مشخصات شهید

شهید احمد شهبازی

36
نام احمد
نام خانوادگی شهبازي
نام پدر حسن
تاربخ تولد 1343/10/23
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/11/27
محل شهادت خليج فارس
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت كادردريايي ارتش
شغل كادردريايي ارتش
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن طلحه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد شهبازي در تاريخ 23/10/1342 در خانواده اي متدين چشم به حيات گشود.پدر او حاج حسين جعفري نام دارد و مادر او پريزاد شهبازي.پدر شهيد هم اينك به امر كشاورزي و باغداري مشغول مي باشد.مادر بزرگوار شهيد نيز در سال 1380 در يكي از شب هاي ليالي قدر دعوت حق را لبيك مي گويد و به ديار باقي مي شتابد.روحش شاد.

    آن شهيد در روستاي طلحه به دنيا آمد و دوران ابتدائي را نيز در همان روستا سپري نمود.تحصيلات دوران راهنمايي را نيز در شهر اهرم سپري نمود.تحصيلات دوران دبيرستان را نيز درهمان شهر سپري نمود.در سال سوم دبيرستان بود كه نيروي دريايي ارتش استخدام گرديد و زندگي او وارد مرحله تازه اي شد.از دوستان شهيد مي توان از آقايان غلامشاه زيارتي،عبدالحسين باراني،غلامحسين شفيع خواه،همايون فريدنيا،ماشاءالله دشتي،خليل سعدي،عبدالكريم نامور،حسين اسدي و جليل رمضاني نام برد.آن شهيد بزرگوار به مدت دوسال در شهر رشت دوره نيروي دريايي ارتش را سپري نمود.پس از پايان دوره بنا به در خواست خود به بوشهر منتقل گرديد و حدود يك ماه نيز در پايگاه دريايي بوشهر مشغول به خدمت گرديد.

     

    نحوه شهادت:

    در يك مأموريت 15 روزه به جهت حراست از آبهاي خيلج فارس و حفظ حريم آبي با ناوچه تيزرو بر روي آب ها شناور بود.پس از اتمام مأموريت 15 روزه در تاريخ 27/11/62 در خور موسي مورد حمله موشكي مزدوران بعثي قرار گرفت و به افتخار شهادت نائل آمد.سرانجام تنها كلاه و لباس و پلاك شهيد در تابوتي قرار گرفت و مظلوم وار تشييع گرديد.انبوه جمعيت آن چنان اين تابوت بي جسد را تشييع نمودند كه در تاريخ افتخارات اين منطقه ثبت گرديد.تشييعي كه خيل ملائك نيز در آن حضور داشتند.عزت ابدي نيز يعني آن كه جسم و جانت را در راه خدا ارزاني داري به طوري كه نشاني از تو بر زمين باقي نماند.هر چه گمنام تر باشي در مظهر عبوديت حضور بيشتري داري و مظهر اين حضور را نيز بايد در روح ملكوتي آن شهيدي جست كه اينك ما را از همنشيني با او راهي نيست.

     

    صفات اخلاقي شهيد :

    آن شهيد بزرگوار صبر و شكيبايي را از پدر خويش آموخته بود.پدري كه هنوز در جدال با زندگي و با غم ازدست دادن بهترين سرمايه زندگي اش همچنان صبور و استوار است آن شهيد اهل انتقام و كينه توزي نبود.هرگز نشد كه در ايام تحصيلي اش به خاطر بي نظمي ويا درس نخواندن تنبيه گردد.آن شهيد وظيفه شناس بود.شهيد شهبازي در برخورد با مخالفان نظام سخت گير بود.بارها در مقام مجادله با افرادي بر آمده بود كه زبان كژي به نظام مي گشودند. در محافلي كه او حضور داشت كسي جرأت نداشت بر خلاف موازين شرعي سخن بگويد.اهل گذشت بود و با همه هم عقيده و هم مسلك و مهربان بود.حنجره او فرياد رساي شهادت را به گوش جانيان نواخت تا نشان عبور دشنه و مظلوميت اسلام را بر گرده خود بنشاند.او حفظ آب و خاك را نيز جرأتي از شرافت ملي خود مي دانست و پاسدار حريم آب هاي گرم خليج هميشه فارس بود.او مي گفت«رسالت شهيد آن است كه با خون خود اسلام را به نسل هاي آينده معرفي نمايد.»اكنون آن شهيد با تمام وجود خود از عهده اين رسالت بر آمد و بر ماست كه در حفظ آرمان هاي او از  جان و مال خود دريغ نكنيم.امروز در مقابل دشمني هم چون صدام كافر قرار نداريم.بلكه رسالت ما به مراتب خطير تر است. و اگر لحظه اي از رهنمودهاي خورشيد تابناك ولايت فاصله گيريم سخت در ورطه هلاكت خواهيم افتاد.اين درياي مواج سفيد سكان هدايت مي خواهدپس دل به او سپار تا از امواج همه ابتلائات رهايي. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    پدر شهيد چنين زبان به تكلم مي گشايد:

    «يكي از آرزوهاي ديرينه ام اين بود كه خداوند فرزندي به من عطا نمايد كه نام او را احمد گذارم.نام احمد نام ديگر پيامبر گرامي اسلام مي باشد كه علاقه زيادي به اين نام داشتم.آن شهيد به والدين خود معلمان وهمشهريان احترام مي گذاشت.او علاقه زيادي به خانواده شهداء داشت هميشه به ما مي گفت به خانواده شهداء سركشي كنيد.نكند خداي ناخواسته چيزي احتياج داشته باشند .به فقرا و بي بضاعتان توجه زيادي داشت.به فقرا كمك مي كرد و آنها را مورد توجه خود قرار مي داد به طوريكه بعد از شهادت او بنا به گفته بعضي از آنها توجه زيادي به ايشان داشته است.هميشه خوش خلق بود و همگان را به نام نيك صدا مي زد.هرگز نام كسي را ناصحيح ادا نكرد.در بيشتر مواقع به مسجد مي رفت و نماز خود را در مسجد اقامه مي نمود و ...»

     

    رسيدن خبر شهادت از زبان پدر شهيد:

    قبل از شهادت شهيد در حاليكه او در حين مأموريت در بندر امام بود نامه اي به پدرش نوشت.كه فلان روز من بر مي گردم.و شما به ديدار من بيا پدر شهيد از منزل حركت مي كند و به نيروي دريايي ارتش مي آيد وقتي سراغ فرزندش گرفت نگهبان مي گويد پدر بمان دقايقي چند تا وسيله اي براي تو بياورم.پدر شهيد مي گويد شب خواب ديده بودم كه بلند گويي روي خانه ام نصب بود و به مادرش گفتم صداي بلندگو از خانه خودمان مي آيد مادرش گفت نه اين صداي بلند گو از خانه شهيد خاكزاد مي آيد.و اين خواب به من خبري داد كه حتماً پسرم شهيد خواهد شد.و رفقايش به من خبري نمي دهند.در همين حال بود كه مرا در جمع رفقايش حاضر كردند.در حالي كه لباس ساده كشاورزي بر تن داشتم رفقايش هر كدام سر بر ديوار نهادند و شروع كردند به گريه و زاري و من بعد از اين صحنه بر روي زمين افتادم و گفتم مرا به منزلم برسانيد اما از من خواستند كه بمانم با شهيد فردا به روستا بروم من قبول نكردم و به منزل برگشتم ديدم حياتم از جمعيت پر است و شروع كردم به گريه و رازي و در آنجا شكر خدا به جاي آوردم كه فرزندم در راه خدا و براي دفاع از اسلام براي مملكتش شهيد شده است.

    بعد از خبر شهادت و تشييع جنازه ، مردم روستا همراه خانواده شهداء آماده شدند وبه 15 كيلومتري روستا رفتند و به بدرقه شهيد و از آنجا تا روستا شهيد را بدرقه كردند واقعاً شهادت شهيد تأثير بسزايي بر خانواده ما گذاشت و تا آنجا كه خانواده توانست جايگاه ويژه اي در ميان مردم پيدا كند.

    شهيد با انبوه جمعيت روستا در جمع همكاران درجه داران و افسران و سرهنگ يان نيروي دريايي تشييع و در روستا در بهشت هاشمي دفن گرديد.

    محل شهادت شهيد در وسط درياي بندر امام و بندر بوشهر مورد اصابت موشك قرار گرفت و در دريا مفقود گرديد و زره اي از بدن شهيد پيدا نشد فقط لباس و كلاه شهيد دفن گرديد.

    افتخار مي كنم كه از خانواده شهيد هستم چرا كه به ما آبرو و حيثيت دادند و مردم به خاطر شهيد علاقه خاصي به ما دارند ما هر از گاهي برنامه هاي مذهبي به نام شهيد(دعاي كميل)برگزار مي كنيم.كه مردم نيز به خاطر شهيد حضور پيدا مي كنند و به شهيد احترام مي گذارند و معنويت خاصي در جلسه حاكم مي شود.

    در خطاب به ما پدر شهيد چنين مي گويد:«همين نوشتن آثار و خاطرات شهيد بزرگترين حركتي است كه مي توان ياد و نام شهداء را در تاريخ زنده نگه داشت.»پدر شهيد احمد شهبازي در بيان خواسته خود از مسئولين چنين بيان دارد:«از مسئولين مي خواهم با حمايت واقعي از اسلام ،انقلاب و رهبري و خدمت به مردم رسالت شهيدان را به گوش آينده گان برسانند.»

      ادامه مطلب
    خاطراتي از زبان دوست شهيد آقاي غلامشاه زيارتي:

    «اينجانب و اين شهيد بزرگوار در دوره دبيرستان با هم بوديم.در يك خانه اجاره اي به مدت 2 سال با هم زندگي كرديم.در يك رشته تحصيلي و در يك كلاس بوديم.براستي رفتار و گفتارش عجيب و غريب بود.لياقت هايي در وجود او مي يافتم كه در وجود كمتر كسي يافت مي شد.در آن محيط كه هيچ نشانه اي از امكانات نبود هرگز خم به ابرو نمي آوردواز آنجا كه ايشان از نظر سني از من كوچكتر بود سعي مي كرد بيشتر كارها را خود انجام دهد.هرگز سخن لغو و بيهوده از او نشنيدم.يك روز از روستا برايمان مهمان آمد غذاي ساده اي درست كرديم.قبل از ناهار به من چيزي گفت كه از او نگران شدم.به ايشان گفتم آيا معني كلامي را كه به زبان آوردي فهميدي؟وقتي آن حرف را برايش معنا كردم،شروع كرد به گريه كردن.من گفتم چون قصدي نداشته اي مهم نيست.اما از بس نگران شده بود آن شب هيچ غذايي نخورد.علاوه بر مسائل اخلاقي استعداد عجيبي داشت.شب هاي امتحان نگاهي گذرا به درس ها مي انداخت و صبح هم بهترين امتحان را مي داد و …» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار طلحه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید