مشخصات شهید

شهید اسماعیل رستمی

84
نام اسماعيل
نام خانوادگی رستمي
نام پدر محمدعلي
تاربخ تولد 1345/02/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1367/01/15
محل شهادت خرمال
مسئولیت روحاني
نوع عضویت روحاني
شغل روحاني
تحصیلات -
مدفن خيارزار
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    سفر به خطه خورشيد انتخاب تو بود

    ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

    طلبه شهيد اسماعيل رستمي فرزند محمد علي در سال 1345 در خانواده اي مستضعف و مذهبي ا ز روستاي خيارزار از توابع بخش شبانكاره شهرستان دشتستان چشم به دنيا گشود . ايشان با توجه به اين كه در خانواده اي مستضعف به دنيا آمده بود ا ز همان ايام كودكي ا ز هوش سرشاري برخوردار بود و علاقه عجيبي به درس خواندن و فراگيري علوم داشت . دوران ابتدايي را در دبستان 15 خرداد در خيارزار گذراند . پس از پايان دوره ابتدايي روانه مدرسه امير كبير شبانكاره شد و به هر زحمتي كه بود دوران راهنمايي را نيز با موفقيت كامل پشت سر گذاشت . چون دانش آموز ممتازي بود در گزينش دبيرستان توحيد شيراز ( دانشگاه سابق ) قبول و روانه آن دبيرستان گرديد . با توجه به اينكه دبيرستان توحيد از دبيرستانهاي فعال و حزب الهي شيراز به شمار مي رفت، به حق جاي اسماعيل نيز آن جا بود . ايشان علاوه بر اينكه مشغول درس بود در انجمن اسلامي دبيرستان و ديگر مراكزي كه در خدمت انقلاب اسلامي بود فعاليت مي كرد . در دوران دبيرستان چند بار عازم جبهه نبرد حق عليه باطل گرديد ، كه يك بار در سال 62 ا ز ناحيه پا مجروح گرديد . پس از اخذ ديپلم در كنكور سال 1364 دانشگاه شركت نمود و در رشته مهندسي راه و ساختمان به عنوان نفر سوم در كنكور سراسري قبول شد . اما از آنجا كه علاقه وافري به حوزه علميه و علوم ديني داشت حوزه را مقدم بر دانشگاه دانست و روانه حوزه علميه قم گرديد . در دوران حوزه بيشتر اوقات خود را نيز در جبهه هاي نبرد مي گذراند و آموزش علوم ديني را با رزم در جبهه توام نموده بود . در ايام طلبگي ، شهيد رستمي دو بار يكي در سال 1365 از ناحيه دست راست و بار ديگر نيز در سال 1366 از ناحيه دست چپ مجروح گرديد و با بدني مجروح به حوزه برگشت . آن بزرگوار خصوصيات ويژه اي داشت از جمله مي توان از اخلاق خوب و برخورد محبت آميزشان كه بر هيچ كس پوشيده نيست نام برد . در مراسم بزرگداشت شهدا وا قعا دلسوزانه و عاشقانه فعاليت داشت . در برخورد با مسائل سخت زندگي خونسردانه و با وقار عمل مي كرد . وقتي در مراسم شهداء سخن مي راند جلوه زيبايي از شهد شيرين شهادت را در خاطر انسان تداعي مي كرد . حال كه از سخنان حسين گونه اش ياد كرديم به جاست كه اشاره اي شود به سخنراني هاي آتشين و عاشق گونه ايشان در ماه رمضان 1365 در مسجد امام حسن (ع) خيارزار كه هنوز در گوش جانمان طنين افكن است . آري اين چنين بود توصيف كوتاهي از زندگي نامه اسماعيل رستمي كه در عمليات غرور آفرين والفجر در منطقه خرمال شركت نمود و به نداي حق لبيك گفته و به ديـدار معشوق شتافت . هيهات كه دنياي فاني بتواند قلوب طاهر و نفوس زكيه را به تزين و تجمل بفريبد و طريق روندگان

    كوي دوست را سد كند . هيهات كه تعلقات فاني اين خانه خاكي بتواند در مسير عاشقان الهي و عارفان خدايي مانع شود و بر نظاره عزيزان ديار محبوب حجاب افكند . هيهات كه اين قفس ظلماني و حجب نفساني پرواز مرغان آسماني را مانع شود و برمنظر شهيدان پرده افكند ، زيرا كه او خود فرمود : (( من كان يرجوا لقاء الله اجل الله لات )) هر كس به ديدار خدا دل بسته است هر آينه وعده ديدار خواهد رسيد . اسماعيل از جمله كساني بود كه دنيا نتوانست پاكي قلب او و ايمان استوا رش به ولايت را ا ز او بربايد و غبار اشتغالات و ملالي بر او بنشاند . بي شك او از افرادي است كه خداوند فرمود : (( بحبهم و بجنونه))

    خدا آنها را دوست مي دا رد و آنها هم خدا را دوست مي دارند و (( ذالك فضل الله يوتيه من يشاء )) . انديشه والاي او همچون نوري وي را در صراط مستقيم ولايت و امامت رهنمون مي شد . به نحوي كه اعمال و رفتار او شاهدي استوا ر و محكم بر نيات و افكار اوست . اصرار بي اندا زه او در اعزام به جبهه هاي نور عليه ظلمت در تبعيت ا ز فرمان امام امت در حالي كه هنوز شايد مكلف به تكليف جهاد نبود و پس ا ز آن اعزام هاي مكرر و خدمات رزمي و تبليغي در جبهه ها قلب او را نوراني كرده بود و هميشه در عين اينكه با خدا ناله و فرياد ا ز فراق او بر زبان داشت . او خود مي گفت : كه احساس مي كند در اين دنيا خيلي دلتنگم ، ايكاش زود خدا مرا به سوي خود مي خواند . توسلات و تهجدات و ناله هاي شبانه و قطرات اشك پر معناي او نشان ا ز اوج آمال و آرزوهايش داشت . چنانچه در رسيدن به خدا بي قرا ر بود كه گويي به آن مقامات رسيده و ديده است .

    چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحاني ست

                                                    روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم

    مرغ باغ ملكوتم نيم ا ز عالم خـــاك

                                                 چند روزي قفسي ساخته اند ا ز بدنم

    اي خوش آنروز كه پروا ز كنم تا بر دوست ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد

     

    و لنبلونكم شي من الخوف و الجوع و نقص من الموال و لا نفس و الثمرات و بشر الصابرين

    البته شما را به سختيها چون ترس و گرسنگي و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم و بشارت باد صابران را .

    اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا صلي الله عليه و آله و سلم رسول الله اشهد ان عليا ولي الله و ان اولاده المعصومين حجج الله .

    خداوندا ! تو را شكر مي گويم كه ما را به وسيله اسلام هدايت كردي و قلوبمان را به نور ايمان منور نمودي و حضرت ختمي مرتبت صلي الله و آله و سلم را پيامبر ما و ما را ا ز امت او قرا ر دادي . همان امتي كه امت محمدي است . سلام و صلوات بر پيامبر عظيم الشان و دوا زده امام معصوم كه با تلاش هاي خود اسلام را حفظ كرده و باعث شدند كه ما در چاه ضلالت و گمراهي ها غرق نشده و در گير و دار حوادث ، كشتي نجاتي را كه كشتيبان آن نوح زمان ( حضرت مهدي عج ) است داشته باشيم ، و به آن پناه ببريم .خداوندا ! تو را سپاس مي گويم كه در زمان غيبت امام عصر يعني زماني كه چهره منور خورشيد امامت را پرده هاي غيبت پوشانده كار هدايت امت را به دوش مجتهد جامع الشرايط قرار دادي . همچنين تو را شكر مي گويم كه فقيهي مجاهد ، آيت الله خامنه اي را ا ز ميان شاگردان حضرت امام بوجود آوردي تا هدايت گر ما باشد . قبل ا ز هر چيز اين جانب دوست دارم خود را معرفي كنم . بنده عضو بسيج هستم اما چه مي دانيد كه بسيجيان كيانند ! بسيجيان همان آشناهاي خاكي هستند كه براي پشتيباني از اسلام عزيز اطراف هم جمع شده اند . بسيجيان در روي زمين انسانهاي گمنامي هستند كه در آسمان ها مشهورند . آنها بي نام و نشان هايي هستند كه صورتشان همچون ستاره در نزد ملكوتيان مي درخشيد ، همان كساني كه خداوند به وسيله آنها بر ملائكه مباهات مي كند و در يك كلام اگر دنيا مي خواهد ما بسيجيان را بشناسد بداند كه مولايمان حضرت مهدي (عج) است . و ا ز سربازان روح الله و دست پرورده هاي اوييم و اين شرافت ، ما را ا ز دنيا و آخرت بس   است .  اين جانب نيز همچون ديگر دست پروردگان امام به عنوان سربازان بزرگوا ر براي ياري دين خدا آزادانه به جبهه آمده ام . عرض مي كنم كه خداوند شهادت را كه ا ز زيباييهاي عالم خلقت است و همچون مدال افتخاري ، در نتيجه يك عمر تلاش و مجاهده در راهت بر سينه اولياي عظامت مي درخشيد ، به ما نيز عنايت فرما . آري اگر نهال انقلاب نو پاي اسلامي مان كه با خون دل امام و امت ما جوانه زده است جز با شهادت عزيزان به حيات خود ادامه ندهد ، پس من اين سرباز كوچك امام   آماده ام تا به همراه ديگر برادران پروانه وا ر اطراف شمع وجود امام گرديده و عاشقانه بسوزيم و به فيض عظماي شهادت و ( قتل في سبيل الله ) برسيم . لذا خانواده عزيزم را و دوستان و آشنايان و اقوام و همه كساني كه اين نامه به دست آنها مي رسد ، مخاطب اين چند سطر نوشته قرا ر مي دهم :

    خداوند تبارك و تعالي براي اينكه ايمان انسانها را بسنجد در طول زندگي به راههاي مختلف مانند رفتن مال و فرزندان و آنها را امتحان مي كند . پس ا ز خداوند بخواهيد شما را ا ز امتحان سربلند بيرون آورد .

    در پيروي ا ز قرآن و ائمه عليهم السلام و توسل به آنها خصوصاً حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) ، چرا كه قرآن كشتي نجات و ائمه كشتيبان آن هستند ، كوشا باشيد .

    وصيت مي كنم شما را به عبادت و اداي حقوق مثل نماز ، روزه ، خمس ، زكات و    

    قدر اين روح الهي كه در امت ما دميده شده را بدانيد و ا ز تفرقه هاي كوچك و بزرگ بترسيد .  

    خداوندا !  ا ز تو مي خواهم موقعي كه مرا ا ز اين جهان مي بري ا ز من راضي باشي كه راضيم به رضاي تو .  خدايا مرا در مسلك بسيجيان بميران و با آنها محشور فرما كه آنها امت واقعي محمد (ص) هستند .

                                                                              خداحافظ شما

                                                                فدايي اسلام و امام اسماعيل رستمي ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطراتي ا ز شهيد :

    در دوراني كه با تن مجروح در بيمارستان بسر مي برد و به ذكر خدا و ياد خدا مشغول بود ، از با دلي زار و چشمي گريان مي گفت : وقتي قلبم راحت و آرامش مي يابد كه شهيد شده باشم . و اين آرزوي همه شيفتگان جمال الهي است . چون زمزمه آنها اين است كه :                                       در ضمير ما نمي گنجد به غير ا ز دوست كس

                                                             هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس

    وقتي در يكي ا ز بيمارستانهاي تهران بستري بود همچون بلبلي نغمه سرا در بوستان عشق ، ناله ( اين كنت يا مولا ) سر مي داد و حال كساني را داشت كه خدا آنها را مي خواند و هم آنها خدا را . اينها نوري است كه خداوند در ازاي مجاهدت هايش او به او داده بود . با تعبير شيرين و عارفانه اش مي گفت : چه خوش است به حضور خدا رسيدن در محضري كه همه عالم است . آري او به اين خرقه خاكي راضي نبود . روح او بسي بزرگتر ا ز آن بود كه جلوه هاي رنگارنگ حيات دنيا او را جذب كند . او عند ربهم يرزقون را ديده بود كه در آنجا شهيد ( ينظر الي وجه الله ) رزق اوست . چشمانش به والاترين معاني ، زيباترين و جاودانه ترين مقامات دوخته شده بود . به خوبي فهميده بود كه (( انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه )) و اين بود كه رنج و درد و زخم و جراحت و تير تركش و گازهاي شيميائي را براي ملاقات محبوب ، به جان خريد و اين را اعضاء مجروح گواهي

    خواهد داد . نغمه هاي جانگدا ز سحرگاهي او را بايد ا ز سحر پرسيد و درد دلهاي او را خلوت شب .شجاعتهاي او و همسنگرانش در پيكار با خصم زبون را تاريخ گواهي خواهد داد و دست و پا و قلب شكسته او ظلم ظالمان و ستم ستمگران و

    جنايت جنايتكاران و كفر كافران را در هم خواهد شكست . مبالغه نيست اگر بگوييم او در دنيا نبود زيرا كه در جهاد بزرگ   شد ،  ا ز قرآن معرفت آموخت و ا ز ائمه اطهار بندگي خدا و حيات و مرگ ،‌ با توسل به ائمه مي زيست و به زيارت عاشورا اشك مي ريخت و آرزويش ديدار با ابا عبدالله الحسين (ع) بود . ا ز اموال دنيا شايد چند جلد كتاب درسي داشته باشد كه اصلاً در قاموس شهيدان دنيا بي معناست و اين بود كه سبك بال و رنگين پر و خوش پرواز و شيرين سخن به خيل عرشيان پيوست . در ابتداي ورودش به حوزه مقدس علميه قم كه شيفته معارف اسلامي و فهم حقايق قر آني بود مي گفت : هيچ درسي و هيچ مدرس درسي جوابگوي نيازهاي من نيست مگر اينكه بروم در حوزه امام صادق (ع) درس بخوانم و به آنها بپيوندم كه ( انما يخشي الله من عباده العلماء )  . اي خدا تو مي داني كه او در مقام تلميذ ا ز بهترين شاگردان استاد بود و در مقام جهاد ا ز بهترين سربازان امام زمان (عج) اي خدا تو خود مي داني كه او در مقام عبادت ا ز مخلصين عابدان بود و در مقام سياست ا ز بهترين پيروان امام . اي خدا تو خود مي داني كه او بي صبرانه و به شوق ديدار تو مي زيست و از او جز هواي سر كوي تو مطلبي نديديم و چنان لبخند بر لب آمد و رفت كه گويي خود به شوق رفتن آمد . خدايا تو را به عزت رسول الله (ص) و فاطمه زهرا (س) و ائمه اطهار (ع) و به خون همه شهيدان ا ز صدر اسلام تا كنون ، اسلام عزيز و رزمندگان پر توان اسلام را پيروز بفرما . و اين مملكت را هر چه زودتر به دست صاحب اصلي آن مولي امام زمان (عج) بسپار و همه ما را در راه بندگي خودت و پيروي ا ز امامت و ولايت هدايت فرما .

     

           ˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜

     

    مناجات نامه شهيد اسماعيل رستمي

    خدايا ! چگونه زيستن را به من بياموز و چگونه مردن را نيز ، كه اگر تو عنايتي نكني من هم چون خسي كوچك در اين دنياي پر حادثه و ظلماني ره به جايي نخواهم برد و سر گردان خواهم ماند .

    اي رب جليل مربي من باش ! اي هادي موجودات ، هدايتم كن . يا ولي المومنين مولايم باش . يا غايه العارفين مقصودم باش . يا غياث المستغيثين به فريادم برس . يا حبيب قلوب الصادقين محبوبم باش . يا اله العالمين معبودم باش . الهي به همراه عاشقانت پا در وادي پر خطر عشق گذاشتم و ديدم چه عاشقاني كه به شوق ديدار يا ا ز ترس نرسيدن ، جان سپردند . ولي در اين بحبوحه ، ظلمات خود بيني ، و ريا ، تكبر ، انيت و انانيت كه غول بزرگ اين بيابان است ، بر سر من سايه افكند . و من راه گم كرده ، سرگردان ، راه تركستان را پيش گرفتم . ولي هنوز هم اميدوارم كه نوري ا ز جانب خود بفرستي ، راهي در ميان اين ظلمات به سوي خودت برايم باز كني ، گر چه نمي دانم اين نور ا ز كجا خواهد آمد ، اما همين را مي دانم كه تو قادر به فرستادن آن هستي . خدايا تو مي داني كه دوست دارم در سلوك رندان ، دم غنيمت بشمارم و كام خود را ا ز اين جهان بگيرم . گرچه تا حالا موفق نشده ايم . پس اي كريم ! مرا ناكام ا ز اين جهان مبر . الهي ! به من توفيق بده تا همچون كشتي اسير    امواج ،   وجود خود را در بحر عشقت غوطه ور سازم و رندانه آن را ناخدايي كرده و در ساحل دوردست اين دريا كه كوي توست پهلو گيرم . خدايا خود را شناختم تا تو را بشناسم ، پس خود را به من بشناسان تا خود را فراموش بكنم .

     

    بر لوح دهر زنده و جاويد مي شـود

    آن كس كه عاشقانه بميرد براي دوست

    زنده است آنكه شود در هواي دوست

    بيگانه شود آنكه نيست آشناي دوست

    بوسيدني است سنگ مزار شهيد عشق

    بوئيدني است تربت پاك گرامي دوست

    مصاحبه با خانواده شهيد

    1ـ قبل ا ز شهادت فرزند عزيزتان آيا فكر مي كرديد كه پدر يا مادر شهيد باشيد ؟ يعني تا چه حدي اين موضوع به شما الهام شده بود ؟ بله . چرا كه خود شهيد بارها ا ز ما مي خواست كه ما برايش دعا كنيم تا پروردگار او را شهيد كند .  هر وقت   ا ز جبهه بر مي گشت و مي شنيد . يكي ا ز همرزمانش به شهادت   رسيده گريه مي كرد و مي گفت : چرا خداوند مرا لايق اين مقام نمي داند ؟ البته ما به يقين رسيده بوديم كه به زودي شيريني شهادت را خواهد چشيد زيرا ايشان با اين كه دست و يك پاي خود را فداي قرآن ، اسلام و امام كرده بود باز هم با اشتياقي صد چندان روانه جبهه هاي حق عليه باطل مي شد و مي گفت : من روزي آرام مي گيرم كه اين جان ناقابل را فدا كنم .

    2ـ شهيد بزرگوا ر چه ويژگي هاي متفاوت با ديگر فرزندان شما داشتند ؟  ايشان در كودكي ا ز ويزگيهاي متفاوتي برخوردار بود . شهيد در طول دوران كوتاهش هيچ وقت به تندي با پدر و مادر و اطرافيانش رفتار نكرد و فردي با  ادب   مهربان و با متانت بود و هميشه اطرافيان را به خوشرويي با ديگران تشويق مي كرد . ايشان در انجام فرايض ديني و راز و نياز با خداوند و خواندن نماز شب و طلب استغفار ا ز خداي مهربان ،سعي وتلاش وافر مي نمود .

    3ـ پس از شهادت تا چه اندازه اي با ايشان ا رتباط داريد ؟  آيا او را در خواب مي بينيد ؟ آيا تا كنون چيزي ا ز او خواسته ايد   يعني به روح او متوسل شده ايد ؟  هر موقع دلم ا ز جفاي روزگار مي گرفت به كنار آرامگاه او مي رفتم و گريه مي كردم و عقده دل مي گشودم و با او حرف مي زدم  چون روح آنها آزاد است . شبها به خواب من مي آمد و با من حرف مي زد و مرا به صبوري و بردباري تشويق مي كرد . ايشان مي گفت : فقط به رضاي خداوند فكر بكن . و خيلي وقت ها او را واسطه قرار مي دادم تا حاجات مرا ا ز مولاي خود امام حسين (ع) بگيرد و هميشه جواب مي گرفتم .

    4ـ يكي ا ز بهترين خاطرات خود را ا ز شهيد نقل بفرماييد ؟  سراسر زندگي اين عزيزان خاطره است . يكي از خاطراتي كه ا ز ايشان دارم اين است كه : يك بار كه شهيد ا ز جبهه بر گشته بود هنگام نهار گريه كنان ا ز سر سفره بلند شد و وقتي دليلش را پرسيدم گفت : الان همرزمان من در جبهه در روي زمين داغ نشسته و نان خشك و آب گرم مي خورند چرا من اينجا بايد روي فرش نشسته باشم و آب خنك بنوشم ؟ و با اين كه تا بازويش در گچ بود بدون استفاده ا ز وسايل خنك كننده در گرمترين ماه سال توي اتاق مي نشست و فقط اشك مي ريخت .

    5ـ چه كسي ا ز همرزمان شهيد شده يا باز مانده آيا او را مي شناسيد ؟ لطفا نام برده و آدرس ايشان را بنويسيد ؟

    موسي كمالي ، قم ، 7718220 و آقاي عبدالنبي صادق زاد ، گناوه 22160 كه هر دو روحاني مي باشند .

    6ـ مايل هستم مختصري ا ز زندگي نامه ايشان را ا ز زبان شما براي ديگران نقل كنيم ؟ لطفاً بفرماييد؟

    اسماعيل ، عزيز ما در روزگاري چشم به جهان گشود كه ما در اوج تنگدستي بوديم و او با تمام سختي زندگي ما بزرگ شد و

    درس خواند و به تعالي و مرحله اي رسيد كه جز لقاي محبوب چيزي او را راضي نمي كرد . ايشان در تمام طول تحصيلش خودكفا بود كه حتي به ما هم كمك مي كرد . اخلاق فوق العاده اي داشت كه قابل وصف نيست و چون پدرش مشغول دامـداري و كشاورزي بود در تمام اين كارها به پدرش و در كارهاي خانه به مادرش كمك مي كرد . اسماعيل فقط تا سن 15 سالگي پيش ما زندگي كرد و دوره دبيرستان را در دبيرستان توحيد شيرا ز با موفقيت هر چه بيشتر به اتمام رسانيد كه در اين دوره چند بار عازم جبهه شد ، و در سال 62 ا ز ناحيه پا مجروح شد . پس ا ز اخذ ديپلم در رشته مهندسي راه و ساختمان به عنوان نفر سوم در كنكور سراسري قبول شد . اما او چون علاقه زيادي به حوزه داشت روانه حوزه علميه قم شد و در حوزه بيشتر اوقات خود را در جبهه هاي حق عليه باطل مي گذراند و درس خواندن را با جنگيدن عليه باطل همراه كرد . در ايام طلبگي دو بار ، مجروح گرديد . بالاخره ايشان در عمليات غرور آفرين والفجر در منطقه خرمال به نداي حق لبيك گفت و به لقاي پروردگار شتافت .

    7ـ چه انتقاد ، پيشنهاد و سخن ويژه اي با دست اندر كاران ستاد يادواره داريد ؟

    برگزاري يادواره شهدا مزاياي زيادي دارد   ا ز جمله اين مزايا آشنايي جوانان با رشادتهاي شهيدان است و اين كه ياد شهيدان هميشه زنده باقي مي ماند و اين باعث شادي روح شهيدان و رضايت خانواده هاي آنهاست .

     

          ˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜

     

    پدر و مادر شهيد

    پدر روحاني شهيد اسماعيل رستمي  :  شهيدان انسانهاي وارسته و دل به دنيا نبسته اي بودند كه در اين عالم خاكي جايي نداشتند و با نثار خون خود درخت تناور انقلاب را آبياري كردند و به سوي معبود خود كه تنها هدف و آرزوي آنها بود شتافتند . بنده نيز مفتخرم كه فرزندم را در راه امام ، رهبري و انقلاب اسلامي هديه دادم .

    مادر روحاني شهيد اسماعيل رستمي : (شهدا شمع محفل بشريتند )  انقلاب اسلامي ما نشات گرفته ا ز نهضت و مكتب حسيني است در اين مكتب نيز شهادت عشق است ، ايثار است . ما خانواده شهدا ء با ولايت زنده ايم و افتخار داريم كه در راه امام و ولايت كوچكترين هديه را نثار كرده ايم .

    پدر ومادر شهيد:

    محمد علي رستمي مردي كشاورز و زحمت كش و اهل ديانت و مذهب مي باشد . وي پدري نمونه كه توانسته دلير مردي چون اسماعيل را تحويل اجتماع بدهد . 

    قندي خانم رستمي زني مقدس و مذهبي و خانه دار و زحمت كش است و مادري نمونه كه توانسته چنين فرزندي را تحويل جامعه بدهد . فرزندي كه مايه فخر بشريت است . مادري كه شهادت پسرش را افتخاري ابدي مي داند . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار خيارزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید