مشخصات شهید

شهید امرالله عالی پور

45
نام امرالله
نام خانوادگی عالي پور
نام پدر موسي
تاربخ تولد 1345/07/01
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/02/28
محل شهادت سردشت
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن زيارت ساحلي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهيد

    شهيد امرالله عالي پور فرزند موسي در سال 1345  در  روستاي زيارت ساحلي در خانواده اي مستضعف ومتدين چشم به جهان گشود .انتخاب نام وي  توسط  يكي از علماي روستا به نام شيخ محمد حسين سليماني صورت گرفت .

    ايشان در سن هفت سالگي براي آموختن  علم  روانه  مدرسه  گرديد ، مدرسه اي كه به دليل نبود فضاي  آموزشي مناسب در يكي  از خانه هاي  محقر روستا دائر بود . ولي بعد  از دو سال تحصيل  به  علت فقر خانوادگي  از نعمت سواد بي بهره ماند و مجبور شد كه در كشاورزي وماهيگيري جهت امرار معاش خانواده ،  پدر را ياري كند .

    ايشان داراي اخلاقي نيكو و پسنديده  بودند  و با  مردم  روستا رفتار و برخوردي  شايسته داشتند . او شخصي آرام و با وقار   بود و براي  پدر  و مادر خود احترام بسياري قائل بود .

    با اوج گيري انقلاب اسلامي  به رهبري  امام خميني (ره) در تظاهرات  شركتي فعال داشت وبراي به ثمر رسيدن  انقلاب لحظه اي غفلت نمي كرد  و با شروع شدن جنگ  تحميلي در  بسيج  سپاه پاسداران  ثبت نام نمود  و  شبها  به حراست مي پرداخت تا اينكه درتاريخ 15/5/64جهت خدمت سربازي به كرمان اعزام شد و در آنجا به مدت سه ماه آموزش  به تهران اعزام گرديد  و سپس  به پادگان پسوه كردستان منتقل شد و در آنجا  در  شرائط  سخت  جوي  كردستان مشغول به خدمت شد .

    بعد از آخرين مرخصي خود از كردستان  انتقالي گرفت  و به سردشت  اروميه نقل مكان كرد ودر تاريخ  28/2/65 در سحرگاه هشتم ماه مبارك  رمضان  كه براي تناول  سحري  برخواسته بود  بر اثر اصابت  تركش خمپاره  به  سرش  به  درجه  رفيع شهادت  نائل آمدند  .

    پدر ايشان موسي عالي پور نام دارد كه از سنين 15 سالگي جهت امرار معاش به يكي كشورهاي حاشيه خليج فارس سفرمي نمود . موقعي كه ازآنجا برمي گشت در طول اين مدت به كار كشاورزي وصيادي مشغول مي شد . مادر ايشان زينب بابلي از زنان زحمت كش روستا مي باشد كه پا به پاي همسر جهت امرار معاش خانواده تلاش مي كند . حاج موسي درسن بيست سالگي ازدواج نموده وحاصل اين ازدواج  سه  دختر  و چهار پسر مي باشد كه  شهيد  دومين  فرزند  خانواده مي باشد  كه  شهادت ايشان باعث سعادت و افتخار والدينش گرديد .

    ايشان فردي خوش برخورد وخوش اخلاق بود و بسيار ايمان محكمي داشت بطوري كه درهرشرايطي سعي مي كرد نماز خود را  اول وقت بخواند  و اجازه نمي داد فضيلت نماز اول وقت را از دست بدهد .

    حرفهاي شوخ  مي زد و سعي مي كرد  با خوش خلقي خود غم  را  از چهره دوستان دور كند و آنها  را  شاد نمايد .  به صله رحم اهميت بسيار زيادي مي داد و زماني كه در روستا  به سر مي برد  به همه اقوام و دوستان  و خويشان سر مي زد .

    زماني كه با دوستان  خود دور هم جمع مي شدند  براي  آنها  از جبهه تعريف مي كرد و همچنين دوستان و رفقا را به جنگ و جهاد دعوت مي نمود و مي گفت كه وظيفه ماست كه  از  قرآن  و اسلام  و ناموس  خود  دفاع  كنيم  و اجازه ندهيم انقلاب به دست  نا اهلان  بيافتد .

    اودر كا رهاي خانه به  والدين  خود  كمك  مي كرد  ،  بخصوص  در كارهاي بيرون از خانه  نيز  پا  به  پاي  پدر خود   جهت  امرار معاش در كار و تلاش  بود .

    ايشان  فردي خوش غيرت بود ونسبت به دوستان خود تعصب خاصي داشت اگر يكي ازدوستانش دچار مشكلي مي شد با هر سختي كه بود درپي حل آن برمي آمد ومي گفت از انصاف به دور است كه من راحت  بخوابم  و دوستم در سختي باشد تا آنرا برطرف نمي كرد ، آرامش پيدا نمي كرد .

    ايشان درفعاليت هاي بسيج نيز شركت مي نمود  و بسيار  علاقه  نشان مي داد و در كارهاي فني  نيز مهارت داشت  و ايشان  كه  برق كار  بودند  برق مسجد روستا  را  خودشان برق كشي نمودند  در مورد رفتار ايشان  با  دوستان  طوري بود كه هيچ وقت كسي از  وي ناراحت نمي شد ، يا حرف  بد  به  ميان نمي آورد .

    علاقه وي به جبهه و جنگ و شهادت باعث شده بود كه  بعد  از هربار مرخصي همه را  به جهاد در راه خدا  تشويق  مي كرد  و خود  نيز  بدون  هيچ درنگي راهي جبهه مي شد تا همانطوركه خود گفته بود  اسلام را زنده نگه  دارد به اين اميد كه توانسته  باشد  اداي  وظيفه  كرده  باشد    و صداي  اين  انقلاب به گوش تمامي جهانيان برسد تا  آنها  نيز  بيدار شوند  و از سيطره   ظلم خارج شوند و به اسلام  ناب محمدي  روي  آورند  . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    يادم مي آيد كه شهيد تازه از دوره آموزش سربازي برگشته  بود  و خودش تعريف مي كرد من چون قدي بلند و پاهاي  بزرگي داشتم  در  انبارپادگان كه لباس وپوتين مي دادند هرچه گشتم يك پوتين به اندزه ي پايم پيدا نكردم و بعد مجبور شدم كه آنرا از شهر تهيه  كنم .

    در شب شهادت  نيز  ،  يكي از  همرزمانش  كه  با هم نگهباني  مي دادند وپست ها نزديك به هم  بود ، تعريف مي كرد كه  يك  ساعت  مانده بودكه پست نگهباني عوض شود در همين لحظه صداي خمپاره اي  را  شنيدم  كه نزديك پست شهيد زمين خورد و  بلافاصله بعد از اصابت خمپاره شهيد را صدا زدم كه امرالله سالم هستي كه شهيد جواب داد   بله  .  بعد از چند  دقيقه به  آن محل نزديك شدم ، ديدم كه  امرالله عالي پور  شهيد  شده اند چون زماني كه خمپاره  به زمين اصابت  كرده بوده ايشان ايستاده بودند وتركش خمپاره به گلويش خورده بود و در همان لحظه كه جواب داده بود  ، سالم  بوده  است  ولي به علت اينكه  خون  زيادي  از ايشان رفته بود ،  شهيد شدند .

     

    دوست شهيد

     

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار زيارت ساحلي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید