مشخصات شهید

شهید حبیب الله بهزدای

40
نام حبيب الله
نام خانوادگی بهزداي
نام پدر عليرضا
تاربخ تولد 1340/01/05
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1360/02/03
محل شهادت باختران
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    درست در پنجم دي ماه سال 1340 «حبيب الله» در خانواده ي مؤمن و مذهبي در شهر برازجان ديده به جهان گشود. پدرش عليرضا با تلاش و زحمت فراوان خود معاش خانواده را تأمين مي كرد. او كه در مردم داري و ايمان و اخلاقش، زبانزد بود ،مي خواست از همان ابتدا فرزندان را با حلال و حرام خدا آشنا كند. اين بود كه به پرداخت زكات و خمس اموال نهايت دقت را داشت.

    «حبيب الله» كودكي را در دامان پرمهر و محبت پدر و مادري مؤمن و باتقوا آغاز كرد كه عاشق و مريد اهل بيت و ائمه ي اطهار بودند. پدر و مادر هر آنچه از محبت اهل بيت در دل داشتند ، در ظرف جسم و جان فرزند ريختند تا او هميشه حبيب خدا باشد. خدا هم «دوست» خود را به زيور اخلاق شيرين و نيكو و صفات حسنه آراسته بود و از اين رهگذر،  حبيب الله محبوب و مجذوب همه ي دوست و آشنا بود.

    با هوش سرشار و علاقه ي  زيادي كه به درس و علم داشت به سرعت تحصيلات دوره ابتدايي و راهنمايي و متوسطه را در مدارس شهر برازجان پشت سرگذاشت و در سال 1359 به اخذ ديپلم نايل آمد.

    حبيب الله تابستان ها وقتي دبيرستان تعطيل        مي شد ،  به كار نقاشي و رنگ آميزي ساختمان مي پرداخت و از اين رهگذر جسم و روح او با سختي ها و مشكلات آشنا مي شد. چهره مظلوم و دوست داشتني او همراه با صداقت در گفتار ورفتارش ، او را محبوب اقوام و دوستان كرده بود.

    در دوران تحصيل،فردي خوش اخلاق و مهربان بود. دوست و آشنا به او احترام زيادي مي گذاشتند، گاهي كسي از دست او رنجيده نشد. كينه و ناراحتي كسي را به دل نمي گرفت. حبيب الله در اوج گيري انقلاب نيز دوش به دوش دوستان و ساير اقشار مردم در تظاهرات و راه پيمايي ها شركت مي كرد و حضوري فعال داشت. او سعي مي كرد دوستان خود و بچه هاي محله را به شركت در سخنراني ها و مراسم انقلابي تشويق كند و با خود همراه سازد.

    حبيب الله بسيار دوست دار دانايي و دانش بود . از همين رو به مطالعه ي كتاب هاي ديني و مذهبي خيلي علاقه داشت. با عضويت در كتابخانه ي شهر ، به نحو مطلوب تري از كتاب هاي مفيد بهره مي برد.

    برادر بزرگوار شهيد به اين نكته اشاره مي نمايد:بيشتر اوقات مباحث سياسي و اعتقادي را با ديدي نقاد و آگاهانه مورد بحث قرار مي داد و هنوز مباحث و بيان گرم او در گوشم طنين انداز است.

    در تحليل كتاب هاي جنبش هاي غير اسلامي،متبحرانه اقدام مي نمود و زير مطالبي كه با اصل و اساس انقلاب اسلامي مغايرت داشت خط مي كشيد و آن را مورد بحث قرار مي داد كه آثار آن هنوز در كتاب هايش به جاي مانده است. برروي يكي از كتاب هايش اين جمله به يادگار مانده است.«امروز روزي است كه خوب ها(گل ها)درو مي شوند.»

    قرار گرفتن در فضاي خانواده اي مذهبي، انقلابي و آگاه  از فضاي فرهنگي و اجتماعي روز كشور ، به او شخصيتي ممتاز بخشيده بود. اسلام و امام را با چشم بصيرت و از راه معرفت واقعي شناخته بود .لذا هرگاه در اين خصوص بحثي به ميان مي آمد ، با بيان مستدل و منطقي از ديدگاه هاي خود دفاع مي كرد و طرف مقابل از بيان و رفتار متين حبيب الله قانع مي شد.

    جنگ تحميلي ناجوان مردانه بر كشور اسلامي ما تحميل شد متجاوزين كه روياي فتح چند روزه را در سر داشتند، سرمست از باده غرور، شهرها و روستاهاي مرزي را مورد تاخت و تاز خود قرار مي دادند.

    سراپاي وجودش را التهاب جنگ و جهاد، فراگرفته بود.زمان اعزام به خدمت مقدس سربازي اش كه فرارسيد، در اولين فرصت خود را به حوزه ي نظام وظيفه معرفي كرد تا به آرزوي خود نايل آيد.

    بعضي اوقات به دوستان خود مي گفت: من ديگر طاقت ماندن در خانه را ندارم. دوست دارم هر چه سريع تر به ميدان نبرد اعزام شوم.

    در سال 1359 جهت گذراندن خدمت سربازي عازم كرمان شد تادوره آموزشي را فراگيرد. بعد از پايان آموزش به باختران منتقل شد و در قسمت توپخانه مشغول انجام وظيفه گرديد. حبيب الله پس از مدتي به جبهه ي سرپل ذهاب اعزام شدتا در جبهه اي ديگر به نبرد با متجاوزين بعثي عراق بپردازد. او چون عاشقي كه به وصال دوست رسيده باشد،از شجاعت و رشادت زياد آرام و قرار نداشت تا اينكه قرار شد عملياتي به منظور آزادسازي منطقه «بازي دراز» انجام شود. حبيب الله اين خبر را كه شنيد در پوست خود نمي گنجيد. مي خواست از خوشحالي پرواز كند. عمليات آغاز شد او چون شير خروشيد و لحظه اي از پاي ننشست. تا آنكه پس از فداكاري ها و رشادت هايي كه از خود در خاطره همرزمان به يادگار گذاشت، در سوم ارديبهشت 1360 با عروج خون رنگ خود تولدي ديگر را آغاز كرد.

    سرانجام پس از عمري مجاهدت به آرزوي خود دست يافت و به جرگه «عند ربهم يرزقون» پيوست. و سفري بي نهايت را به سوي خطه ي نور آغاز كرد. پيكر مطهرش در قطعه ي شهيدان هميشه جاويد بهشت سجاد برازجان به خاك سپرده شد تا زيارتگاه دردمندان و عاشقان خط سرخ ابا عبدالله الحسين باشد. ادامه مطلب
    با سلام به مهدي موعود(عج) و با سلام به رهبر عظيم الشأن حضرت امام خميني و با سلام به ارواح پاك و طبيه ي شهداء كه واقعاً با سرخي خونشان شب تاريك و سياه ميهن اسلامي را به روز روشن مبدل كردند. و با سلام به امت مخلص امام و هميشه در صحنه، كه با پشتيباني همه جانبه ي خود اسلام و انقلاب و جنگ را حامي و ياور بوده و هستند و با سلام به شيرزناني كه با تبعيت از حضرت زينب(س) ، به وظيفه خويش عمل نمودند و اكنون بر تاريخ كشورمان صفحاتي زرين افزوده و آن را وزين نمودند و قلم رساي من قدرت و توانايي نگارش اين همه ايثار و فداكاري را ندارد. باري اينجانب با شناخت و آگاهي كامل براي لبيك گويي به نداي هل من ناصر حسين زمان برخود واجب دانستم در صحنه ي نبرد حضور پيدا كنم و همراه ديگر رزمندگان عليه خصم زبون به نبرد بپردازم. امت شهيدپرور ! امروز روز جنگ است، روز جهاد است و شما بايد در اين راه از هيچ كوششي دريغ نكنيد. امروز روزي است كه تمامي كفر در مقابل اسلام قد علم كرده است . پس بر هر فرد توانمندي است كه خود را به صف اين مجاهدان ايثارگر برساند و از اسلام و انقلاب دفاع كند و نگذارد اسلحه ي برادرش بر زمين بماند. بسيار جالب تر از گفته هاي من سخن پيامبر گونه امام امت كه فرمودند : «ملتي كه بخواهد شرافت خودش را حفظ كند بايد علاوه بر جهاد، استقامت در جهاد نيز داشته باشد. » پس بايد سختي هاي دنيا را به خود بخريد كه خداوند وعده ي شيرين آخرت را به مومنين داده است.

    والسلام ـ حبيب الله بهزادي

      ادامه مطلب
    مادر شهید میگویند:خيلي به اهل بيت عشق مي ورزيد و آن ها را سرمشق و الگوي خود قرار داده بود. با ايمان بود  و هميشه به نماز اول وقت تاكيد داشت. سعي مي كرد تا آن جا كه ممكن است ، نمازش را در مسجد بخواند. به تلاوت قرآن خيلي دلبسته بود. خوش رو و با گذشت بود و در كارهاي خانه به من كمك مي كرد . آدم شوخ طبعي بود و به خانواده مهر مي ورزيد. پاي بند و شيفته ي دنيا و زرق و برقش نبود.

    حبيب الله در كنار همه ي اين صفات و فضايل خوب، اهل ورزش و كار بود به ويژه به كوهنوردي خيلي علاقه داشت. ادامه مطلب
    مادر شهيد كه نخل اميدش در بيست سالگي در راه خدا به ثمر نشسته بود،هنوز كه سال ها از آن روز مي گذرد، وقتي سرصحبت را با او باز مي كني ، انگار هنوز زخمش تازه است . با آهي كه از سينه ي مجروح خود مي كشد ، انسان پي مي برد كه مادران شهيد كه بوده اند و چه كشيده اند. از ويژگي هاي اخلاقي فرزند شهيدش براي ما خاكيان مي گويد:«او عاشق و دل باخته ي امام حسين(ع) بود و هرگاه نام حسين (ع)  را مي شنيد ، بي اختيار حالش دگرگون مي شد. در عزاداري امام حسين (ع) در دستجات سينه زني و زنجيرزني در دهه محرم با سوز گداز شركت مي كرد و شب را به صبح مي رساند.

    قبل از اين كه به جبهه برود


    دل مادر سمبل محبت و عطوفت به فرزند است . براي لحظه اي خواب آرام فرزند، حاضر است تا صبح خواب به چشمش نرود. براي فرزند خود را به آب و آتش مي زند ولي نمي تواند لحظه ي درد و رنج فرزند را ببيند. موقعي كه مي خواست به جبهه برود ، مادر پيش فرزند دل بندش مي آيد، كمر خود را در مقابل فرزند راست مي گيرد و خيلي ملتمسانه از فرزند مي خواهد كه مواظب خودش باشد. تا آنجا كه مي تواند مأموريت خطرناك را قبول نكند. مي گفت:انشاءالله پس از سربازي ات برايت آرزوها داريم. و او پاسخ مي داد:من بايد بروم و به جبهه ي نبرد علاقه دارم. ما مسلمان هستيم و بايد به دستور دين عمل كنيم اگر چه خون ما در اين راه پرافتخارريخته شود.

    آخرين سفر


    شب اعزام همه وسايلش را جمع و جور كرد و ساكش را بست تا چيزي را جا نگذاشته باشد. او هميشه در كارش منظم و مرتب بود تا كاري را به نحو احسن انجام نمي داد دلش راضي نمي شد. شادي در چشمانش برق مي زد به من گفت:مادر! من از تو يك چيز مي خواهم و آن اين است كه گريه نكني و زينب گونه هميشه صبر داشته باشي. مرگ و زندگي همه دست خداست و ما در اين زندگي چند روزه امانتي بيش نيستيم. صورت مرا بوسيد و خداحافظي كرد و رفت و تا مي رفت دل مرا هم با خودش مي برد. او از ته دل دوست داشت به جبهه برود و در راه خدا شهيد شود.

    غروب دو خورشيد


    عمويش خبر شهادت برادزاده اش را تلفني به خانواده داد. خيلي با صلابت و استوار بود و به همه روحيه مي داد. او كه بيشتر از همه به حبيب الله عشق مي ورزيد و او را دوست داشت.اين بار خدا عظمتي به روح او بخشيده بود، به وسعت درياها. عمو اينك به حال برادرزاده اش كه جواز شهادت را به دست آورده ،  و به  شهروندان بهشت پيوسته بود ، غبطه مي خورد .

    و همان طور كه فرزند سفارش كرده بود و خواسته بود، خدا صبري زينب گونه به مادر بخشيده بود. صبور و با دلي سرشار از رضايت به استقبال فرزند خود شتافت. مادرش مي گويد :  وقتي مي خواستند او را به خاك سپارند غروب بود و همه شاهد يك غروب غم انگيز  بودند من آنروز شاهد غروب دو خورشيد بودم. اول غروب بود كه پيكر مطهرحبيب الله براي دفن به قطعه شهيدان رسيد. گفتم : بگذاريد فرزندم را ببينم !  وقتي او را ديدم بر پيشاني اش باند سفيدي بسته بودند و تبسمي شيرين را به من مثل هميشه هديه داد. صورت او را بوسيدم در حالي كه بوي خوش بهشت را از چهره نوراني او استشمام مي كردم. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید