مشخصات شهید

شهید احمد بازیار

12
نام احمد
نام خانوادگی بازيار
نام پدر حسن
تاربخ تولد 1340/08/09
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1360/10/14
محل شهادت گيلانغرب
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات بي سواد
مدفن فارياب
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد احمد بازيار فرزند حسن از فاميل معروف به جمعه جعفري مي باشد كه سابقه سكونت آن ها در فارياب به بيش از 150 سال مي رسد،اقامت اوليه آن ها در مزارعي دشتستان بوده است.مادر شهيد حميده يوسفي نام دارد.اكنون اين فاميل تركيبي از بيش از 30 خانوار است كه در فارياب مشغول به زندگي اند.شهيد بازيار در تاريخ 9/8/1340 در روستاي فارياب از توابع بخش پهناور بوشكان به دنيا مي آيد،دوران كودكي را در همان ديار به سر مي برد و به دليل فقر مالي و نبود امكانات تحصيلي از تحصيل محروم مي ماند.پس از اين كه خود را شناخت و در تهيه معيشت زندگي ياري گر دستان خسته پدر شد و سپس به رانندگي مبادرت ورزيد.يك سال قبل از اين كه به خدمت مقدس نظام وظيفه اعزام گردد ازدواج مي نمايد،با شروع زندگي مشترك تلاش او نيز بيشتر مي گردد و نسبت به خريد يك دستگاه تراكتور از طرف جهاد سازندگي اقدام مي نمايد تا به وسيله آن بتواند هم احياگر امر كشاورزي باشد و روزي حلال را به دست آورد.او در سال 1359 به خدمت سربازي اعزام مي گردد و پس از گذران چند ماه از خدمت به شدت از ناحيه پا مجروح مي گردد.به ناچار به خانه برمي گردد تا مداوا بر روي جراحت وارده صورت گيرد.پس از بهبودي مختصر در حالي كه هنوز تركش خمپاره از پاهاي او جدا نگرديده بود بار ديگر به سوي جبهه نور اعزام گرديد،در دي ماه سال 1360 بود كه به جبهه گيلان غرب اعزام مي گردد و در همان جبهه نيز در تاريخ 14/10/1360 به مقام رفيع شهادت مي رسد.پيكر پاك آن شهيد والامقام بعداز گذشت هفت ماه در ارتفاعات آن منطقه كشف و به زادگاهش بازگردانده شد و در جوار ساير شهداي روستاي فارياب در دامان خاك دفن مي گردد.تا روزي كه با چهره خون آلود سر از خاك بردارد و به اعمال ما شهادت دهد.

     

    ويژگي هاي فردي شهيد:

    آن شهيد والا مقام داراي اخلاق نيكو بود و نسبت به مسايل شرعي و عقيدتي پاي بندي خاصي داشت.با جوانان روستاي خود بسيار خوب و صميمي بود و بيشتر اوقات خود را نيز با آنان مي گذراند.او با روحيه اجتماعي خود همه را مجذوب خود مي كرد و در طول زندگي كوتاه مدت خود هرگز نشد كه كسي از او رنجيده خاطر گردد.يكي از دوستان او مي گويد:روزي با يكديگر مجادله لفظي پيدا كرديم.هنوز عرق خشم اينجانب خشك نشده بود كه براي معذرت خواهي نزد من امد. آن هم در حالي كه مقصر اصلي من بودم ليكن او خود را مقصر مي دانست.همرزمان او هميشه ايام به نيكي از او ياد مي كنند و چنين اذعان مي دارند كه در زمان جبهه و جنگ نيز سخت ترين امور را خود به دست مي گرفت و روحيه مشاركت بالايي داشت.روح او با ائمه اطهار(ع) پيوند داشت و در فرصت هاي تنهايي اين پيوند بيشتر مي شد.او در مراسمات مذهبي و سالگردهاي شهادت ائمه اطهار(ع) هميشه سياه پوش بود و در تمامي مراسمات مذهبي فعاليت گسترده داشت.در زمان جنگ نيز هرگاه جهت ديد و بازديد به محله خود مي آمد بايد از تمامي فاميل ديدار كرده و بار ديگر از آن ها حلاليت مي طلبيد چرا كه شايد اين آخرين ديداري باشد كه او را به بستگان پيوند مي دهد.خضوع و فروتني ايشان بالاخص نسبت به بزرگان فاميل كاملاً مشهود بود،هر بار كه از ديار جنگ به سوي خانه باز مي گشت تحولاتي شگرف،روح او را به سوي معراج الهي سوق مي داد و رفته رفته دل او را كه از تعلقات و تمتعات دنيوي چندان خالي نبود تخليه مي نمود و ياد خدا را بر لوح دل او آكنده مي كرد.و چنين بود كه او بر بال ملائك نشست و تا بي نهايت دور به پرواز درآمد آن جا كه ديگر نشاني از تعلق نيست،آن جا كه پايان تمامي مرارت ها و رنج هاي عالم ماده است.

     

    نحوه شهادت ايشان از زبان يكي از همرزمانش:

    شهيد احمد بازيار پس از جراحتي كه از تركش و خمپاره در جاده آبادان - ماهشهر  در ماه هاي اوليه سال 1360 در ناحيه كمر داشت همراه هم رزمان خود عمليات كردستان شركت نمود.پس از عمليات يك مرخصي كوتاه مدت داشت دوباره به عنوان تيربارچي گردان 191 و بعضاً آر پي جي زن آن گردان به جبهه هاي نبرد اعزام شد.اين بار در عملياتي وارد مي شد به نام طلوع فجر كه ارتش جمهوري اسلامي و سپاه پاسداران و بسيج مستضعفين به صورت مشترك عمليات انجام مي دادند منطقه عملياتي گيلان غرب بود و در منطقه اي به نام شياكوه كه اين منطقه كاملاً كوهستاني بود نيروهاي اسلام اندك تجهيزات جنگي كه داشتند قله هايي كه دشمن عراقي به روي آن مستقر بود فتح نمايند با پيشروي نيروهاي ايران منافقين و ستون پنجم در سپاه اسلام خبر عمليات از قبل به نيروهاي عراقي اعلام نموده بودند.عراقي ها در آن منطقه تجهيزات و نيروهاي كار ديده و مزدوراني از كشورهاي ديگر به كار گرفته بودند.نيروهاي اسلام با پيشروي توانسته بودند چند قله مشرف بر نيروهاي ايران بود از دست دشمن آزاد نمايند اما به خاطر اطلاع كامل نيروهاي عراقي از عمليات و قرار گرفتن آن ها بر روي قله هاي مرتفع منطقه عملياتي،نيروهاي اسلام دستور عقب نشيني از فرماندهان خود دريافت نمودند كه اين عقب نشيني همراه بود با آتش شديد نيروهاي عراقي در قله هاي مرتفع شياكوه.شهيد بازيار جزء گروهي بود كه در نوك پيكان حمله قرار داشتند در همين هنگام بر اثر تير كاليبر 50 در سمت پهلو او مجروح مي شود.اما شدت جراحت به قدري بود كه نتوانست منطقه كوهستاني را بپيمايد و خود را به عقب جبهه بكشاند و از هم رزمان خود اجازه ماندن خواست كه يكي از هم رزمان مي گويد:ايشان تير به پهلوي او گرفته بود با چفيه اي كه داشتيم روي زخم او بستيم شايد بتوانيم او را به عقب و به جايي برسانيم كه آمبولانس ها بتوانند او را حمل نمايند اما فاصله خيلي زياد و اصلاً جنگ در منطقه كوهستاني به ما اين توان را نمي داد خود ايشان از ما درخواست كرد كه من را با اسلحه ام تنها بگذاريد و برويد كه ابتدا ما تا آن جا كه ممكن بود او را آورديم اما به خاطر موارد ذكر شده او را تنها گذاشتيم كه بعداً پيكر مطهر ايشان در همان جا كه مانده بود كشف شد و معلوم بود تا ساعتي كه توان داشته با نيروهاي دشمن زبون جنگيده و جان را به جانان تسليم نموده است.

    خبر شهادت و كشف پيكر

    خبر شهادت شهيد احمد بازيار به وسيله مسئولين با مقامات مسئول اعلام نشد زيرا مشخص نبود وضعيت شهادت يا اسارت ايشان.به وسيله هم رزمان او خبر شهادت زبان به زبان به روستا و خانواده شهيد رسيد.برادران شهيد و دوستان او براي مشخص كردن وضعيت او به هر كجا و هر جا كه ممكن بود مي دانستند كه اطلاعات از او دارند رفتند تا اطلاعات لازم از هم رزمان شهيد دريافت كنند.كه در قسمت شرح شهادت توضيح داده شده است.اما پس از هفت ماه از شهادت ايشان و آزادي منطقه عملياتي كوهستاني شياكوه،گيلان غرب از دست مزدوران عراقي برادر شهيد همراه يكي از اقوام شهيد به نام علي صيادي به مركز پياده شيراز مراجعه كرده و از فرماندهان خواستند تا ترتيبي اتخاذ نمايند تا پيكر شهيد كشف و به زادگاهش منتقل شود.فرماندهان همكاري لازم را انجام داده و چند تن از سربازان همرزم شهيد همراه برادر شهيد به منطقه گيلان غرب عزيمت نمودند آن ها پس از چند روز به خط پدافندي گردان 191 رسيدند از فرماندهان گردان خواسته شد تا تمهيداتي انديشيده شود تا همرزمان شهيد كه جاي پيكر شهيد را مي دانند براي كشف پيكر مطهر،آن ها را همراهي كنند.فرمانده گردان،برادرشهيد و با چند همرزمي كه از شيراز آمده بودند و چند همرزم ديگر كه هنوز در منطقه جنگي بودند براي كشف اجساد شهداء به راه افتادند تا به منطقه عملياتي رسيدند.برادر شهيد مي گويد وقتي به منطقه عملياتي رسيديم همرزم شهيد كه قبلاً آدرس محل شهادت را مي دانست گفت شهيد بازيار با جراحت سختي كه برداشته بود در زير يك درخت در منطقه كوهستاني شياكوه در زمان عقب نشيني ماند.نشانه جسد مطهر در چفيه است كه محل جراحت كه پهلوي او بود بسته ايم وقتي به آدرس داده شده يعني درختي كه گفته بود نزديك شديم معلوم شد پيكر شهيد در آن جا آرميده است.بالاي سر پيكر شهيد فاتحه قرائت نموديم بعداً خاك را عقب زديم كه پيكر مطهر به وسيله نازكي از خاك پوشيده شده است كه با بيرون آوردن پيكر مطهر مشخص شد كه هم چون پيشواي شهيدان حسين بن علي (ع) جسد مطهر سالم مانده است و نشانه هاي داده شده يعني چفيه هم سالم مانده بود كه پلاك و كارت ايشان را بيرون آورديم و او را بوسيديم و در برانكارد گذاشتيم و به عقب آورديم.همراه پيكر شهيد 20 پيكر شهيد ديگر هم كشف كرديم كه اين ها جمع گردان بودند كه همرزمان شهيد آدرس هايي كه مي دادند ما بالاي سر آن ها مي رفتيم و اجساد پاكشان را به وسيله برانكارد به عقب مي آورديم تا به زادگاهشان انتقال داده شوند.پيكر شهيد احمد بازيار پس از هفت ماه به زادگاهش منتقل شد تا عاشقان راه سرخ حسيني براي هميشه پروانه وار به گرد شمع منورشان پر زنند. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    پاي صحبت پدر شهيد بازيار مي نشينيم:

    « ... شهيد بازيار پسر آخر خانواده بود و به همين دليل علاقه بيشتري نسبت به او داشتيم تا ساير فرزندان خود و چون نام پدربزرگم حسن بود و از طرفي علاقه به نام ائمه اطهار (ع)داشتيم او را به نام «حسن» نام گذاري كرديم.»از تحصيل و رفتار ايشان جويا شديم.پدر در جواب ما گفت:«ايشان به مدرسه معرفي شد ولي به لحاظ فقر مالي نتوانستيم او را تأمين كنيم به ناچار ترك تحصيل نمود و به كمك خانواده شتافت،رفتار ايشان نيز منحصر به فرد بود و حسن خلق يكي از صفات شاخص او بود و شايد در بين تمام دوستان و آشنايان بي نظير بود»

    صورت هاي چروكيده پدر نشان از عمق جراحاتي را داشت كه بعد از شهادت بر او رفته است.جراحات تأمين مايحتاج زندگي از يك طرف و فقدان نبود فرزندش از طرف ديگر.گرچه او فرزند خود را هديه اي براي بقاي اسلام مي دانست اما باز هم فراق فرزند داغي است كه تسلاي خاطر آن را تنها خداوند مي تواند جبران كند.از همان ابتدا كه چشمان ما به آن پدر و مادر زحمت كش افتاد،مي دانستيم كه سخت است با او خداحافظي كردن،چرا كه دلمان براي او تنگ خواهد شد و اكنون اين پندار ما به ثمر نشسته و ترسيم آن صحنه دوست داشتني نيز در جلوي چشممان زنده مي باشد،از اين پس نيز هرازگاه گذري به فارياب مي ا فكنيم چهره آن پير مرد جوانمرد در خاطرمان چون خورشيدي درخشان هويدا مي گردد چرا كه او دل باخته خدا بود و ما نيز دل باخته رفتار او.اكنون نيز صداي آن پير در گوش ماست كه مي گفت:«چه خوشبختي از آن بالاتر كه فرزندت را به خدا تقديم كني»

    آن پدر شهيد چنين ادامه مي دهد:«فرزندم مي گفت اگر خداوند مرا به ميهماني خود پذيرفت و شربت شهادت را بر من نوشاند مبادا امام خميني(ره) را تنها بگذاريد.»

    گرچه خطاب ظاهري او به خانواده اش بود اما مخاطب اين كلام مائيم و همه آنانيكه دل در گرو اين انقلاب دارند.او آن روز امام خميني(ره)را مظهر صراط مستقيم مي دانست و او را جانشين به حق آخرين ذخيره الهي.ما نيز امروز بايد مقيم مقام ولايت را مظهر صراط منير سعادت بدانيم و سفينه سكان هدايت.

    آن شهيد به آن عهدي كه با امامش بسته بود وفادار ماند و امروز نيز بر ماست كه بر آن عهدي كه با مقتداي ايمان بسته ايم پايدار بمانيم.و دل هاي خود را وقف استمرار اسلام و استقبال از قائم آل محمد (عج)نمائيم.پدر شهيد چنين ادامه مي دهد«فرزندم  به سن 12 سالگي كه مي رسد رفتار هايي از او سر مي زند كه از هيچ نوجوان 10-12 ساله اي سر نمي زند،او دوستدار حضرت امام خميني(ره) بود،دوستدار روحانيت بود بسيار صادق و راستگو بود و در طول  زندگي كوتاه مدت خود نديديم كه دروغي از او سر بزند يا اينكه در خدمت كسي به زبان بياورد.»پدر شهيد مي گويد:«فرزندم راضي به رضاي حق تعالي بود  و در اين ميان حق كسي را ضايع نمي كرد.او جاذبه خاصي داشت و حتي دقيقاً شهادت خود را نيز پيش بيني كرده بود.در زماني كه شهادت علي شير ملاكي(كه يكي از فرزندان همين روستا مي باشد) را به او دادند بسيار متاثر شد و در عين حال حسرت به دل.پس از شنيدن اين خبر گفت بعد از شهيد ملاكي دوست دارم اولين كسي باشم كه به جمع او مي پيوندم و چنين نيز شد.پس از دو ماه از شهادت شهيد ملاكي او نيز به خيل مشتاقان شهادت پيوست.»

    آري؛او اذان شهادت را بر ما مأذنه شهيد ملاكي سرود و شهيد ملاكي نيز اولين شهيدي بود كه باب شهادت را بر روي مشتاقان آن ديار گشود،او بود كه براي اولين بار در بخش بوشكان فرياد مظلوميت اسلام را سر داد  وبا پروازي نيلگون تر از پرواز كبوتران مهاجر،هجرت عظيم خود را آغاز كرد و رحل اقامت در همسايگي خدا افكند. ادامه مطلب
    خاطراتي از هم رزم شهيد:

    ياد دارم وقتي كه از حمله كردستان به پادگان مركز پياده شيراز برگشته بوديم ما در گردان 191گروهان 2 مركز پياده شيراز خدمت مي كرديم افرادي را كه از حمله برگشته بوديم بسيار اندك بودند زيرا به خاطر شدت عمليات و مأموريت سخت گردان در منطقه جنگي كردستان اكثر پرسنل گردان يا شهيد يا اسير يا زخمي در بيمارستان به سر مي بردند بعد از يك مرخصي كوتاه مدت به مقر برگشته بوديم.فرماندهان مركز پياده صلاح بر اين ديدند كه مجدداً با نيرويي جديد بازسازي شود از نيروها قبلي خواسته شد به خاطر اسارت شديد عمليات اگر مايل به خدمت در يگان هاي غير از گردان رزمي مي باشند اعلام نمايند زيرا به نظر آن ها ممكن است افراد توان جنگيدن در گردان رزمي ندارند آن پيشنهاد وقتي به شهيد بازيار داده شد ايشان با تمام شجاعت و عاشق شهادت اعلام نمود تا پايان خدمت خود در گردان خواهم ماند تا با همرزمانم ملحق شوم.شهيد بازيار به صراحت خبر شهادت خود را به ما اعلام مي كرد مثل اين كه او كاملاً مي دانست شهيد مي شود.وقتي آخرين بار كه در گردان مجدداً براي عمليات در منطقه شياكوه گيلان غرب اعزام مي شد با تمام ايمان و يقين به شهادت خود از ما خداحافظي كرد.وصايا به صورت طنز و شوخي بيان نمود تا براي ما دلگير نباشد.اين آخرين مرحله عملياتي ايشان بود كه شربت شهادت نوشيد و قله بزرگي و ايثار را فتح نمود و براي هميشه ما را با خاطرات خود تنها گذاشت .

    ويژگي هاي فردي شهيد:

    آن شهيد والا مقام داراي اخلاق نيكو بود و نسبت به مسايل شرعي و عقيدتي پاي بندي خاصي داشت.با جوانان روستاي خود بسيار خوب و صميمي بود و بيشتر اوقات خود را نيز با آنان مي گذراند.او با روحيه اجتماعي خود همه را مجذوب خود مي كرد و در طول زندگي كوتاه مدت خود هرگز نشد كه كسي از او رنجيده خاطر گردد.يكي از دوستان او مي گويد:روزي با يكديگر مجادله لفظي پيدا كرديم.هنوز عرق خشم اينجانب خشك نشده بود كه براي معذرت خواهي نزد من امد. آن هم در حالي كه مقصر اصلي من بودم ليكن او خود را مقصر مي دانست.همرزمان او هميشه ايام به نيكي از او ياد مي كنند و چنين اذعان مي دارند كه در زمان جبهه و جنگ نيز سخت ترين امور را خود به دست مي گرفت و روحيه مشاركت بالايي داشت.روح او با ائمه اطهار(ع) پيوند داشت و در فرصت هاي تنهايي اين پيوند بيشتر مي شد.او در مراسمات مذهبي و سالگردهاي شهادت ائمه اطهار(ع) هميشه سياه پوش بود و در تمامي مراسمات مذهبي فعاليت گسترده داشت.در زمان جنگ نيز هرگاه جهت ديد و بازديد به محله خود مي آمد بايد از تمامي فاميل ديدار كرده و بار ديگر از آن ها حلاليت مي طلبيد چرا كه شايد اين آخرين ديداري باشد كه او را به بستگان پيوند مي دهد.خضوع و فروتني ايشان بالاخص نسبت به بزرگان فاميل كاملاً مشهود بود،هر بار كه از ديار جنگ به سوي خانه باز مي گشت تحولاتي شگرف،روح او را به سوي معراج الهي سوق مي داد و رفته رفته دل او را كه از تعلقات و تمتعات دنيوي چندان خالي نبود تخليه مي نمود و ياد خدا را بر لوح دل او آكنده مي كرد.و چنين بود كه او بر بال ملائك نشست و تا بي نهايت دور به پرواز درآمد آن جا كه ديگر نشاني از تعلق نيست،آن جا كه پايان تمامي مرارت ها و رنج هاي عالم ماده است.

     

    نحوه شهادت ايشان از زبان يكي از همرزمانش:

    شهيد احمد بازيار پس از جراحتي كه از تركش و خمپاره در جاده آبادان - ماهشهر  در ماه هاي اوليه سال 1360 در ناحيه كمر داشت همراه هم رزمان خود عمليات كردستان شركت نمود.پس از عمليات يك مرخصي كوتاه مدت داشت دوباره به عنوان تيربارچي گردان 191 و بعضاً آر پي جي زن آن گردان به جبهه هاي نبرد اعزام شد.اين بار در عملياتي وارد مي شد به نام طلوع فجر كه ارتش جمهوري اسلامي و سپاه پاسداران و بسيج مستضعفين به صورت مشترك عمليات انجام مي دادند منطقه عملياتي گيلان غرب بود و در منطقه اي به نام شياكوه كه اين منطقه كاملاً كوهستاني بود نيروهاي اسلام اندك تجهيزات جنگي كه داشتند قله هايي كه دشمن عراقي به روي آن مستقر بود فتح نمايند با پيشروي نيروهاي ايران منافقين و ستون پنجم در سپاه اسلام خبر عمليات از قبل به نيروهاي عراقي اعلام نموده بودند.عراقي ها در آن منطقه تجهيزات و نيروهاي كار ديده و مزدوراني از كشورهاي ديگر به كار گرفته بودند.نيروهاي اسلام با پيشروي توانسته بودند چند قله مشرف بر نيروهاي ايران بود از دست دشمن آزاد نمايند اما به خاطر اطلاع كامل نيروهاي عراقي از عمليات و قرار گرفتن آن ها بر روي قله هاي مرتفع منطقه عملياتي،نيروهاي اسلام دستور عقب نشيني از فرماندهان خود دريافت نمودند كه اين عقب نشيني همراه بود با آتش شديد نيروهاي عراقي در قله هاي مرتفع شياكوه.شهيد بازيار جزء گروهي بود كه در نوك پيكان حمله قرار داشتند در همين هنگام بر اثر تير كاليبر 50 در سمت پهلو او مجروح مي شود.اما شدت جراحت به قدري بود كه نتوانست منطقه كوهستاني را بپيمايد و خود را به عقب جبهه بكشاند و از هم رزمان خود اجازه ماندن خواست كه يكي از هم رزمان مي گويد:ايشان تير به پهلوي او گرفته بود با چفيه اي كه داشتيم روي زخم او بستيم شايد بتوانيم او را به عقب و به جايي برسانيم كه آمبولانس ها بتوانند او را حمل نمايند اما فاصله خيلي زياد و اصلاً جنگ در منطقه كوهستاني به ما اين توان را نمي داد خود ايشان از ما درخواست كرد كه من را با اسلحه ام تنها بگذاريد و برويد كه ابتدا ما تا آن جا كه ممكن بود او را آورديم اما به خاطر موارد ذكر شده او را تنها گذاشتيم كه بعداً پيكر مطهر ايشان در همان جا كه مانده بود كشف شد و معلوم بود تا ساعتي كه توان داشته با نيروهاي دشمن زبون جنگيده و جان را به جانان تسليم نموده است.

    خبر شهادت و كشف پيكر

    خبر شهادت شهيد احمد بازيار به وسيله مسئولين با مقامات مسئول اعلام نشد زيرا مشخص نبود وضعيت شهادت يا اسارت ايشان.به وسيله هم رزمان او خبر شهادت زبان به زبان به روستا و خانواده شهيد رسيد.برادران شهيد و دوستان او براي مشخص كردن وضعيت او به هر كجا و هر جا كه ممكن بود مي دانستند كه اطلاعات از او دارند رفتند تا اطلاعات لازم از هم رزمان شهيد دريافت كنند.كه در قسمت شرح شهادت توضيح داده شده است.اما پس از هفت ماه از شهادت ايشان و آزادي منطقه عملياتي كوهستاني شياكوه،گيلان غرب از دست مزدوران عراقي برادر شهيد همراه يكي از اقوام شهيد به نام علي صيادي به مركز پياده شيراز مراجعه كرده و از فرماندهان خواستند تا ترتيبي اتخاذ نمايند تا پيكر شهيد كشف و به زادگاهش منتقل شود.فرماندهان همكاري لازم را انجام داده و چند تن از سربازان همرزم شهيد همراه برادر شهيد به منطقه گيلان غرب عزيمت نمودند آن ها پس از چند روز به خط پدافندي گردان 191 رسيدند از فرماندهان گردان خواسته شد تا تمهيداتي انديشيده شود تا همرزمان شهيد كه جاي پيكر شهيد را مي دانند براي كشف پيكر مطهر،آن ها را همراهي كنند.فرمانده گردان،برادرشهيد و با چند همرزمي كه از شيراز آمده بودند و چند همرزم ديگر كه هنوز در منطقه جنگي بودند براي كشف اجساد شهداء به راه افتادند تا به منطقه عملياتي رسيدند.برادر شهيد مي گويد وقتي به منطقه عملياتي رسيديم همرزم شهيد كه قبلاً آدرس محل شهادت را مي دانست گفت شهيد بازيار با جراحت سختي كه برداشته بود در زير يك درخت در منطقه كوهستاني شياكوه در زمان عقب نشيني ماند.نشانه جسد مطهر در چفيه است كه محل جراحت كه پهلوي او بود بسته ايم وقتي به آدرس داده شده يعني درختي كه گفته بود نزديك شديم معلوم شد پيكر شهيد در آن جا آرميده است.بالاي سر پيكر شهيد فاتحه قرائت نموديم بعداً خاك را عقب زديم كه پيكر مطهر به وسيله نازكي از خاك پوشيده شده است كه با بيرون آوردن پيكر مطهر مشخص شد كه هم چون پيشواي شهيدان حسين بن علي (ع) جسد مطهر سالم مانده است و نشانه هاي داده شده يعني چفيه هم سالم مانده بود كه پلاك و كارت ايشان را بيرون آورديم و او را بوسيديم و در برانكارد گذاشتيم و به عقب آورديم.همراه پيكر شهيد 20 پيكر شهيد ديگر هم كشف كرديم كه اين ها جمع گردان بودند كه همرزمان شهيد آدرس هايي كه مي دادند ما بالاي سر آن ها مي رفتيم و اجساد پاكشان را به وسيله برانكارد به عقب مي آورديم تا به زادگاهشان انتقال داده شوند.پيكر شهيد احمد بازيار پس از هفت ماه به زادگاهش منتقل شد تا عاشقان راه سرخ حسيني براي هميشه پروانه وار به گرد شمع منورشان پر زنند.

     

    پاي صحبت پدر شهيد بازيار مي نشينيم:

    « ... شهيد بازيار پسر آخر خانواده بود و به همين دليل علاقه بيشتري نسبت به او داشتيم تا ساير فرزندان خود و چون نام پدربزرگم حسن بود و از طرفي علاقه به نام ائمه اطهار (ع)داشتيم او را به نام «حسن» نام گذاري كرديم.»از تحصيل و رفتار ايشان جويا شديم.پدر در جواب ما گفت:«ايشان به مدرسه معرفي شد ولي به لحاظ فقر مالي نتوانستيم او را تأمين كنيم به ناچار ترك تحصيل نمود و به كمك خانواده شتافت،رفتار ايشان نيز منحصر به فرد بود و حسن خلق يكي از صفات شاخص او بود و شايد در بين تمام دوستان و آشنايان بي نظير بود»

    صورت هاي چروكيده پدر نشان از عمق جراحاتي را داشت كه بعد از شهادت بر او رفته است.جراحات تأمين مايحتاج زندگي از يك طرف و فقدان نبود فرزندش از طرف ديگر.گرچه او فرزند خود را هديه اي براي بقاي اسلام مي دانست اما باز هم فراق فرزند داغي است كه تسلاي خاطر آن را تنها خداوند مي تواند جبران كند.از همان ابتدا كه چشمان ما به آن پدر و مادر زحمت كش افتاد،مي دانستيم كه سخت است با او خداحافظي كردن،چرا كه دلمان براي او تنگ خواهد شد و اكنون اين پندار ما به ثمر نشسته و ترسيم آن صحنه دوست داشتني نيز در جلوي چشممان زنده مي باشد،از اين پس نيز هرازگاه گذري به فارياب مي ا فكنيم چهره آن پير مرد جوانمرد در خاطرمان چون خورشيدي درخشان هويدا مي گردد چرا كه او دل باخته خدا بود و ما نيز دل باخته رفتار او.اكنون نيز صداي آن پير در گوش ماست كه مي گفت:«چه خوشبختي از آن بالاتر كه فرزندت را به خدا تقديم كني»

    آن پدر شهيد چنين ادامه مي دهد:«فرزندم مي گفت اگر خداوند مرا به ميهماني خود پذيرفت و شربت شهادت را بر من نوشاند مبادا امام خميني(ره) را تنها بگذاريد.»

    گرچه خطاب ظاهري او به خانواده اش بود اما مخاطب اين كلام مائيم و همه آنانيكه دل در گرو اين انقلاب دارند.او آن روز امام خميني(ره)را مظهر صراط مستقيم مي دانست و او را جانشين به حق آخرين ذخيره الهي.ما نيز امروز بايد مقيم مقام ولايت را مظهر صراط منير سعادت بدانيم و سفينه سكان هدايت.

    آن شهيد به آن عهدي كه با امامش بسته بود وفادار ماند و امروز نيز بر ماست كه بر آن عهدي كه با مقتداي ايمان بسته ايم پايدار بمانيم.و دل هاي خود را وقف استمرار اسلام و استقبال از قائم آل محمد (عج)نمائيم.پدر شهيد چنين ادامه مي دهد«فرزندم  به سن 12 سالگي كه مي رسد رفتار هايي از او سر مي زند كه از هيچ نوجوان 10-12 ساله اي سر نمي زند،او دوستدار حضرت امام خميني(ره) بود،دوستدار روحانيت بود بسيار صادق و راستگو بود و در طول  زندگي كوتاه مدت خود نديديم كه دروغي از او سر بزند يا اينكه در خدمت كسي به زبان بياورد.»پدر شهيد مي گويد:«فرزندم راضي به رضاي حق تعالي بود  و در اين ميان حق كسي را ضايع نمي كرد.او جاذبه خاصي داشت و حتي دقيقاً شهادت خود را نيز پيش بيني كرده بود.در زماني كه شهادت علي شير ملاكي(كه يكي از فرزندان همين روستا مي باشد) را به او دادند بسيار متاثر شد و در عين حال حسرت به دل.پس از شنيدن اين خبر گفت بعد از شهيد ملاكي دوست دارم اولين كسي باشم كه به جمع او مي پيوندم و چنين نيز شد.پس از دو ماه از شهادت شهيد ملاكي او نيز به خيل مشتاقان شهادت پيوست.»

    آري؛او اذان شهادت را بر ما مأذنه شهيد ملاكي سرود و شهيد ملاكي نيز اولين شهيدي بود كه باب شهادت را بر روي مشتاقان آن ديار گشود،او بود كه براي اولين بار در بخش بوشكان فرياد مظلوميت اسلام را سر داد  وبا پروازي نيلگون تر از پرواز كبوتران مهاجر،هجرت عظيم خود را آغاز كرد و رحل اقامت در همسايگي خدا افكند. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار فارياب
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید