مشخصات شهید

شهید حسن بیژنی

22
نام حسن
نام خانوادگی بيژني
نام پدر حيدر
تاربخ تولد 1341/03/01
محل تولد بوشهر - گناوه
تاریخ شهادت 1367/04/04
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن -
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    در شب خون و خطر پرپر شدن

     

    شهيد حسن بيژني در سال 1341 در خانواده‌اي مذهبي در روستاي خيارزار از توابع دشتستان پا به عرصه وجود گذاشت . وي تحصيلات ابتدايي خود را در زادگاهش به پايان رسانيد و جهت ادامه تحصيل به شهر شبانكاره هجرت نمود و دوران راهنمائي و دبيرستان را در آنجا با موفقيت پشت سر گذاشته و به اخذ ديپلم نائل آمد .

    شهيد در دوران تحصيل علاوه بر درس به فعاليت‌هاي مذهبي نيز توجه خاص داشت و در اكثر جلسات ديني شركت مي‌كرد . پشتكار و استقامت وي در تمام جوانب زندگي و هنگام تحصيل مشهود  و از نظر اخلاق و معنويات پايبند به اصول و احكام اسلامي بود .

    شهيد بيژني در تظاهرات و راهپيمائيها‌يي كه عليه رژيم ستمشاهي انجام مي‌گرفت شركت فعال داشت . با شروع جنگ تحميلي اين سردار، براي شركت در دفاع مقدس و پيوستن به صفوف مجاهدان في‌سبيل‌الله سر از پا نمي‌شناخت ايشان اولين بار در تاريخ 11/8/1360 راهي ميادين نبرد گرديده و در منطقه گيلانغرب به دفاع از حريم اسلام و قرآن پرداخت .

    شهيد بيژني كه همه وجودش در راستاي لبيك به نداي مراد و مقتدايش خميني كبير متبلور بود با شركت در طرح لبيك يا خميني در تاريخ 4/1/61 به جبهه‌هاي شوش و عين‌خوش عزيمت و به ياري دلاورمردان ارتش اسلام شتافت . وي در عمليات افتخارآفرين بيت‌المقدس شركت و بعنوان فرمانده دسته در قسمت شهرك ولي‌عصر(عج) و غرب خرمشهر حماسه‌هاي جاودانه‌اي از خود به جاي گذاشت . در همين عمليات بود كه وي از ناحية شكم مورد اصابت گلوله دشمن بعثي قرار گرفت او كه درس شهامت و آزادگي را از سرور آزادگان جهان ، حسين بن علي  (ع) آموخته بود ، با همان بدن زخمي خود نيز  به همسنگرانش دستور پيشروي و ادامه نبرد مي‌داد . ايشان با بدني خوني ازميان گل ولاي منطقة خود را به خودروي سپاه مي رساند . وي پس از مدت 4 ماه بستري بودن دربيمارستان پس از بهبودي به استخدام ادارة بازرگاني گناوه درآمد. تا اينكه دگربار براي مبارزه با  ام الفساد قرن ، آمريكاي جنايتكار ، درتاريخ 18/12/62 راهي آبهاي نيلگون خليج فارس شد . ايشان درتاريخ 4/4/1367 باسري پرشوراز عشق به الله و دردفاع ازحريم قرآن كريم ، دركسوت فرماندهي گردان امام حسن (ع)  واقع درجزيرة مجنون ، درنبرد جانانه باكفار بعثي به آرزوي ديرينه خود كه شهادت درراه خداوند بود نائل آمد . ادامه مطلب
    وصييتنامه  شهيد

     

    ان الله يجب الذين يقاتلون في سبيله صفاكانهم بنيان مرصوص

    خدا آن مؤمن راكه درصف جهاد با كافران مانند سد آهنين همدست وپايدارند دوست دارد .

    اگرسرانجام ما به مرگ منتهي مي شود واين بدنها ازبين خواهند رفت پس كشته شدن مرد به شمشير درراه خدا گرامي تر وبرتر است . شهادت اي آغوش پرمهر خدايي توالي ناله هاي دردمند شيعه تراديدم وترا

    مي شناسم . ترادرمحراب كوفه ديدم كه مظلوميت را نثار قدم علي (ع) كردي . تورادر قتلگاه ديدم كه سراسيمه به ياري اسلام آمده بودي . تورا درقتلگاه 72تن كربلاي ايران ديدم كه با بيرق هاي پاره پاره سوخته شده به جنگ كفر ونفاق والحاد وتحريف رفتي ترابربالين سر شهيد مظلوم بهشتي ديدم كه برمظلومين خون گريستي .

    تورادر جبهه هاي نبرد خيابان ها ، كوچه ها ودر وجب وجب خاك ميهن اسلامي ديدم .

    هرگز فراموشت نخواهم كرد بارخدايا اين قطره خون ناچيزوناقابل مرا در راه اسلام از من حقير بپذير واگر جان ما اين ارزش را دارد كه براي اسلام فدا شود وانقلاب به پيش رود صدها بار به ماجان بده تا مبارزه كنيم وشهيد شويم .

    بارخدايا باريختن خون ما اسلام وانقلاب به پيش خواهد رفت پس اي گلوله ها ، بياييد به سينه هاي ما‌، بارخدايا پروردگارا ، اينك تورا شاهد مي گيرم كه آگاهانه به مشهدخويش مي روم .

    و اينك سخني چند با پدر ومادرم :

    شما اي عزيزان بعدازشهادتم لباس عزابه تن نكنيد ودر مجلسم عزاداري آنچناني نكنيد كه مردم خيال بكنند من مرده ام . درمجلسم شاد باشيد وبگوييد او زنده است . چون كه شهيد قلب تاريخ است . اگر جسم وجانم پيش شما نيست روحم در نظرتان است بعداز شهادتم لباس سياه برتن نكنيد . من به معشوقم رسيده ام .

    عشقم الله است ومن بندة او هستم . وتو اي مادر چه بسا شهيداني بوده اند كه مادر نداشته اند كه بر بالاي سر آنها بگريد . وقلبهاي يخ در سردخانه ها بر سر آنها آب مي شد و بجاي مادر بر آنها مي گريست .

    پدر جان ، خودت ميداني كه عزيزترين چيزهاي زندگيم هستي وچقدر دوستت دارم از شما مي خواهم بيتابي نكنيد هرقطره اشك تو باعث كمرنگ شدن خون من خواهد شد وتو خود ميداني كه هركس اسلام را پذيرفت وقبول كردكه شيعة علي (ع) است بايد سر بريده را در پيش ببيند .

    برادران عزيز ! از همگي شما مي خواهم كه به نداي امام امت اين سلاله پاك امام حسين (ع) را درهر زمان لبيك گوييد ونگذاريد تفنگ من برزمين افتد ونگذاريد ياران امام كم شود . و ازتمام برادران ودوستان تقاضا دارم كه درنزد خدا براي من طلب عفو وبخشش كنند وخودشان نيز مرا ببخشند وسفارشي كه به آنها دارم اين است كه نسبت به اسلام وانقلاب بي تفاوت نباشند . ودست روي دست نگذاريد تا اينكه دشمن به سراغ ما بيايد . بايد ما بر دشمن حمله بريم واو را نابود كنيم واميدوارم كه ياراني صادق ومخلص براي امام باشيم .

     

     

     

     

    همسرم اميدوارم كه مرا ببخشي بخاطر اين زندگي كوتاه وپرمشقتي كه با من داشتي واز تو مي خواهم كه براي رضاي خدا وامام با نبودن من بيتابي نكني وبه ياد داشته باش كه ديدار نزديك است حتي نزديكتر از

     

    مزه هاي چشم اميدوارم كه خداوند صبري زينب گونه به تو عنايت كند .

    خدايا جندالله را كه با سوگند به ثارالله در لشكر روح الله براي شكست عدوالله واستقرار حزب الله زمينه ساز حكومت جهاني بقيه الله است حمايت فرما .

     

    خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني رانگه دار.

    حسن بيزني 3/4/1363 ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خصوصيات شهيد از زبان مادر فداكارش

     

    من هم مانند تمام مادراني كه هميشه منتظر وآماده ي شنيدن هر خبري از طرف فرزندشان بودند  ، خود را مهيا كرده بودم  تنها چيزي كه من هيچ وقت فكرش را نمي كردم وغافل شدم ،شهادت هر دو پسرم (حسن وغلامرضا) در يك روزودريك لحظه بود .

    چون حسن هديه اي بود الهي ، پس تمام اعمال ورفتار او با همه فرق داشت . پدر ومادرش را بيشتر ازجان شيرين خود دوست مي داشت . با مردم مهربان وخيلي مردمدار بود . اين را نه من بلكه تمام اهل محل وهمسايه ها مي گويند .

    من حسن را درخواب زياد مي بينم .هرگز چيزي از او نخواستم ي. زماني كه ناراحتي يا مشكلي داشتم به خوابم مي آمد . درخواب احساس مي كردم در مشكلات مرا ياري كرده ، بايد بگويم احساس   نبود بلكه واقعيت داشت .

    بايد بگويم تمام زندگي حسن برايم خاطره است ، يعني من با خاطرات او زندگي مي كنم خاطره اي از پسرم براي شما نقل مي كنم : وقتي به عيادت حسن در بيمارستان ارتش واقع در  شيراز رفته بوديم ، دراتاقي كه حسن عزيزم بستري بود ،خيلي نگران و ناراحت بودم ، نمي‌دانستم چه بلايي بر سر او آمده است . شهيد برروي تخت ، در حالي كه يك دست و يك پاي خود را بلند كرده بود و مثل هميشه لبخند به لب داشت گفت : مادر ببين من هم دست دارم و هم پا ، اين لحظه و اين حالت او پس از سالها هنوز هم مانند آينه جلو چشمان من است .

     

     

     

    برخيزكه در طريق حق گام زنيم                                   از باده گلگون شدن جام زنيم

    از خون شهيدان شوري برگيريم                                   آتش به سراپرده صدام زنيم . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار -
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید