مشخصات شهید

شهید بهرام بهرامی

47
نام بهرام
نام خانوادگی بهرامي
نام پدر مصطفي
تاربخ تولد 1347/05/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1367/02/14
محل شهادت غرب كشور
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن ارغوان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد بهرام بهرامي يكي ديگر از بزرگ مرداني بود كه بر اعتلاي اسلام فداكاري نمود.او در سال 1347 در خانواده اي فقير و بي بضاعت به دنيا آمد.پدر بزرگوار ايشان مصطفي بهرامي است و مادر بزرگوارشان نيز كنيز خليفه اي نام دارد.آن شهيد بزرگوار داراي شش برادر و يك خواهر بود.كه عمرشان درازا باد.در همان دوران كودكي علاقه زيادي به طبيعت داشت و در دامن طبيعت نيز بزرگ شده بود.آن شهيد تحصيلات دبستان خود را در زادگاهش روستاي ارغوان سپري نمود.(هم اينك خانواده پدر ايشان در برازجان زندگي مي نمايند.)بنا به دلايلي كه يكي از آن عسر و حرجي كه بر خانواده حاكم بود از ادامه تحصيل باز ماند.آن شهيد به كار كشاورزي و دامداري و همچنين باغداري علاقه فراواني داشت و در طلب رزق و روزي حلال بود.سرانجام نيز از طريق نيروي زميني ارتش به خدمت سربازي فرا خوانده شد و پس از خلق رشادت هاي فراوان در تاريخ 14/2/67 در جبهه جنوب(شلمچه)به شهادت مي رسد.آن شهيد در جبهه نيز به عنوان آر.پي.جي زن و تك تير انداز انجام وظيفه مي نمود. و از آنجاي كه دست پرورده طبيعت و روستا بود مهارت خاصي در هدف گيري داشت .

    صفات اخلاقي شهيد :

    شهيد بهرامي فرزند فداكار و شجاع اين انقلاب بود.شجاعت و فداكاري او نيز در ايمان او نهفته بود.براستي كه ريشه شجاعت تنها از سايه ايمان نشأت مي گيرد نه تكيه بر سلاح هاي مخرب اتمي..

    او اهل تقوي بود .هرگز در پرداخت اموري كه مربوط به او مي شد كوتاهي نمي كردو از تن آسايي و تنبلي بي زار بود.او به وطن و خاك خود عشق مي ورزيد.اما آنچه او را در صحنه نبرد با دشمن متجاوز كشانده بود تنها دفاع از آب و خاك نبود كه دفاع از ارزشهاي اسلامي و از بين بردن گرايش هاي بت پرستانه از ديگر اهداف جهاد با كفر بود.آن شهيد بزرگوار هرگز بر خود سهل نمي گرفت و در مقابل رسالت خطيري كه بر عهده او گذاشته بودند غافل نمي شد.شهادت نيز ردايي بود كه به شكرانه مجاهدت ها و ايثارگري هايش بود كه بر قامت او پوشاندند.او حقيقت دفاع از اسلام عزيز را در سايه قبول ولايت امام راحلمان مي دانست و لاغير.در آغاز وصيت نامه و خون نامه خويش نيز چنين مي نويسد.«درود برر رهبر كبير انقلاب ... كه ما را جهالت و گمراهي به سوي روشنايي هدايت نمود. ...»

    آن شهيد معني آغازين اين كلام خون نامه خود را دريافته بود و حيات او تفسير عيني همين كلام بود.

    امروز اگر ابواب رحمت الهي بر همگان باز است اسباب رحمت آن شهيدانند.

    چه خيال خاصي كه اگر فكر نمائيم تنها از شهداء عكس و رخت هايي است كه به يادگار مانده است.چه روزها و شب ها كه در عمليات شركت مي نمود.و چون از عمليات باز مي گشت روي ديدار همسنگران را نداشت.گرچه سكوت اختيار مي كرد اما دوستان همسنگر او به شوخي به آن شهيد زخم زبان مي زدند و مي گفتند:«مگر نه با ما خداحافظي كردي باز هم كه سر كله ات پيدا شد»شايد در اين تأخير رازهايي نهفته بود است كه من و تو از آن بي خبريم.اما همين قدر مي دانيم تا خالص نشوي راهي به مراتب قرب نداري.آن شهيد نيز درباز گشت از هر عمليات سخت در خود فرو مي رفت و با نگاهي راز دار يك بار ديگر خود را مرور مي كرد.او به دنبال كليدي بود تا باب شهادت را بر خود گشوده نمايد و آن كليد نيز اصلاح نفس بود كه آن شهيد بدان مقام دست يافت.

      ادامه مطلب
    درود بر رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني كه ما را از جهالت و گمراهي و تاريكي بسوي روشنايي هدايت نمود در حالي كه انقلاب شكوهمند در حال جوانه زدن بود و مي رفت كه نور او جهان را منور نمايد رژيم منفور صدام به سر كردگي آمريكاي جنايت كار جنگ تحميلي را شروع كرد و حسين وار مردم به جبهه ها مي شتابند و حسين وار به شهادت مي رسند من هم دوست داشتم كه به جبهه بروم و در كنار رزمندگان بر عليه دشمن بجنگم اما سعادت نصيبم نگشت تا وقتي كه خدمت مقدس سربازي را شروع كردم و پس از آموزش دوست داشتم به جبهه بروم توفيق نصيبم گشت و ما را به سوي جبهه اعزام كردند .اكنون كه در جبهه مي باشم و هر روز شاهد به شهادت رسيدن عده اي از رزمندگان و سربازان دلاور ارتش جمهوري اسلامي ايران هستم دوست دارم من هم به سوي آنها بروم و دفاع از انقلاب و ميهن و مرزها را وظيفه خود دانسته و به خدمت ودر صورت سعادت شهادت را افتخار عظيم براي خود مي دانم و دوست دارم جانم را در اين راه فدا نمايم.

    اي پدر و مادر و برادران عزيزم،هر كدامتان زحمات زيادي براي من متحمل شده ايد مرا ببخشيد و چنان سعادت نصيبم گشت و جان خود را فدا نمودم تا حتي الامكان از گريه و زاري بپرهيزيد و خود را به جاي مادران و پدراني بگذاريد كه فرزندان خود را در راه اسلام هديه نمودند و به اين افتخار مي ورزند و از برادرانم مي خواهم كه همواره ياور پدر و مادر بوده و هيچ وقت آنها را ناراحت نكنند.و سعي نمائيد كه هميشه دنباله رو امام عزيز خود خميني كبير و اسلام و انقلاب باشيد.

    من كمتر از آن هستم كه براي شما جوانان توصيه نمايم بلكه يك سربازي كوچكي هستم كه آماده ام جانم را براي حفظ اسلام و مرزهاي كشورم هديه نمايم و براي اين كه ايراني هميشه ايراني باقي بماند و براي دفع متجاوز و براي رسيدن و براي گسترش اسلام عزيزمان به سوي جبهه بشتابيد و نگذاريد دشمن پيروز شود و بر ما تسلط گردد و جوانان در راه كسب علم و پيشرفت كشور از هيچ كوششي دريغ نورزند.

    اردتمند شما بهرام بهرامي    25/1/67 ادامه مطلب
    برادر بزرگوار مصطفي بهرامي از شهيد مي گويد:

    سخنان برادر بزرگوار شهيد همه درس معرفت است .صبورانه پاي صحبت او مي نشينيم:

    «برادرم گرچه سن زيادي نداشت ولي اعضاي خانواده را در انجام فرايض ديني و به خصوص نماز فرا مي خواند.ايشان فردي فروتن بود و هرگز غرور در وجود او راه نداشت.او بيشتر با اين جاني ارتباط داشت و هميشه ايام در كنار خودم بود.او داراي حوصله زيادي بود و در امانت داري رعايت مسائل را مي نمود.با دوستان خود رابطه صميمي و دوستانه خوبي  داشت و با ديگران نيز رفتار شايسته اي داشت.ايشان به قرآن و ادعيه هاي مختلف علاقه فراواني داشت.درطول زندگي خود نيز مجرد بود ،زماني كه در دوره ابتدائي درس مي خواند يك روز پرچم شاهنشاهي را با سنگ هدف قرار مي دهد و آن را پاره مي نمايد.به خاطر اين رفتار او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار مي دهند.و مدير مدرسه مدتي او را از تحصيل محروم مي نمايد.در دوران كودكي بازي هاي كودكانه اش با اسلحه بود كه با پلاستيك و چوب ساخته بود.از همرزمان ايشان مي توان از سردار جهانديده و حسن زارعي نام برد او هميشه به ما نيز توصيه مي نمود كه به جبهه برويم حتي يك بار با جديت از پدر خود خواست كه همراه يكديگر به جبهه بروند.لحظه اي كه با ما خداحافظي نمود مبلغي پول در اختيار او گذاشتم .اندكي مكث نمود و پول را به ما برگشت داد علت برگشت وجه را از او پرسيدم .او گفت:«وجه را به نيازمندان بدهيد چرا كه آنقدر استطاعت دارم تا خود را به جبهه برسانم .»از همه ما خداحافظي نمود و راهي ديار جنگ و جهاد گرديد.» ادامه مطلب
    شعر از نوذر فولادي در وصف شهداي طلحه:

    به نام خداوند خون شهيد            خداوند هستي كه ما را آفريد

    خداوند مردي،خداوند خون  خداوند شور و شهيد و جنون

    خداوند غيرت،خداوند شور            خداوند مردان غرق غرور

    خدايي كه از عشق ، عشق آفريد       و از عشق او عاشق آمد پديد

    به صد كام شهد شهادت چشاند         كه غير از هوايش به سرها نماند

    همانان كه در عشق سر باختند        به يك سوختن جان خود ساختند

    همانان كه جان را فدا كرده اند         خدا را فقط ادعا كرده اند

    همانان كه روزي خدايي شدند         به گرداب خون كربلايي شدند

    از آن كروان و از آن قافله             از آن ايل جوشش و از آن سلسله

    يكي مثنوي را زعمق نهادند              نويسم كه آينده را هر گه به ياد

    به يك روستا از ديار بلوك               كه نامش بود طلحه چون سلوك

    بسي مردهايش غرور آفرين            جوانان آن باوقار و متين

    زمستحكمي مثلشان كوه نيست          تثاقل در اين خاك نستوه نيست

    به غيرت پر از شعله چون آتشند          كمان گير نستوه چون آرشند

    سلحشور و برنا چو سهراب ها          گهي مرد كوه و گهي مرد آب ها

    هراسي ندارند روز نبرد             هما ورد جويند مردان مرد

    به مردانگي مرد اسطوره اند             چو آتش پر از شعله در كوره اند

    به ايام جانسوز  و غوغاي جنگ       گرفتند بر دوش مستي تفنگ

    به پيش شبيخون دشمن بسيج      براي حراست ز كوه و خليج

    به هر صبح وقتي كه اعزام بود       به هر ثبت بسي نام بود

    همه شور رفتن بسر داشتند               قدم در ره عشق بگذاشتند

    در آن برهة سرخ و شور و شعور       جوانان اين خطه پرغرور

    بسان هزاران جوان وطن              همه جوشن جنگ كرده به تن

    از آن مردهاي پرافتخار             سرايم همه نامشان در شعار

    شهيد نخستين بوده رستمي            كه سوزد ز داغش دل آدمي

    تنش چون كه در سينه خاك خفت        نخستين شقايق به طلحه شكفت

    شهيدي ز سادات با احترام           كه دارد يكي بقعة خوش مقام

    بود هاشمي بين لاله ها              كه دارد دل از مرگ او ناله ها

    شهيد دگر هم كه گلگون تن      ز نيروي دريايي صحفن است

    برازنده او سرافرازي است      و نامش بگويم كه شهبازي است

    شهيد دگر مهدي خاكزاد              كه رحمت بر آن عاشق پاك باد

    شهيدي كه همرزم شهرام بود          به روحش هزاران سلام و درود

    مجاهد شهيدي دگر بوده است     كه در شعله بي بال و پر بوده است

    چو مهدي در آتش تنش سوخته     چو عنقا تن روشنش سوخته

    شهيد ديگر نيز باراني است          كه مهرش به دل هاي خونين نشست

    غلامحسين است و خونين كفن كه برگشته از كربلاي وطن

    كرامت بود يك شهيد دگر        كه از مرگ خونين نكرده حذر

    شهيدي كه الگوي اخلاق بود      به اخلاق مشهور آفاق بود

    خدابخش لطفي يكي مرد خوب      يكي آرش از دشت هاي جنوب

    شهيد فقيري از اين روستاست         و مردي زمردان بي ادعاست

    شريفي رضا سرفرازي دگر             كه ناكرده در جنگ خوف خطر

    به سر جز هواي شهادت نداشت    و او در دل به عشق آفرينش گماشت

    مرادي شهيدي كه با اشتياق              شبيخون زده بر سپاه عراق

    بسي دشمن از رزم او خوار بود         و اندر قيامش چو مختار بود

    محبي عزيزي كه با افتخار           فدا كرده جان را به درگاه يار

    عزيزي كه پروده درد بود       به روز معركه بسي مرد بود

    شهيد دگر سيد باقر است        كه در مسلخ عاشقي طاهر است

    زعشق حسين او حسيني بود  و سرباز راه خميني بود

    حسيني تبار است و بهروزي است       زخونش زمين طرح گلدوزي است

    شهيد دگر اصغر نوجوان              كه بر بسته رخت سفر از جهان

    دلي گر پر از بوي غم مي شود        غم اصغر شهرياري بود

    جواني نكونام و نيكو سرشت          اسد باشد از ساكنان بهشت

    بود نام او نام ناب خليل       كه ابراهيم است و صبح و جليل

    بگويم زيونس كه محبوب بود     به اخلاق نيكش بسي خوب بود

    دلم چون كه يادي زافشين كند   فضاي درون را غم انگين كند

    عزيزي كه گرديده گمنام عشق    و با جان نوشته است پيغام عشق

    شهيدي كه در عشق تابنده است        نكونام افرنده است

    شهيدان به هستي گذر كرده اند       به وجه الهي نظر كرده اند

    قلم شرمسار از شهيدان بود              به شرم پر از عيب و نقصان بود

    چنين مثنوي در مقام شهيد           ز طبع غم آگين نوذر اميد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار ارغوان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید