مشخصات شهید

شهید اصغر قاسمی

34
نام اصغر
نام خانوادگی قاسمي
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1349/06/30
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/05/22
محل شهادت جاده شيراز
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سربازنيروي انتظامي
شغل -
تحصیلات بي سواد
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • زندیگنامه شهید:

    شهيد اصغر قاسمي فرزند حسين در سال 1344 در قريه اسماعيل محمودي در خانوادهاي مذهبي ومستضعف ديده بجهان گشود ودوران كودكي را دردامان مادري رنجديده وبا كار وزحمت روزانه سپري نمود تا اينكه به سن 7 سالگي رسيد ولي بر اثر فقر و تنگدستي پدر نتوانست به مدرسه برود وجهت امرار معاش خود وخانواده مستضعفين در كنار پدر و برادرانش در سال 1350 به شهرستان دشتستان هجرت نمودند تا اينكه به سن 13 سالگي پا نهاد و در اين سال بود كه در يكي از چلوكباب هاي شهر برازجان با دستمزد ناچيز بكار همت گماشت .قاسمي در سن 18 سالگي ازدواج نمود وهم اكنون داراي يك فرزند است وي درسال1364 بخدمت سربازي مقدس سربازي جمهوري اسلامي در آمد و در ژاندرمري جمهوري اسلامي شهرستان جهرم دوران آموزشي را سپري نمود بعد از مدتي حماسه آفريني در جبهه زيده مجروح وبه بيمارستان اصفهان اعزام كه پس از معالجه در حاليكه هنوز تركش خمپاره در بدنش بود جهت مرخصي به برازجان رهسپار مي شود كه در بين راه و در حوزه كنارتخته وبر اثر صانحه تصادف به فيض رفيع شهادت نائل مي شوند از خصوصيات اخلاقي شهيد قاسمي در خانه اين بود كه هر وقت وارد منزل مي شد به پدر ومادر برادرانش  سلام و احوالپرسي مي نمود واز خصوصيات ديگر ايشان اين بود كه در كوچه در محل سكونت همه از او بعنوان يك فرد خوب و خوش اخلاق ياد مي كردند. ادامه مطلب
    ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون .

    از آنجا كه وصيت كردن يكي از دستورات انسانساز مكتب اسلام است من اصغر قاسمي وصيتنامه خويش را به شرح زير شروع مي كنم .حمد و سپاس مخصوص خداوند يكتا كه خداي جهانيان مي باشد و درود و صلوات بر پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد بن عبدالله و درود وسلام به خاندان عصمت و طهارت و درود وسلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران وقائم مقام رهبري وشهدا و رزمندگان مفقودين اسرا ومجروحين حال كه عازم جبهه هستم واجب دانستم كه چند كلمه اي با امت شهيد پرور و خانواده عزيزم سخن بگوييم پيامم به امت شهيد پرور به ياد داشته باشيد كه پيامبر اكرم (ص) درباره شهادت چه مي فرمايد.مي فرمايد براستي كه من دوست داشتم كه در راه خدا مي جنگيدم وكشته مي شدم وسپس زنده گردديم وكشته مي شدم وديگر بار مي جنگيدم وبه شهادت مي رسيدم پس بدانيد كه شهيدان چه اجر عظيمي نزد خدا دارند و چه شهيداني براي انقلاب داده ايم تا به اينجا رسيده است من از شما مي خواهم كه اين انقلاب را حفظ كنيد و پشتيبان ولايت فقيه باشيد وگوش به رمان امام وروحانيون در خط امام باشيد وامام را تنها نگذاريد واگر از امام جدا شديم از اسلام جدا شده ايم .پدرم اي كه از كوه محكم تر وسينه ات از صحرا گسترده تر  است بر بصيريت در.د وسلام ورحمت خداوند بر تو كه چه خوب امانت داري نمودي وامانت خداوند را ضايع نكردي و عاقبت به خداوند رد نمودي ومادر  عزيزم مرا ببخش و حلالم كن شيرت بر من حلال فرما و همسرم در مرگم سياه پوش با سرافرازي و سربلندي استقامت كن وفرزند م را درراه اسلام وانقلاب تربيت نماييد برادران و خواهران عزيزم بدانيد كه فرزندعلي (ع) هستيم كه فرمود راضي هستم هزاران شمشير بر بدنم فرود آيد ولي به مرگ طبيعي در بستر نميرم پس مرگ براي ما سعادت است وشما افتخار كنيد چنين تحولي يدا شده است ومادر چنين زماني زندگي مي كنيم كه جوانانش مرگ سرخ را در آغوش مي گيرند. خدايا از شهيدان با عظمت ياد كرده اي اگر شهادت نصيب اين حقير شد قبول فرما ومرا در زمره شهيدان اسلام قرار ده ومن حقير را به لقايت پذيرا باش در آخر از تمام دوستان و آشنايان مي خواهم كه من حقير را حلال فرمائيد. ادامه مطلب
    مصاحبه با همسر شهيد اصغر قاسمي خانم خديجه غلامي :

    با شهيد فاميل بوديم پسر عمو و دختر عمو واز كوچكي همديگر را كاملاً مي شناختيم  . از ويژگيهاي بارز ايشان صداقت  وداشتن روحيه كوچك نفس و ايمان كامل به اصول وفروع دين است . در هنگام ازدواج من 16 سال داشتم و همسرم 18 سال داشتند. سه سال زندگي مشترك داشتيم و تاريخ ازدواجمان دوم ارديبهشت ماه سال 1362 بود . رفتار وي بسيار خوب و با اعضاي خانواده مهربان بود . با توجه به وضعيت شغلي در كار آشپزي بيشتر به من كمك مي كرد . در كارهيا شخصي خود بسيار منظم بود . و روابطش با پدر ومادر من وخودش بسيار خوب بود. آرزو داشت كه زندگي خوبي براي ما درست كند .در موقع شهادت ايشان ما داراي يك فرزند دختر بوديم كه دو ساله بود . از من انتظار داشت كه بعنوان زن خانه دار همسري خوب و مادري بهتر براي ايشان و فرزندمان باشم .مادر خانه پدري ايشان كه عموي من مي شد زندگي مي كرديم ولي مستقل بوديم .وبه خود خيلي متكي بود .و تحصيلات وي در حد ابتدايي بود. در اوقات فراغت و بيكاري هميشه مشغول به كار بودند ولي اگر اوقاتي كه پيش مي آمد كه بيكار بودند معمولا پيش ما بودند . بيشتر ديوان حافظ را مي خواند .ايشان در راهپيمايي ها قبل از انقلاب شركت داشت . ونسبت به ولايت فقيه و روحانيت متعهد خيلي مقيد بودند. آخرين باري كه مرخصي آمدند خيلي خوشحال بودند و چهره اي خندان داشتند و بيشتر اوقات با ما بودند. و بيشتر كارهاي شخصي خود را انجام مي داد. شهيد در مور شهادت مي گفت كه شهدا شاهد اعمال ما مي باشند و هميشه زنده هستند. براي اولين بار كه جبهه اعزام شدند زماني بود كه براي آموزشي به جهرم رفت و سپس به اهواز و سپس به خرمشهر اعزام شد .در نامه هاي كه مي نوشت بيشتر از خانواده ومن احوالپرسي مي كرد و خصوصا فرزندمان را مي نمود. در دوران جنگ يكبار مجروح شد ودر اهواز بستري بودند و سپس به اصفهان منتقل شدند. آخرين مرتبه اي كه آمد خيلي چهره اي شاد داشت و با كمال خوبي و خوشي برگشت انگار خيلي عجله داشت شايد هيچ موقع اين قدر اصرار به رفتن نداشت توسط برادران بسيج ابوذر از شهادت وي مطلع شديم . شهيد در تاريخ 26/5/65 تشييع و درگلزار شهداي برازجان دفن گرديد از اينكه همسر هستم بسيار خوشحال هستم وبه رضاي خداوند بزرگ و متعال را ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید