مشخصات شهید

شهید اسماعیل جمالی

40
نام اسماعيل
نام خانوادگی جمالي
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1342/08/07
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1362/05/01
محل شهادت حاج عمران
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت پاسداروظيفه
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات ديپلم
مدفن خياري
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندگينامه شهيد اسماعيل جمالي
    اسماعيل جمالي فرزند حسين متولد سال 1342 ساكن روستاي خياري از توابع بخش مركزي شهرستان تنگستان كه در يك خانوده مذهبي و متدين پا به عرصه حيات گذاشت . وي كودكي را در دامان پدر و مادر مهربانش تربيت يافت تا اينكه وارد دبستان شد و دوران تحصيلات ابتدايي در روستاي زادگاهش با موفقيت به پايان رساند و براي ادامه تحصيلات راهنمائي به اهرم عزيمت نمود و دوران راهنمائي و دبيرستان را با هزاران سختي و مشقت با موفقيت به پايان رساند . ايشان در جوار تحصيلات خود به مطالعه نمودن كتاب هاي غير درسي مي پرداخت و توانست همراه با تحصيلات خود قرآن را بياموزد.
    پس از اتمام دوره دبيرستان به عنوان معلم پرورشي به صورت حق التدريس به خدمت آموزش و پرورش شهرستان تنگستان در آمد و جهت تدريس به روستاي قباكلكي رفت .
    اما چنان عشق و علاقه اي به آموختن مسائل اسلامي داشت كه همواره تقاضا مي نمود كه مطالعه گروهي با همكاري ساير برادران تشكيل دهد .
    ايشان عضو اصلي و فعال انجمن اسلامي روستاي خياري بود كه در بر پا داشتن مجالس سوگواري به خصوص ماه محرم و رمضان و روزهاي تاريخي نقش بسيار مهمي را داشت و از اين جهت انجمن اسلامي اين روستا پشتوانه اصلي خود را از دست داد . شعار هاي تبليغي بر روي پارچه و ديوار را ايشان مي نوشت كه هنوز آثارش باقي است .
    در خانواده، اخلاقي وصف ناپذير داشت از نظر برخورد صحيح هم در خانواده و هم در روستا زبانزد عام و خاص روستا بود. در هر راهپيمائي كه برگزار مي شد نقش به سزايي داشت اما با اين همه خدمت به اسلام و اهالي روستا دلش آرام نمي گرفت، پس از شروع جنگ تحميلي تمام اوقات در فكر رفتن به جبهه جهت پيوستن به رزمندگان براي از بين بردن كفار بود. اما به علت اينكه مي خواست خانواده اش را متقاعد كند مدتي صبر نمود تا اين كه تصميم قاطع خود را گرفت، پس از راضي نمودن پدر و مادرش جهت طي نمودن خدمت سربازي به سپاه پاسداران مراجعه نمود و به عنوان پاسدار وظيفه با ساير برادران جهت گذراندن دوران آموزشي روانه پادگان شهيد دستغيب كازرون گرديد . هر بار كه به مرخصي مي آمد آنچنان خوشحال بود و مي گفت : حالا قلبم دارد آرام مي گيرد زيرا دارم به اسلام خدمت مي نمايم.
    در دفعه آخر ماه رمضان بود كه به مرخصي آمده بود با همه برادران و نزديكان خود خداحافظي نمود و حلاليت طلبيد و مي گفت اين بار ديگر بر نمي گردم و عازم جبهه غرب كشور شد و در حمله والفجر 2 به عنوان گردان خط شكن و آر پي جي زن دسته خود بود شركت كرد و در اين حمله به آرزوي ديرينه خود كه همانا پيوستن به خيل شهدا بود به لقاء الله پيوست.
    يكي از خاطرات جالب ايشان چند دقيقه قبل از ايشان بوده كه به كمك آر پي جي زن خود گفت: بيا روي هم ببوسيم زيرا چند دقيقه ديگر من شهيد مي شوم، به قول همراهش چند دقيقه بعد شهيد شد و در حالي كه بر اثر رگبار تيربارچي دشمن بر زمين افتاده بود و در خون غلطان بود تنها اين ندا داد ، يا مهدي يا مهدي رفتم . روحش شاد و راهش مستدام باد

    ادامه مطلب
    وصيت نامه پاسدار وظيفه شهيد اسماعيل جمالي
    الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله «سوره توبه –آيه 20»
    كساني كه ايمان آورده اند به خدا و هجرت كرده اند و جهاد نموده اند در راه خدا با مالشان و جانشان آنها مقام و درجه بزرگي نزد خدايشان دارند.
    ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون
    گمان مبريد كساني كه در راه حق شهيد مي شوند مرده اند خير آنها زندگاني هستند نزد پروردگارشان متنعم به نعمات او . « قرآن كريم»
    ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لحاضه اوليائه
    همانا جهاد دري است از درهاي بهشتي . دري است كه خداوند اين در را بر روي همه كس نگشوده استو آن در را بر روي اولياء خاصش باز مي كند. « حضرت علي (ع)»
    هيهات مناالذله « امام حسين (ع)»
    انا لله و انا اليه راجعون ما همه از اوئيم و به سوي او باز مي گرديم
    « قرآن كريم»
    كل من عليها فان هرچيز و همه كس رفتني هستند. بجز ذات پاك او . « قرآن كريم»
    ملتي كه شهادت دارد اسارت ندارد. «امام خميني(ره)»
    اگر مي تواني بميران (جهاد) و اگر نمي تواني بمير (شهادت).
    «معلم شهيد دكتر علي شريعتي»
    با نام خدا و توسل به خدا و با خلوص نيت و درود به رهبر كبير انقلاب و رزمندگان خطه توحيد و شهداي پاك و مقدس اسلام و انقلاب اسلامي به خصوص سالار شهيدان حسين ابن علي (ع) وصيت نامه خود را شروع مي كنم:
    طبق آيه اول در بالا قرآن كريم سه مفهوم روشن و مقدس توام با هم آورده ايمان ، هجرت و جهاد . اين مومن و متكي به مكتب اسلام موجودي است وابسته به ايمان و وارسته از هر چيز ديگر ، اين موجود وابسته به ايمان براي نجات ايمان خود هجرت مي كند و براي نجات ايمان جامعه خود جهاد مي نمايد. و در آيه دوم در بالا مي فرمايد كسانيكه در راه خدا شهيد مي شوند مرده مپنداريد بلكه آنان هميشه زنده اند و پيش خدايشان روزي و رزق مي خورند و اما برادران و خواهران گرامي سرانجام عاشق به معشوق مي رسد .
    پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، انقلابي دروني در من پيدا شده بود و از همان زمان به ياد حماسه آفريني هاي صدر اسلام و روز عاشورا افتاده بودم و غبطه مي خوردم كه اي كاش روزي مي آمد كه ما هم بتوانيم مانند مسلمانان صدر اسلام و ياران پيامبر و حسين بن علي (ع) طبق دستور رهبرمان خميني بت شكن با ظلم و ستم مبارزه كنيم و اما طولي نكشيد كه آن جوي كه به طبع ما مي آمد بوجود آمد و پس از بر قرار شدن اين جو ديگر تمام فكر و ذكرم به اين بود كه چگونه پدر و مادرمان را راضي كنم تا بتوانم دوش بدوش برادران رزمنده در خط اول جنگ مبارزه كنم زيرا در خانه نشستن را مايه ننگ مي دانستم و هيچ كار و خدمتي نمي توانست مرا غني كند و از هدف اصلي كه جهاد در راه خدا بود باز دارد و پس از كوشش هاي فراوان به جبهه اعزام شدم تا شايد بتوانم به نداي رهبر عزيزم خميني بت شكن لبيك گفته باشم و تجديد پيماني ديگر با رهبرم خميني بت شكن و شهداي به خون خفته بسته باشم كه تا جان در قالب دارم از پيروي رهبريت امام خميني و راه شهدا دست بر ندارم . و اي عزيزان و خانواده گرامي ام، اگر مقام والاي شهادت نصيبم شد كسي براي من حقير گريه نكند .زيرا شهيد گريه و اندوه ندارد بر شهيد بايد گريه شوق و گريه عدم و جود لازم و مقدس او كرد و گريه خوشحالي از حماسه آفريني او كرد زيرا شهيد براي حماسه آفريني براي تزريق خون به جامعه و براي نور بخشي به جامعه و براي زنده ماندن جامعه بايد شهيد شود و شهيد خون مي دهد تا فاصله ها كم شود و كينه ها و نا برابري ها از بين برود و سرانجام شهيد خون مي دهد تا جامعه اسلامي زنده بماند و علاوه بر اين شهادت تنها براي اين نيست كه دشمن مغلوب شود در شهادت حماسه آفريني است زيرا اگر روز عاشورا ابا عبدالله و يارانش شهيد نمي شدند و خون خود را پاي درخت اسلام نمي ريختند اين يك دنيا حماسه چه طور به وجود مي آمد پس اي برادران و خواهران گراميم بدانيدكه با ريخته شدن خون من و امثال من جامعه زنده مي شود و اميد مي ماند . و امروز ما بايد ننگمان بيايد كه در خانه نشسته ايم و دشمن خانه و كاشانه و دين و ناموس ما را لكه دار كند زيرا امروز روزي است كه ما بايد حنظله وار اسلحه زمان را به دست گيريم و خود را به ميدان نبرد برسانيم و اي مردم شهيد پرور با ريخته شدن قطره هاي خون هر شهيدي كه بر زمين مي ريزد مسئوليت شما نسبت به اسلام و انقلاب سنگين تر مي شود زيرا به قول معلم شهيد دكتر شريعتي كساني كه مي روند كاري حسيني مي كنند و بر شماست كه كاري زينبي كنيد . وگرنه يزيدي هستيد و بايد قدم هاي شما گامي بسوي رساندن پيام خون شهيدان به مردم جهان باشد و گرنه بايد در آخرت جوابگو باشيد و اي ملت شهيد پرور ايران امام را تنها نگذاريد و كلمات جانبخش او را مو به مو به عمل در آوريد زيرا مايه سعادت شماست و صحنه را خالي نكنيد كه مورد لعنت نسل آينده و در آخرت مورد مواخذه شهدا قرار بگيريم و اي دوستان و رفقاي عزيزم از اينكه نتوانستم دوست خوبي براي شما باشم مرا ببخشيد و حلالم كنيد و نگذاريد كه اين حركت مقدس كوچك ترين انحرافي پيدا كند . اما اي پدر و مادر داغديده ام مي دانم كه داغ فرزند دردي است بسيار سنگين و آتشي است كه هيچ چيز نمي تواند آن را خاموش كند ولي امروز مايه افتخار است براي خانواده اي كه قرباني در راه اسلام و انقلاب داده باشد و بايد شما افتخار كنيد كه داراي چنين فرزنداني هستيد . پدر و مادر گراميم اگر چه من فرزند خوبي براي شما نبوده ام و لياقت اداي حق زحمات شما را نداشته ام و نتوانستم حق پدر و مادري را نسبت به شما ادا كنم ولي از شما مي خواهم كه مرا حلال كنيد و حركات و رفتار نا به جايي كه با شما داشته ام ببخشيد و اگر جنازه من به دستتان رسيد در وحله اول سجده شكر را به جاي آوريد زيرا من هم قرباني ناقابلي هستم كه داراي پدري ابراهيم وار هستم تا مرا اسماعيل وار در راه رضاي خدا ببخشد و من از او تشكر مي كنم كه علاوه بر اين خون من از خون بزرگانمان چون حسين (ع) و مطهري و بهشتي و رجايي و باهنر و چمران و شهداي محراب و شهيد عزيز خودمان حسن جمالي كه رنگين تر نيست و اين است كه شما بايد حوصله به خرج دهيد و نگران نباشيد و اما اي برادران عزيزم ابراهيم ،رحيم،خليل و جليل توصيه من به شما اين است كه اولا در درس خواندن و مطالعه كوشا باشيد و يك لحظه خدارا فراموش نكنيد و از خط انقلاب كه همان اسلام فقاهتي است انحراف پيدا نكنيد و پيرو ولي فقيه يعني امام عزيز باشيد و هم حافظ اين خط و امام عزيز و از شما مي خواهم بتوانيد راه مقدس و خونين شهدا را ادامه دهيد و اما تو اي خواهر عزيزم از شما مي خواهم كه مرا حلال كنيد و زمان رسيدن جنازه من زينب وار عمل كنيد يعني همان كاري كه زينب هنگام ملاقات جنازه بي سر برادرش حسين(ع) كرد كه دست ها را به سوي آسمان برد و شكر خداي را بجا آورد و از شما مي خواهم كه هميشه پوشش اسلامي را حفظ كنيد و در آن روز از همه مردم و دوستانم كه بدي و خطايي از من ديده اند بخواهيد مرا حلال كنند . به اميد رسيدن به كربلاي حسيني .
    بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي كربلا
    در دلم ترسد بماند آرزوي كربلا
    اسماعيل جمالي
    ادامه مطلب
    مصاحبه با برادر شهيد
    جناب آقاي رحيم جمالي يكي از برادران شهيد است كه داراي مدرك فوق ليسانس در رشته برنامه ريزي شهري از دانشگاه تهران و اكنون به عنوان دبير آموزش و پرورش بوشهر و همچنين مدرس دانشگاه آزاد و پيام نور انجام وظيفه مي نمايد .
    ايشان از خصوصيات اخلاقي و مذهبي شهيد مي گويد : شهيد داراي اخلاق و رفتاري نمونه و الگوي كاملي از رفتار اسلامي بود،اخلاق حسنه و خوش برخوردي، احترام به بزرگترها، آداب معاشرت و گشاده رويي از ويژگي هاي بارز وي بود.
    فعاليتهاي مذهبي و اجتماعي شهيد : به لحاظ مذهبي ايشان فردي كاملا مذهبي و معتقد به موازين اسلامي بود و هميشه در امور مذهبي بسيار فعال بود امورات مذهبي و انقلابي روستا و مسجد را هدايت مي كرد و در تمام مراسم مذهبي و انقلابي پيشگام بود. شهيد اعتقاد راسخ به انقلاب و امام داشت در برگزاري دعاهاي كميل و توسل و ساير دعاها در مسجد فعال بود و دعاي كميل را با تلاوت زيبايي و با صداي حزن انگيزش حكايت از روح خدا ترسي و پرهيزگاري وي مي نمود . نماز را اول وقت و ترجيها جماعت و ديگر مسائل ديني زبانزد خاص و عام بود .
    تحصيلات شهيد: شهيد در امور تحصيلي فردي كوشا و واقعا درس خوان بود . اينجانب با وجود سالها تدريس كمتر دانش آموزي را مي توانم پيدا كنم كه در امور درسي با ايشان مقايسه كنم.
    در طول 12 سال تحصيل هيچ گاه در درسي تجديد نشده است معدل كتبي ديپلم ايشان نيز با وجود سخت گيري هاي سالهاي پيش بالاي 18 است . در سال 61 كه موفق به اخذ ديپلم مي شود به دليل تعطيلي دانشگاه ها ايشان موفق به شركت در كنكور دانشگاه ها نشد با اين وجود ايشان يك سال قبل از اعزام به خدمت مقدس سربازي به صورت حق الله در روستاي قباكلكي مشغول تدريس مي شود.
    كمك و انفاق به تهيدستان: ايشان عشقي به مردم به خصوص تهيدستان داشت و با بضاعت اندك مالي ، دارائي هاي ناچيز خود را انفاق مي نمود و در كمك به محرومان پيش تاز بود كه اين مطلب را بعد از شهادتش برخي افراد مستمند از دريافت كمك از ايشان خاطراتي را نقل نمودند .

    ادامه مطلب
    خاطره اي از شهيد از زبان برادرش رحيم جمالي
    براي آخرين باركه به مرخصي آمده بودند با هم در مراسم دعاي كميل و شركت كرديم . از اول دعا تا آخر دعا به طور شديد گريه مي كردند و در طول دعا بيش از يك ساعت گريه ايشان تمام نشد . اين گريه ها ي سوز ناك از خوف خدا و همگام باپرهيزگارترين انسان روي زمين (حضرت علي ابن ابي طالب) ترس از خدا و ايمان به وجود لايزال احديت را تا امروز در من زنده نگه داشته است . وجود پرهيزگار و عابد مسلك شهيد اينگونه از خوف خدا گريه مي كرد.
    پس وجود سراسر گناه و معصيت ما براي ايستادن در برابر ذات بي همتايش چگونه خود را براي حضور در برابر او مهيا مي كند؟
    چگونگي شهادت و تشييع جنازه شهيد: تشييع جنازه او در منزل ما با به تنهايي نبود خيل جمعيت او را بدرقه كردند تا در آغوش خاك آرميد ، با به خاك سپردنش ما يك دنيا مهرباني ، صميميت ، خوبي را در زير خاك نهان كرديم . با وجود سن كم در آن سال (1362) اجازه دارند تا آخرين بار پيكر غرق به خونش را ببينم ، آرام و موقر در تابوت خوابيده بود . با لباس رزم و پيشاني بند سبز يا صاحب الزمان و دست خط خودش كه بر روي جيب سمت چپش نوشته بود ، اسماعيل جمالي صورتي سوخته با ريش و محاسني متوسط مثل هميشه و منظم.
    تشييع جنازه اش بسيار شلوغ و پر ازدحام بود ، ابتدا در شهر اهرم از بسيج تا روبروي بانك صادرات تشيع شد، سپس در روستاي محل زادگاهش خياري نيز با شكوه برگزار شد . و در گلزار شهداي خياري به خاك آرميد .
    يكي از دوستان صميمي شهيد آن روز گفت : اعتبار و اهميت دنيا با تدفين شهيد اسماعيل جمالي براي هميشه از چشم رفت خود چند سال بعد به شهيد اسماعيل پيوست . روحش شاد و راهش مستدام باد
    راوي برادرش رحيم جمالي


    مصاحبه با پدر و مادر شهيد اسماعيل جمالي
    اينجانب حسين جمالي پدر شهيد اسماعيل جمالي كه بيش از 65 سال سن دارم و شهيد از نظر اخلاق و رفتار بسيار خوب بود همه او را دوست داشتند به همه كمك مي كرد مخصوصا به فقرا سركشي مي كرد . خيلي به همسايگان احترام مي گذاشت معلم قرآن بود. خيلي به قرآن و دعا علاقه داشت مرتبا در مسجد حضور داشت . دعاي كميل را خيلي دوست داشت با صداي دلنشين و حزين دعا مي خواند.
    خاطره اي كه از ايشان دارم آخرين بار كه به مرخصي آمده بود . دوستانش تعريف مي كنند آن شب جمعه كه دعاي كميل در مسجد بود خيلي گريه مي كرد و دعا مي كرد شهادت را خدا نصيبش كند .
    مادر شهيد در خصوص آخرين ديدار با فرزندش مي گويد وقتي به مرخصي آمده بود خيلي نصيحت ما مي كرد و به ما دلداري ميداد و به همه مي گفت : جبهه نياز به ما دارد و شما بايد براي ما دعا بكنيد نبايد نگران باشيد . روزي كه رفت من او را بدرقه نمودم ولي خودش مي فهميد كه شهادت در پيش است . همين طور كه مي رفت و من پشت سرش مي رفتم اشك هايش را از گونه پاك مي كرد تا من نبينم و چند روز بعد خبر شهادتش را براي ما آوردند.

    در بر خصم زبون سرو قد افراشته ايم
    جمله كرديم نثار آن چه به كف داشته ايم
    پيكر غرقه به خون كه چو گل در كفنست
    بذز خوني ست كه در سينه شب كاشته ايم

    شعر در وصف شهيد
    خرم آن روز كزين منزل ويران بروم
    راحت جان طلبم وز پي جانان بروم
    گرچه دانم كه به جايي نبرد راه غريب
    من به سوي سر آن زلف پريشان بروم
    چون صبا با تن بيمار و دل بي طاقت
    به هوا داري آن سرو خرامان بروم
    دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
    رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
    در ره او چون قلم گر به سرم بايد رفت
    با دل زخم كش و ديده گريان بروم
    نذر كردم گر از اين غم بدر آيم روزي
    تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم
    به هوا داري او ذره صفت رقص كنان
    تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
    ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون
    همــــــره كوكبه آصف دوران بروم
    (برگرفته از كتاب صداي سخن، غزليات حافظ)¬¬
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار خياري
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید