مشخصات شهید

شهید اصغر شهریاری

12
نام اصغر
نام خانوادگی شهرياري
نام پدر غلامشاه
تاربخ تولد 1349/05/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت ام الرصاص
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن طلحه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • شهيد سرافراز اصغر شهرياري يكي از ديگر از مرداني است كه پرچم سرخ شهادت را برافراشت تا پرچم هاي بردگي و اسارات انسان قرن بيست و يكم بر زمين نقش بندد. رازخون او، فرياد بلندي شد تا حنجره هاي زمان آن را فرياد كشد.و فرياد عدالت خواهي را به مظهر عدالت حضرت مهدي(عج)رساند.همان مولود مبارك 15 شعبان كه در راه است و صداي گام هاي استوارش از نزديكي بگوش مي رسد.همان مولودي كه به خون خواهي همه شهيدان تاريخ قيام خواهد كرد.آن شهيد سعيد در تاريخ 1/5/1349 در روستاي طلحه چشم به جهان گشود تا يك بار ديگر آسمان طلحه را به انجم و اقمار آسماني خود منور گرداند.پدر آن شهيد غلام شاه شهرياري نام دارد و مادر آن بزرگوار نازبانو بهرامي.پدر و مادري سخت مهربان كه اينك غبار زمان برف پيري بر قامتشان نشانده است.پدر و مادري كه اسوه ايثار و فداكاري شدند و رضايت خدا را براي خود طلبيدند.پدر و مادري كه فرزند خود را به مهماني آفتاب فرا خواندند و مي دانيم كه آفتاب را با نور و روشنايي الفتي ديرينه است.آن شهيد دوران تحصيلي دبستان را با موفقيت به پايان رسانيد و دوران راهنمايي را نيز در روستاي هم جوار فارياب سپري مي نمايد.دوري طاقت فرسا كه بايد مسير چندين كيلومتري راروزانه طي نمود تا از تحصيل باز نماند.پس از پايان مراحل تحصيل در اين دوره مدرسه را ترك مي نمايد و در مدرسه بسيج ثبت نام مي نمايد.همان مدرسه اي كه امام بزرگوارمان از آن به عنوان «مدرسه عشق»ياد مي كند.«بسيج مدرسه عشق است.»او در مدرسه عشق نيز شاگردي ممتاز مي گردد.پايگاه مقاومت 15 خرداد طلحه امروز قدم گاه مردان بزرگي است مرداني كه عزت و آزادگي را به ازاي خون هاي به ناحق ريخته بدست آوردند.درود و سلام بر آن پايگاه مقاومت كه تا هنوز اسوه مقاومت است.درود و سلام بر بسيجيان آن پايگاه و فرماندهان حال و آينده آن.شهيد شهرياري در سال 61 به عضويت بسيج اين پايگاه در مي آيد و در دو مرحله به جبهه اعزام مي گردد.سرانجام نيز پس از خلق رشادت هاي فراوان در عمليات كربلاي 4 به محاصره كامل دشمن بعثي در مي آيد و با لو رفتن عمليات به طرز فجيعي و بدست شقي ترين بندگان شيطان در جبهه اروند رود به شهادت مي رسد.

     

    صفات اخلاقي شهيد:

    شهيد شهرياري روح بلندي داشت و مظهر تقوي بود.آن شهيد با مكاتباتي كه با «انتشارات راه حق»واقع در شهر قم داشت نسبت به خودسازي اهتمامي خاص داشت.او در جهاد اكبر بر نفس خود غالب گشته بود.و تا نفس از غلبه شيطان به تسخير خود نكشي راهي به مراتب قرب مي يابي؟جهاد اصغر كه سلاح جنگي را در دست مي نشاند جهادي است كه از جان جهاد اكبر نشأت مي گيرد و پاداش شهادت در مقابله با هواي نفس بدست مي آيد.عمر كوتاه آن شهيد توأم با بركت هاي فراوان بود.پدر شهيد كه خود كشاورز است و اكثر اوقات در زمين هاي مزروعي بسر مي برد خاطرات فراواني از فرزند خود به يادگار دارد.خاطراتي كه دوش به دوش پدر در زمين هاي اطراف طلحه تكرار گشته است.چه خاك هايي كه با دستان مبارك آن شهيد جا به جا گشت.به يقين ذرات خاك هايي كه بر جبين او نقش بسته است شاهداني است كه در قيامت بر اعمال نيك او گواهي خواهند داد.

    همرزمان شهيد عبارتند از :نعمت جوكار،نوشاد فولادي،حميد محبي،غلام رضا اسدي،علي اترابه و ... تا هنوز اين عزيزان بر نام و ياد او و رفتار شايسته او ايمان راسخ دارند و از او به نيكي سخن مي رانند.

    خلاصه چه بگويم!شرط ورود در بيان صفات آن شهيد اخلاص كه ما را از آن نصيبي نيست.آن شهيد مظهر فداكاري بود در ايام حضور جبهه در جبهه نيز سخت ترين امور را به خود واگذار مي كرد.هرگز در لفافه سخن نمي گفت.صريح اللهجه بود و سنجيده.خود را خدمت گزار ديگران مي دانست و در صحبت هاي خود سخن را به درازا نمي كشيد.كم حرف بود بيشتر عمل مي كرد تا حرف بزند.شجاعت او را تنها كساني به يادگار دارند كه دوران دفاع مقدس همرزم او بوده اند.به هيچ قانع بود هرگز ديده نشد كه از زندگي با سر لجاجت بر خورد نمايد.بسيار شكر گزار نعمت هاي خدا بود و هميشه دو دعا بر لب داشت يكي طلب مغفرت از خدا و دوم آرزوي شهادت.ما خاكيان آرزوي دوم او را شاهد بوده ايم.به يقين طلب مغفرت را نيز آن غفار پذيرفته است. ادامه مطلب
    پروردگارا اين وصيت نامه را در حالي مي نويسم كه با كوله باري از گناه را به هيچ جا نبرده ام فقط به درگاه تو آمده ام زيرا كه در رحمت و بخشايش تو هميشه باز است و مهر تو چنان است كه بنده اي كه روي به سويت آورده بخشيده اي.من مي روم تا شايد كمي از مسئوليت بزرگي كه بر دوش خود احساس مي كنم نسبت به دينم و جامعه اسلامي خودم ادا كنم.خدايا تنها معبود و معشوقم تويي،تو كه هركس تو را شناخت عاشقت شد و دست از همه چيز كشيد و به سوي تو شتافت اما شما خواهران و برادران از رفتن فرزندانتان به جبهه خودراري نكنيد كه فرداي قيامت جواب خداوند را چه مي دهيد. ادامه مطلب
    گفتگوي كوتاه با پدر شهيد:

    «شهيد فرزند سوم خانواده بود و نام او را پدربزرگ ايشان انتخاب نمودند.ايشان از همان دوران كودكي با ساير فرزندانم متفاوت بود.او هميشه با چوب اسلحه مي ساخت و اسباب بازي او نيز اسلحه بود و وقتي مي پرسيديم چرا اين قدر اسلحه دوست داري؟مي گفت:«مي خواهم با دزدان بجنگم.»آري.منظور او همان سارقان شرافت و انسانيت بود كه ديديم چگونه جان خود را نثار حيثيت اسلام نمود.

    آن شهيد علاقه خاصي به قرآن كريم داشت و در زمان هاي فراغت قرآن را مطالعه مي كرد.او نزد پدربزرگ خود شهريار شهرياري مي رفت و قرآن را فرا مي گرفت.او به خانواده خود بالاخص خواهرش علاقه زيادي داشت.هميشه ايام كه به مسافرت مي رفت براي خواهران خود هديه اي مي گرفت تا آنها را از خود راضي نگه دارد.گرچه خواهران او چشم داشتي به هديه نداشتند.علاقه زيادي به تشييع جنازه شهداءداشت و تا 40 روز تمام از سركشي به خانواده شهداء پس از شهادتشان دست نمي كشيد.»

     

    ناگفته هاي پدر:

    «يك شب در عالم خواب ،خواب ديدم كه از كوهپايه به خانه بر مي گردم.ناگهان ديدم كه راه عبور و مرور را آب برده است.هر كاري كردم نتوانستم به خانه مراجعت كنم.كمك خواستم ولي كسي صدايم را نمي شنيد.ناگاه فرزندم شهيد شهرياري از راه رسيد و به من كمك كرد آن شهيد تكه آهني به دست من داد و سر ديگر آن را خودش گرفت و مرا از دره وحشتناك نجات داد و راه را بر من هموار نمود تا نجات يافتم.بعد از آن كه به كربلاي معلي و عتبات عاليات مشرف شدم پي بردم كه مقصود خواب باز شدن راه كربلا بوده است كه توسط مقام شهيدان بدان اماكن متبركه راه يافته ام.»

     

    مادر شهيد نيز از شهيد مي گويد:

    «خواب ديدم در منزل نشسته بودم ناگاه دو زن بر من وارد شدند كه نقاب بر چهره داشتند.يكي از زنان كه بسيار نوراني بود نقاب از چهره برداشت و قاب عكس فرزند شهيدم را برداشت و گفت:«اين عكس متعلق به من است فرزندت نيز روزگاري بر تو وارد خواهد شد و رفت.»»

    آن شهيد به مدت ده سال و شش ماه مفقود بود.ما ديگر باور نداشتيم كه حتي جسد فرزندمان را نيز به ما برگردانند. در روز تشييع آن شهيد نيز در حالي كه در ميان انبوه عزاداران مشغول راه رفتن بودم صحنه اي مرا به خود جذب كرد.صحنه اي كه صدها نفر شاهد آن بودند.در ميان خيل عزادران بلبلي آمد و بر سر ما نشست.سپس پرواز كرد و به خانه ما رفت و مجدداً به ديوار خانه ما نشست.عده اي بلبل را گرفتند و در قفس نمودند ولي اجازه ندادم كه بلبل محبوس باشد و آن را به يك باغ برديم و رهايش كرديم.

    مادر شهيد خواب ديگري نيز نقل مي نمايد او مي گويد:«در خواب لشكري را ديدم كه از آسمان به زمين مي آيند.لشكري سراپا نور بر من وارد شدند.مسئول لشكر گفت:آيا مي خواهي بداني فرزندت بدست چه كسي به شهادت مي رسد؟من گفتم طاقت شنيدن اين كلام را ندارم.آنها نيز در پاسخ من ديگر چيزي نگفتند و مجدداً به آسمان مراجعت نمودند.اين در حالي بود كه هنوز اطلاعي از فرزندمان در دست نداشتيم.» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار طلحه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید