مشخصات شهید

شهید جعفر امام حسنی

12
نام جعفر
نام خانوادگی امام حسني
نام پدر احمد
تاربخ تولد 1343/06/15
محل تولد بوشهر - ديلم
تاریخ شهادت 1361/01/08
محل شهادت شوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن امام حسن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • 7 سال بیشتر نداشت که کیفی بر دوش گرفت و راهی دبستان فردوس امام حسن شد و بعد هم تحصیلات راهنمایی اش را در مدرسه راهنمایی امامزاده حسن آغاز کرد .سال دوم راهنمایی بود که اتفاق مهمی در زندگی اش رخ داد و مسیر زندگیش را متحوّل کرد. برادر بزرگترش که دوشادوش پدر به کاشت و برداشت گندم می پرداخت طی حادثه ای دچار آتش سوزی شد و به سختی آسیب دید، حالا این جعفر بود که می بایست عصای دست پدر شود و به ناچار تحصیل را رها کرد و به مزرعه رفت تا همکار پدر شود. در سال 1358 به محض شنیدن فرمان امام مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین جعفر از جمله کسانی بود که با ثبت نام در بسیج به فرمان امام خویش گردن نهاد و با شروع جنگ تحمیلی بمدت یک ماه به یادگیری فنون نظامی در کلاس های سپاه پرداخت. جعفر دختری از بستگانش را به عقد خود درآورده بود،اما این نیز مانع از حضور او در جبهه ها نمی شد. زمستان 1360 بود، پدر به سختی در بستر بیماری افتاده بود، جعفر به آرامی موضوع اعزام به جبهه را با مادر در میان نهاد اما پدر که خود جعفر را بزرگ نموده بود جعفر را به بالای بالین فرا خواند و اجازه رفتن به جبهه به او داد. جعفر با خوشحالی هر چه تمام تر از خانواده و نامزدش خداحافظی نمود و راهی جبهه شد. هنگام عزیمت به جبهه، در پاسخ به خبرنگاری که ازاو می پرسد  چه آرزویی داری؟

    گفت : «  آرزو دارم مثل اباالفضل العباس شهید شوم »

    مرغ آمین، به آرزویش آمین گفت چرا که در عملیات فتح المبین در هشتم فروردین 61 13، ترکش به دست راست و سر او اصابت نمود و خونش فرش راه استقلال و آزادی ایران گردید.

    صبح علی الطلوع خبر شهادت جعفر به گوش مادر رسید. مادر با شهامت، بغضی سنگین را که در گلویش سنگینی می کرد فرو خورد و با صدای بلند فریاد زد:

    «  قاسم تازه داماد    ای شهید کربلا »  ، خدایا این هدیه را از من قبول کن !

    شهید امام حسنی و شهید عبدالله لیراوی رابطه ی  بسیار نزدیکی با هم داشتند و علی رغم مسافت زیادی که بین خانه این دو شهید وجود داشت هر روز همدیگر را ملاقات می کردند و می گفتند زمانی که ما متأهل شدیم خانه هایمان را کنار هم می سازیم تا هر روز بتوانیم همدیگر را ملاقات کنیم . این دعای شهید امام حسنی نیز اجابت شد چرا که بطور اتفاقی مزار این دو شهید در بهشت شهدای امامزاده حسن در مجاورت هم قرار گرفته است.

    روحش شاد و راهش پر رهرو و مستدام باد .

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مصاحبه با نزديكان شهيد:

    از زبان مادر شهيد: روز اعزامش به وسيله ي ضبط صوت كوچكي با جعفر ودوستانش مصاحبه مي كردند, جملات قصار را چه زيبا و دلنشين بيان مي كرد. بعد از چند سؤال از او سؤال كردند كه چه آرزويي داري؟ ايشان جواب

    دادند:بخدا آرزو دارم مثل ابوالفضل العباس (ع) شهيد شوم . وبالاخره به اين آرزويش رسيد وتير وتركش ها دستش را هدف قرار دادند.

    شهيد امام حسني با شهيد عبدالله ليراوي رابطه ي بسيار صميمانه داشت وشيفته ي همديگر بودند. با توجه به اينكه خانه ي ما خارج از روستا بود بارها عبدالله صبح زود به خانه ي ما براي ديدن جعفر مي آمد در صورتي كه فاصله ي خانه ي ما با آنها زياد بود.هميشه مي گفتند: مي خواهيم در آينده همسايه هم باشيم و در مجاورت هم خانه بسازيم.و اين دو نيز در عمليات

    فتح المبين به آرزويشان رسيدند و اكنون مزارشان كنار هم قرار دارد.

    گفتم به كجا؟ گفت صدايم كردند            گل بودم و از شاخه جدايم كردند

    گفتم كه فرشتگان چه كردندت؟گفت:

    روزي خور سفره ي خدايم كردند

     

    بسته های کوچک :

    فرزندم جعفر هنگامی که قصد داشت عازم جبهه نبرد شود به من گفت : مادر، درختان خرما که داریم همه را بفروش و در خصوص مایحتاج زندگی از آنها استفاده کن. گفتم : مادر تو میروی شهید میشوی؟ گفت: بله می خواهم بروم جبهه و جنگ کنم و افتخار می کنم مثل حضرت عباس دست راستم را در راه خدا بدهم و همینطور هم شد. گفت آن خون ها را باید به صورتم بزنم تا فردای قیامت آتش جهنم مرا نسوزاند. خواهرانش همیشه می گفتند کاش ما هم خواهر شهید شویم و من هم گریه و زاری می کردم. پدرش هم به کمک خواهرانش بود و می گفتند افتخار نمی کنی که خداوند همچین پسری به تو داده ؟ بعد از یکماه که درجبهه نور علیه ظلمت بود تعدادی مهر، نبات و تسبیح که در بسته های کوچک گذاشته بود برای خواهرانش که اسامی آنها را رویشان نوشته بود فرستاد، ولی بعد از 5 روز خبر شهادتش را برای ما آوردند.

    مادر شهید ادامه مطلب
    جبهه:

    شهيد امام حسني در اواخر سال 1360 براي اولين بار به جبهه رفت. موقع رفتن پدرش مريض بود به مادرش گفت: خجالت مي كشم با اين حال پدرم ازاو كسب اجازه كنم و به جبهه بروم, پدرش كه فهميد به او گفت: من رضايت كامل دارم, جبهه وشهادت تو نيز براي من افتخاري است.او نيز شادمان شد وروانه ي جبهه شد واين در حالي بود كه كمتر از يك روز از مراسم آنها مي گذشت.ايشان در نامه هايش هميشه براي خانواده مي نوشت,در فكر من نباشيد وفقط براي امام ورزمندگان دعا كنيد.از جمله همرزمان ايشان موقع رفتن به جبهه شهيد سيد احمد حسيني زاده –

    شهيد سيد مجيد حسيني زاده – شهيد رحيم زارع – احمد رضا وعبدالله ليراوي – برادر آزاده حاج سيد علي موسوي – حسين درويشي – منصور ليراوي – سراج ليراوي ومحمد حسين زارع بودند كه به جبهه ي شوش اعزام شدند .

    شهيد امام حسني در عمليات فتح المبين تير بار چي بود و در همين عمليات

    نيز در تاريخ 7/1/1361 به درجه ي رفيع شهادت رسيد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار امام حسن
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید