مشخصات شهید

شهید الله یار اسماعیلی

41
نام الله یار
نام خانوادگی اسماعیلی
نام پدر حسین
تاربخ تولد 1349/06/17
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1367
محل شهادت آبادان
مسئولیت تک تیرانداز
نوع عضویت بسيجی
شغل محصل
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن روستای شورکی
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندگينامه شهيد الله يار اسماعيلي
    الله‌يار در سال 1349 در روستاي اسماعيل علي (سميل علي) به دنيا آمد .او در روستايي محروم و در خانواده اي مومن به دنيا آمد از همان كودكي درد روستايي بودن را به همراه دارد در كودكي پدر را از دست مي دهد و از آن پس با فداكاري هاي مادري بزرگوار و ايثارگر جان مي گيرد و در سايه تلاش هاي او راهي مدرسه مي شود تا فردا و فرداها تمام رنجهاي مادر را به تنهايي به دوش گيرد و پاسخگوي فداكاري هاي او باشد . دوران ابتدايي را در روستاي شوركي گذراند و دوره راهنمايي را در همان جا شروع كرد همين جا بود كه شور و نشاط جبهه او را به سوي خود كشيد الله يار چند بار به جبهه اعزام شد بر خلاف سن و سال كمي كه داشت شبها به راز و نياز با خداي خود مي پرداخت و خلوت شب را براي مناجات با او پر مي كرد او آخرين بار در هفتم تير ماه 67 به جبهه رهسپار شد و چند روز بعد پس از رزمي دلاور مردانه به نماز ايستاد و خداي خود را سپاس گفت وقتي نماز را به پايان برد پاداش شبهاي خلوت خويش با خدا را دريافت كرد و به ملكوت اعلي پيوست .
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مصاحبه با مادر شهيد الله يار اسماعيلي
    س- ضمن عرض سلام خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد.
    اينجانب مرواريد جعفري مادر شهيد الله يار اسماعيلي هستم .
    س-در مورد ايشان هرچه مي دانيد بگوئيد.
    ج- ايشان در دوران كودكي زرنگ بود رفتار خوبي داشت با دوستان و آشنايان خوب بود به آنان احترام مي گذاشت در سن 7 سالگي به مدرسه رفت ، پسري درس خوان و مذهبي بود خانواده‌اي فقير بوديم و خرج خانه و امرار معاش بر عهده من بود براي ايشان زحمت زياد كشيدم قبل از رفتن به مدرسه ايشان پدرشان را از دست دادند و نمي دانست كه پدرش رحمت خدا رفته است او آرزو داشت پدرش را ببيند كه از نعمت پدري محروم بود .
    س- در مورد اخلاق و رفتار ايشان توضيح دهيد .
    ج- اخلاق و رفتار ايشان خوب بود سرآمد روستا بود و به همه احترام مي گذاشت با توجه به اينكه سن كمي داشت اخلاق ايشان به اندازه يك فرد 40 ساله بود و خانواده ما را در مورد نماز و روزه و قرآن تشويق و با امامان و پيامبران آشنا مي كرد .
    س- در مورد نماز و ديگر اعمال مذهبي ايشان توضيح دهيد :
    ج- نماز را سر وقت مي خواند . قبل از اذان وضو مي گرفت.مسئولين كميته امداد و مسئولين خاطراتي از نماز خواندن ايشان داشتند كه قبل از غذا ، نماز مي خواند و اهميت به دنيا نمي داد . چندين تقدير نامه از طرف مسئولين دريافت كرد .
    س- هنگامي كه خبر شهادت ايشان را دادند چه احساسي داشتيد ؟
    ج- در هنگامي كه خبر شهادت ايشان را دريافت كردم با توجه به اينكه سخت بود ولي باز هم خدا را شكر كردم كه سهمي در به ثمر رسيدن انقلاب دارم و در هنگام تشييع شهيد افتخار كردم كه من هم مانند مادران شهيد ايران اسلامي ، امانتي به خدا دادم مردم كمال همكاري با من را داشتند .
    روحش شاد و راهش مستدام باد

    مصاحبه با برادر شهيد
    س- ضمن عرض سلام و خسته نباشيد خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد .
    ج- اينجانب رضا اسماعيلي برادر شهيد الله يار اسماعيلي .
    س-در مورد كودكي ايشان توضيح دهيد.
    ج- در دوران كودكي ايشان با توجه به اينكه دو سه سالي از من كوچكتر بودند و در كودكي پدر خود را از دست داده بوديم براي امرار معاش در تابستان بنايي مي‌كرديم تا كمك خرجي دوران مدرسه اي مان باشد به ورزش فوتبال علاقه داشت به دوستان و آشنايان احترام مي گذاشت در مورد كارهاي هنري فعال بود به كارهاي فني و برق علاقه نشان مي داد . ابتكار زيادي داشت . دوران ابتدائي را در روستاي شوركي به تحصيل مشغول شد و با توجه به سن كمي كه داشت استعداد شاعري هم داشت .
    س – در مورد اعزام به جبهه در باره ايشان توضيح دهيد .
    ج- در هفتم تير ماه 67 با گردان شهيد بهشتي در حالي كه تابستاني گرم و داغ بود ، به جبهه اعزام شد و اين اعزام سومين مرحله اعزام ايشان بود كه به جبهه مي‌رفت در مورخه 14 تير ماه بود كه اولين نامه ايشان از جبهه آمد در حالي كه مشغول خواندن نامه بوديم كه خبر شهادت ايشان را آوردند . يكي از دوستان همسنگري او به نام علي بشيري اهل روستاي باغك عكسي از ايشان داشت كه هرگاه نگاه عكس مي كرد بي محابا گريه اش مي گرفت .
    س- خاطره اي از شهيد بگوئيد .
    ج- تمام دوران كودكي تا شهادت او خاطره است بهترين خاطره از ايشان اين است كه گفته بود با توجه به اينكه روستاي ما اسماعيل علي قبرستان ندارد اگر شهيد شدم قبرستان درست كنيد و مرا در آنجا دفن كنيد .
    س- در مورد فعاليت هاي مذهبي ايشان توضيح دهيد .
    در مورد توجه به نماز ايشان هميشه نماز اول وقت مي خواند و احترام به دوستان و آشنايان مي گذاشت . با توجه به اينكه ايشان تا دوران راهنمائي درس خوانده بودند ، رشد عجيبي از مسائل علمي و فكري و اسلامي داشت به دعاها و نماز جماعت در مدرسه اهميت قائل بود .
    س- در مورد تشييع پيكر پاك شهيد و وداع با ايشان توضيح دهيد .
    ج- احساس اينجانب تا لحظه ي شناسايي جسد قابل باور نبود كه ايشان شهيد شده است . در مراسم تشييع شهيد مردم با جان و دل همكاري كردند و ارزش هاي شهيد را گرامي داشتند در هنگام جنگ مردم عاشق شهادت بودند و در مراسم وداع دوستان،آشنايان و مردم شهيد پرور سنگ تمام گذاشتند .
    ازاينكه در مصاحبه ما شركت كرديد تشكر مي كنم خداحافظ

    مصاحبه با خواهر شهيد
    س- ضمن عرض سلام و خسته نباشيد خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد .
    ج- به نام خدا اينجانب حليمه اسماعيلي خواهر شهيد الله يار اسماعيلي .
    س-در مورد كودكي ايشان توضيح دهيد.
    ج- من در زمان كودكي وي كوچك بوده‌ام و چندان اطلاعي ندارم ولي در مورد مدرسه ايشان بايد بگويم او در تمام مراحل درس الگو بودند او درس خود را درجبهه ها دنبال مي كرد .كلاسهاي دوم و سوم راهنمائي را در جبهه گرفتند .
    س- در مورد اخلاق و رفتار ايشان توضيح دهيد .
    ج- اخلاق و رفتار ايشان در روستا بين جوانان يك الگو بود و هيچ كس را ناراحت نمي كرد در خانه سنگ صبور ما بودند او با بچه ها بر خوردي عالي داشت در موقع برگشتن به خانه جيب هايش هميشه پر بود از نقل و شيريني . او با اقوام مهربان و به آنها ارادت داشت .
    س- در مورد فعاليت هاي مذهبي و نماز ايشان چه مي دانيد .
    ج- فعاليت هاي مذهبي ايشان بيشتر در مساجد شوركي بود هميشه در دعاهاي كميل و توسل شركت مي كرد در خانه با صدا قرآن مي خواند .نماز را سر وقت مي خواند و به خانواده تاكيد مي كرد كه نمازشان را سر وقت بخوانند او نماز را به من آموخت .
    س- در مورد نحوه شهادت و تاريخ شهادت ايشان چه مي دانيد .
    ج- تا آنجايي كه اطلاع دارم در موقع ظهر وقت اذان بود و ايشان در حال نماز خواندن و يا وضو گرفتن بودند بر اثر خمپاره اي كه در كنار سنگر ايشان اصابت كرد در حالي كه داشت وضو مي گرفت تا نماز بخواند يك تركش به صورت وي برخورد كرد و از ناحيه پا و دست زخمي شد كه قسمتي از صورت و انگشتان وي از بين رفته بود . بله در تاريخ 11/4/67 در نهر شهيد بهشتي به شهادت رسيد .
    روحش شاد و يادش به خير باد
    س- يك خاطره هرچند كوچك از ايشان تعريف كنيد .
    ج- يك خاطره كه هميشه در ذهن من مانده است اين است كه ايشان موقع رفتن به جبهه به برادر و مادرم گفته بود : اين آخرين باري است كه مي‌روم و ديگر بر نمي‌گردم مثل اينكه خودش خبر داشت دقيقا همان حرفي كه زده بود نمايان شد كه گفته بودند ، نامه با خبر شهادتم باهم مي رسند كه همين طور هم شد در حال خواندن نامه اش بوديم كه خبر شهادتش را آوردند.
    س- در هنگام شنيدن خبر شهادت وي چه احساسي داشتيد .
    ج- در هنگامي كه خبر شهادت ايشان را آوردند من كلاس چهارم بودم وقتي كه شنيدم الله يار شهيد شده ناخودآگاه خنده ام گرفت اطرافيان گريه مي كردند ،من مات و مبهوت ايستاده بودم و سؤال مي كردم كه چرا گريه مي كنيد خنده ام گرفته بود ، دست خودم نبود .
    س – در مراسم تشييع شهيد چه چيزهايي به ياد داريد؟
    ج-مردم به بنياد شهيد رفته بودند كه جمعيت اينقدر شلوغ بود كه جاده چند كيلومتري تشكيل شده بود وقتي مادرم جسد شهيد را ديد خيلي درد ناك بود ، ولي آرام به خواب رفته بود .او دور از هياهوي زندگي به آرزويش رسيد شهادت افتخار او بود.
    از شما سپاسگذاريم كه در مصاحبه ما شركت كرديد .
    روحش شاد و يادش گرامي

    ادامه مطلب
    خاطره اي از برادر شهيد الله يار اسماعيلي (رضا اسماعيلي)
    خاطره بر مي گردد به تير ماه سال 67 كه ايشان از بسيج اهرم به جبهه اعزام شدند. گفتند: برادر عزيزم اين بار كه به جبهه مي روم خيلي زود خبر شهادت من را دريافت مي كنيد پرسيدم از كجا مي‌فهمي ايشان گفتند : اين يك راز است فقط هر چه دلم مي خواهد انجام بده . پرسيدم: چه كار بايد انجام دهم ؟ گفتند: برادر، روستاي سميل علي قبرستان ندارد هر وقت من را آوردند در زميني كه دارم يك قبرستان افتتاح كنيد تا مردم اين روستا و روستاي همجوار از آن استفاده كشد يادآوري مي شود الله يار در مورخه 11/4/67 در فاصله چند روز به شهادت رسيد و در همان قطعه زمين به خاك سپرده شد كه هم اكنون بهشت الله يار اسماعيلي نام دارد. يادش به خير و گرامي باد

    خاطره اي از شهيد الله يار اسماعيلي از زبان خواهرش
    (حليمه اسماعيلي)
    آفتاب رو به غروب بود هوا كاملا گرم شده بود و شرجي همه جا را فرا گرفته بود در تيرماه سوزان سال 1364 در روستاي دور افتاده اي ،خانواده‌اي زندگي مي‌كرد .آري ، در اين خانواده پسري بود كه وابسته به جنگ و جبهه بود و اعتقاد داشت كه بايد در جبهه باشد تا خدمتي براي رهبر عزيزش كرده باشد براي چهارمين بار كه به جبهه مي رفت اين دفعه با دفعات قبل خيلي فرق مي كرد حرف هايش و حركاتش بو و رنگ خاصي داشت كه باور نكردني بود مي گفت: خواب ديده‌ام كه مولايم علي (ع) آمده به من گفتند بايد بيايي مادرم هر كاري كرد كه فرصتي ديگر به جبهه برود فايده اي نداشت باور نمي كنيد او حتي جاي مزارش را تعين كرده بود و علامت زده بود كه مرا اينجا دفن كنيد . بر سر دفنش خيلي مشكلات به وجود آمد. عمويم مي گفت او را در شوركي دفن كنيد ، برادرم گفت اصلا امكان ندارد خودش وصيت كرده كه مزارش همين جا باشد.
    هواي كربلا دارد بسيجي هواي نينوا دارد بسيجي


    شعري در وصف شهيد
    وه به تسبيح خداوند مي كند سجاده باز
    با همه آسوده خاطر كي به جا آرد نماز
    نام مهدي زهراء چنان نجوا كند
    سينه مالا مال عشق خالق يكتا كند
    اين چفيه، دورگردن، راز الفت با خداست
    رشته پيمان جانان با شهيد كربلاست
    شهد نوشين شهادت داده‌اي ساقي به من
    تا بنوشم خلعت دامادي خود را به تن
    مست و خمارم بيا ساغر بگير از دست من
    تشنه شهد شهادت، ني بود دنيا وطن

    سراينده : كاظم فرشچي
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار روستای شورکی
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید