زارع در عمليات کربلاي 4 در تاريخ 4/10/65 در جزيره ي مينو پس از نبردي نابرابر با مزدوران بعثي به درجه ي رفيع شهادت رسيد و خاک گرم ايران اسلامي با خون وي رنگين شد، پيکر مطهر اين شهيد به مدت 11 سال در کربلاي ايران بدون غسل و کفن روي خاک ماند و عاقبت در سال 76 به وسيله ي گروه تفحص شناسايي و به زادگاهش منتقل گرديد، در تاريخ 11/4/76 در شهرستان دشتي تشييع و پس از انتقال به گنخک در کنار شهدا به خاک سپرده شد موقعي که جنازه ي ايشان پيدا شد و تشييع گرديد پدر و مادر شهيد در اين مدت به رحمت خدا رفته بودند.

     

    مشخصات پدر شهيد حسن زارع

    نام: مشهدي خداداد

    نام خانوادگي: زارع

    نام پدر: مشهدي محمد باقري

    تاريخ تولد: 1287

    محل تولد: گنخک

    شغل: کشاورزي، زراعت

    زندگينامه

    مشهدي خداداد فرزند مشهدي محمد باقري اصلاً از مردم روستاي گنخک شيخها بود که در سال  1287 متولد شد، اکثر ايام عمر خود را در همان جا گذراند، چند بار براي زيارت امام هشتم به مشهد مقدس مشرف گرديد، در تير اندازي مهارت خاصي داشت، انساني بلند قامت با چهره اي گندمي از نظر بدني بسيار قوي، عمر خود را وقف خدمت مردم کرد، اکثر زمين هاي مسکوني که خانه هاي روستا در آن بنا گرديد ملک شخصي و پدري ايشان بود که وقف اينکار نمود، براي ساخت حسينيه و مسجد روستا نيز زمين وقف کرد.

    در ايام جواني به کشت گندم و جو و ذرت به روش سنتي مشغول بود، گاهي نيز براي شکار به کوه هاي اطراف مي رفت.

     

    مشخصات مادر شهيد حسن زارع

    نام: سکينه

    نام خانوادگي: دهقان

    تاريخ تولد: 6/9/1308

    محل تولد: گنخک

    شغل: خانه دار

    زندگينامه

    سکينه دختر زاير ابراهيم حاج حسن برادر زاده ي مرحوم آخوند ملاحسن پدر بزرگوار حضرت آيت الله حاج ميرزا احمد دشتي و خواهر مرحوم مشهدي حسن زاير ابراهيم از بزرگان روستاي گنخک، در اکثر مواقع مردم روستا براي حل مشکلات خود به ايشان مراجعه کردند، مادر شهيد در سن جواني با مردم مشهدي خداداد که اهل همان روستا بود نسبت قومي با هم داشتند ازدواج مي کند که حاصل اين ازدواج 3 فرزند دختر به نامهاي: رباب، معصومه و شهربانو و 5 پسر به نامهاي: احمد، عبدالله، محمد، عباس و جمال و حسن که ايشان در جريان دفاع 8 ساله به شهادت رسيد مادر شهيد بسيار زحمت کش بود، در تأمين مخارج خانواده دوشادوش مشهدي خداداد زحمت مي کشيد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مصاحبه با برادر شهيد حسن زارع

    4  با عرض سلام ابتدا خودتان را معرفي نماييد.

    ?من هم سلام عرض مي کنم، اينجانب عباس زارع برادر شهيد حسن زارع از روستاي شهيد پرور گنخک مي باشم.

    4  در رابطه با جاذبه و محبوبيت شهيد در ميان اعضاي خانواده توضيح دهيد.

    ?شهيد در بين فاميل از محبوبيت بسيار بالايي برخوردار بود چرا که او در عين جواني بسيار معنوي و داراي روحيه ايثار و فداکار بود در گرفتاري ها و مشکلات هميشه در کنار خانواده و بستگان بود.

    4  رفتار و شخصيت شهيد از چه زماني متحول گرديد؟

    ?شهيد از زمان کودکي داراي روحيه و رفتار عارفانه بود اما زمانيکه جنگ شروع شد شهيد به عضويت بسيج درآمد و اصرار مي کرد که به جبهه برود، کلي اخلاق و رفتارش تغيير کرد. آن زمان به اعمال واجب حتي اعمال مستحب اهميت زيادي نشان مي داد، نسبت به مال دنيا بي اعتنا بود وقتي کار مي کرد و پولي به دست مي آورد آنرا به ديگران مي بخشيد، از بابت جبهه رفتن نيــز حق الزحمه اي که به رزمنـدگان در آن زمان مـي دادند، هرگز نمي گرفت.

    4  راجع به نحوه رفتار با پدر و مادرتان توضيح دهيد.

    ?رفتاري همراه با محبت و سرشار از عطوفـت و مهربــاني به حرفهاي آنــها گوش مي کرد و اطاعت مي نمود، هيچ وقت ياد ندارم که پدر و مادر از او ناراضي باشند، براي سلامتي و موفقيت پدر و مادر دعا مي کرد، خود را مديون پدر و مادر مي دانست.

    4 با ساير اعضا خانواده چه رفتاري داشت؟

    ?نسبت به خواهران دلسوز و مهربان، آنان را سفارش به رعايت حجاب و پاکدامني مي نمود با برادران رفتاري سرشار از معنويت و محبت داشت و مرتب توصيه به خواندن نماز در اول وقت و رعايت تقوي مي نمود.

    4  درمورد صفات و ويژگي هاي اخلاقي شهيد آنچه به خاطرتان مي آيد بيان نماييد.

    ?تواضع و فروتني در مقابل همه خصوصاً پدر و مادر، حجب و حياي بخصوصي در رفتارش بود، رعايت تقوي، انجام واجبات، دوري از محرمات از صفات بارز شهيد بود، امانتدار بود، از سعه صدر و حوصله ي خوبي برخوردار بود، در معاملات و کارهاي روزمره خود با مردم خوش برخورد بود، در تمامي کارهاي خود صداقت و صميميت را با صبر و حوصله عجين مي کرد، وقت شناس و منظم بود، يکي از خصوصيات بسيار بارز و به جا ماندني ايشان و فاي به عهده بود براي قولي که مي داد بسيار حساسيت به خرج مي داد، مردم نيز بعضي مواقع در کارها با ايشان مشورت مي کردند، دوستان را به تقوي و حفظ ايمان توصيه مي کرد، نماز به وقت و کار نيک را به دوستان سفــــارش مي کرد، هيچ وقت حق کسي را ضايع نکرد درمورد حق الناس بسيار سفارش مي کرد، بسيار بخشنده بود، زماني يکي از دوستان براي امر ازدواجش نياز به مقداري پول داشت شهيد در يک شرکت کار مي کرد با وجوي که خودش نيازمند بود، تمام حقوقش را به دوست خود داد تا اين کار شايسته انجام گرفت.

    4  انس و علاقه ي شهيد به قرآن مجيد و ذکر خدا( دعا و نيايش و....) چگونه بود؟

    ?او در تمام محافل قرآني خصوصاً در ماه مبارک رمضان و شب هاي جمعه در مراسم دعاي کميــل و دعاي ندبه در صبح جمعه در مسجد روستا شرکت مي کرد، قرآن را با صداي دلنشيني قرائت مي کرد و از قرآن خواندن لذت مي برد در اکثر نماز هاي جماعت که به امامت حضرت آيت الله حاج ميرزا احمد برگزار مي شد شــرکت مي کرد و شرکت در جماعت و مسجد را نيز به خانواده و دوستان توصيه مي نمود. آن شهيد والامقام تمام وجود خود را از اهل بيت(ع) خصوصاً سالار شهيدان امام حسين(ع) مي دانست و دوري از اهل بيت را مايه ي پرت شدن انسان در وادي هلاکت و نابودي مي دانست و راز سلامتي نفس را ارتباط توسل به اهل بيت مي دانست.

    4  در رابطه با ولايت پذيري و تبعيت شهيد از حضرت امام(ره) و روحانيت متعهد توضيح فرماييد.

    ?آن شهيــد بزرگوار مطيع مقام مرجعيت و ولايت بود. زماني که امام فرمان مي داد جبهه ها به نيرو نياز دارد او با اشتياق تمام به سوي جبهه مي شتافت تا اينکه شجاعانه و مخلصانه جان خويش را در اين راه نهاد.

    4 در خصوص مبارزات سياسي شهيد قبل از پيروزي انقلاب توضيح دهيد.

    ?همواره از رژيم ستمشاهي متنفر بود و زمانيکه انقلاب شروع شد شهيد در اکثر راهپيمايـــي هايی که در شهرهاي نزديـک برگزار مــي گرديد شرکت مي جست.

    4  بزرگترين آرزوي شهيد چه بود؟

    ?بزرگترين آرزويش شهادت و رسيدن به مقام لقاء پروردگاري بود و از خواسته هاي مهم او پيروزي در جنگ و پيروزي در تمامي عرصه ها براي نظام اسلامي ايران بود.

    4  در خصوص همکاري شهيد در نهادهاي انقلاب و فعاليت هاي فرهنگي شهيد بفرماييد.

    ?شهيد سالهاي متوالي عضو بسيج بود و شب ها از روستا نگاهباني مي داد، در اعزام به جبهه هايي که از روستا به جبهه صورت مي گرفت بسيار مؤثر بود، جوانان را به رفتن جبهه تشويق مي کرد. کتابخانه روستا را که در مسجد محل بود با جمع آوري و آوردن کتاب از ديگر نقاط تجهيز مي کرد خصوصاً به کتاب هاي مذهبي بسيارعلاقه مند بود در تابستان براي بچه هايي روستا کلاس هاي قرآن داير مي کردکه تعدادي از جوانان روستا را با قرآن آشنا کرد.

    4  درمورد شهيد و شهادت چه ديدگاهي داشت؟

    ?شهادت در راه خدا را بالاترين مقام مي دانست و بسيار علاقه به اين مقام معنوي داشت در هنگام شهادت دوستان به حال آنان غبطه مي خورد و دوست داشت که خداوند دوري او را به عنوان شهيد بپذيرد.

    4  آيا شهيد به زيارت قبورائمه(ع) مشرف شدند؟

    ?بله، به اماکن متبرکه از جمله حرم مطهر امام رضا(ع) به همراه دوستان چند بار مشرف شدند.

    4  نظر شهيد درمورد جبهه و جنگ چه بوده  است؟

    ?شهيد جهاد در راه خدا را امري واجب مي دانست و مي گفت: جنگ در جبهه هاي حق عليه باطل در واقع جنگ و دفاع از ارزشها و آرمان ها و حفاظت از ناموس و خون شهيدان است.

    4  اولين بار در چه سني و چگونه به جبهه اعزام گرديد؟

    ?اولين بار درسن 18 سالگي هنگامي که به خدمت سربازي رفتند به مدت 2 سال در جبهه ها حضور داشت.

    4  عامل تشويق و محرکت اصلي اعزام به جبهه او چه بوده است؟

    ?فرمان امام خميني(ره) تعصب ملي و ميهن و دفاع و سفارش قرآن.

    4  در اولين اعزام به جبهه چه حالات روحي خاصي داشتند و توصيه هاي ايشان در هنگام رفتن به جبهه را بيان نماييد.

    ?روحيه اي سرشار از معنويت و حالتي روحاني و همراه با ميل به شهادت در راه خدا و توصيه اش به نزديکان و خانواده اين بود که پشت جبهه را داشته باشند تا دشمن سوء استفاده نکند و دعاي خير براي پيروزي رزمندگان اسلام دعا کنند.

    4 آيا زماني که در جبـــهه بودند براي شما نامــه مي نــوشت، چه مسائـلي را مطرح مي کرد؟

    ?بله، بيشتر توصيه به صبر در دوري شهيد و حفظ پايداري و روحيه و دعا براي امام و رزمندگان.

    4  چه تغيير و تحول روحي خاصي بعد از برگشتن از جبهه در او مشاهده مي کرديد؟

    ?احساس غرور از اينکه توانسته به وظيفه عمل نمايد و احساس نزديکي به خداي خود و لحظه شماري براي برگشتن به جبهه.

    4  آيا در جبهه مسؤوليتي داشتند؟

    ?آن شهيد بزرگوار به خاطر رشادتها و شهامتهائي که از خود بروز مي داد او را به عنوان فرمانده دسته انتخاب نمودند.

    4  دوستان شهيد که با هم در سنگر بوده اند چه کساني بوده اند؟

    ?آقايان عبدالله قادري و عبدي ايمانيان.

    4  چگونه از شهادت ايشان آگاهي يافتيد؟

    ?بعد از مدتي که نامه اي از ايشان نيامد ما در فکر افتاديم به جاهاي مختلف جهت اطلاع يافتن از او مسافرت کرديم، سالها منتظر ايشان بوديم تا اينکه توسط بنياد شهيد از شهادت ايشان با خبر شديم.

    4  شهادت ايشان چه تأثيري بر شما و خانواده داشت؟

    ?شهادت برادر من باعث شد بيشتر خدا را درک کنيم، بيشتر و بهتر شهدا و انسانهاي مخلص را درک کرديم، خدا را شکر کرديم و از خداوند غفران و آمرزش براي شهيد و صبر در مقابل اين مصيبت را از خداوند درخواست نموديم.

    4  آيا شهيد تشييع جنازه شد؟ چه هنگام؟

    ?شهيد در تاريخ 4/10/65 به شهادت رسيد و در عمليات کربلاي 4 به مدت 11 سال مفقود بود که توسط کميته جستجو از مفقودين به وسيله ي پلاک شناسايي گرديد در سال 76 و هنگامي که براي تشييع او را آوردند تنها قسمت هايي از استخوان قفسه ي سينه و دست ها و قسمت هاي جزيي ديگر را به خاک سپرديم. تشييع جنازه دقيقاً در تاريخ 11/4/76 بود، تشييع جنازه ي شهيد باشکوه خاصي برگزار گرديد، مردان و زنان قدر شناس جمع شدند تا با آرمانهاي شهدا تجديد ميثاق کنند.

    4  از اينکه خانواده ي شهيد هستيد چه احساسي داريد؟

    ?احساس نوعي غرور پاک، احساس سرافرازي و پيروزي در مقابل خواسته هاي نفس، احساس نزديکي به خدا.

    4  به نظر شما چگونه مي توان فرهنگ جهاد و شهادت را زنده نگه داشت؟

    ?با برپايي مراسمات و يادبودهاي شهدا، شهدا را بايد براي جامعه خصوصاً نسل نو و جوانان معرفي کرد تا اين نسل شهدا را بشناسند و از فرهنگ جهاد و شهادت بيگانه نباشند. ادامه مطلب
    سال 61 ايشان در نبرد فتح المبين هنگامي که جنگ به خرمشهر کشيده شده بود، در يک درگيري سنگين نيروهاي خودي به يک سنگر کمين برخورد مي نمايند که از آن سنگر آتش زيادي روي نيروها ريخته مي شود و رزمندگان را متوقف کرده بود، در اين هنگام فرمانده بچه ها را صدا مي زند وي مي گويد چه کسي حاضر است اين آتش را خاموش کند که شهيد زارع داوطلب مي شود و با يک اسلاحه ژ3 چند قدم به جلو مي رود، از آنجايي که وي در تيراندازي مهارت داشت سنگر را نشانه مي رود و آن سرباز عراقي را مورد هدف قرار مي دهد که در اين هنگام صداي صلوات در ميان رزمندگان بلند مي شود و سنگري که به سوي رزمنده ها آتش مي باريد ديگر خاموش مي شود.

    اغلب مواقع من و شهيد براي شکار به کوه مي رفتيم، روستاي ما در کنار کوه قرار دارد، بعد از مدتي راهپيمايي حيواني را ديديم، تيري به طرف حيوان شلک نموديم حيوان به دره ي عميقي سقوط کرد شهيد با قدرت و شجاعت تمام به ته دره رفت و آن حيوان را بيرون آورد.

    شهيد و چند نفر از دوستان جهت شکار به کوه مي روند. ايشان با وجودي که در آن زمان سن کم و قد کوتاهي داشت ولي جرأت و جسارت زيادي داشت، در حين بالا رفتن از کوه به يک ببر برخورد مي نمايند، براي اينکه ببر به روستا حمله نکند با يک تير او را زخمي مي نمايند اسلحه اي که در اختيار داشتند فقط يک تير شليک مي کرد، بايد دوباره آنرا پر مي کردند ولي در کمال ناباوري مي بيند که تيري ندارند از آنجايي ببر زخمي و خطرناک شده بود شهيد با دوستانش به روستا بر مي گردند و دوباره با عمو و چند تا از دوستان به کوه مي روند و ببر را از پاي در مي آوردند تا مبادا به روستا حمله کند.                                                     « به نقل از عموي شهيد مشهدي خداداد باقري» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار گنخك جنوبي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید