مشخصات شهید

شهید ابوالقاسم شیدا

12
نام ابوالقاسم
نام خانوادگی شيدا
نام پدر جواد
تاربخ تولد 1337/01/04
محل تولد بوشهر - ديلم
تاریخ شهادت 1361/02/27
محل شهادت فرسيات
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن ديلم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • ابوالقاسم درتاریخ 4/1/1337 در یک خانواده مذهبی و متدین درشهرستان دیلم دیده به جهان گشود.درسن هفت سالگی برای کسب علم روانه ی مدرسه شدو تحصیلات خود را درمقطع ابتدایی و راهنمایی در شهرستان دیلم گذراند. دوره ی دبیرستان را دراهواز گذراند ودرسال 1356موفق گردید مدرک دیپلم تجربی را اخذنماید. شهید یار بسیار خوبی برای پدرش بودو خیلی از مشکلات را برای پدرش مرتفع می ساخت.والا مقام درتاریخ20/11/1358به صورت پیمانی به خدمت آموزش و پرورش درآمد.او در روستاهای اطراف به تدریس،درمقطع دبستان مشغول گردید و این کار را عاشقانه انجام میداد.اوبا گشاده رویی و خوش خلقی در روستاتدریس می کرد و به همین دلیل بین روستاییان ازمحبوبیت و احترام خاصی برخورداربود.بااینکه درآن سالها متولدین1337ازخدمت وظیفه ی عمومی معاف بودند،اماابوالقاسم داوطلبانه برای خدمت به میهن ثبت نام نمود.او به دوستانش می گفت:کاری به معافیت نداشته باشید،به این توجه کنید که اسلام به ما نیاز دارد.شهید با اینکه به تدریس علاقه ی زیادی داشت و همه ی همکارانش در مهرماه همان سال1360به استخدام رسمی آموزش و پرورش درآمده بودند،اما بخاطر اینکه جنگ را واجب تر از تدریس در جبهه ی مدرسه می دانست،پس از پایان سال تحصیلی، 20/5/1360،به منظور فراگیری آموزش نظامی اعزام گشت. سرانجام درتاریخ 27/2/1361هنگام آبرسانی به خط مقدم جبهه ماشین حامل وی بر اثر موج انفجار به درون دره پرت گردید و به درجه ی عظمای شهادت نائل گشت.

     

    روحش شاد و راهش پر رهرو و مستدام باد . ادامه مطلب
    متن وصيتنامه معلم و سرباز شهيد ابوالقاسم شيدا :

    نمي دانم چرا گرديد قلبم بيقرار امشب

    هدف گويا كشد هر لحظه انتظارم امشب

    سالها بود كه چنين آرزو مي كردم و به اين آرزو مي انديشيدم و در اين انديشه، خود را بيشتر ساخته و پخته مي نمودم ؛ آرزوي مبارزه ، آرزوي پيكار ، پيكاري عليه ناخدايان استبداد و فرمانروايان استعمار و زورگوياني كه تاريخ انسانها مملو است از مبارزه عليه دد انديشيهايشان مبارزه عليه جباران قبل از فرعون زورگويان و ستمگران عصر فرعون و خبائث و خونخواران بعد از فرعون ، پيكاريست عليه مستبداني كه اينك غائي ترين مـرحله آن را مـا مستضعفيـن به عرصـه  كـارزار كشيده ايم تا با خون كثيفشان ريشه زمختشان را بسوزانيم و با خونمان اين دشت را شسته و دشت آدميت ، دشت عدالت و برابري را لاله گون سازيم.

    وه چه آرزويي كه اينك برآورده مي شود ؟از وقتي كه خود را شناخته ام و سپس ظلم و حاكميت ظالمانه را به سركردگي امپرياليسم به رهبري آمريكا ديده ام تا آنجا كه توانسته ام ، حتي كمترين مبارزه را عليه آن نموده ام . بزرگترين افتخار كه نصيبم شد ، بودن و ديدن افقي بود كه 2500 سال ملت ايران براي اين افق چه شبهاي طولاني كه طي نكردند و چه مبارزه ها كه نكردند و چه قهرماناني كه شهيد ندادند و هر شهيد شمعي بود كه در ميان اين تاريكي درخشش مي نمود . اينك  خود را آماده مي كنم كه شمعي باشم در كنار ديگر شمعها براي كامل نمودن اين افق ،  بسيار خرسندم افق ايران مي دمد كه آسمان و زمين را روشـن سـازد . ايـن كـه مي گويم تنها شور و احساس نيست كه از غرور يك جوان بر مي خيزد بلكه آموزشهائيست كه از بطن مردم آموخته ام . از مرداني كه كنار اسكله هـاي بنـدر مي نشستند و موهاي سر و صورت سپيدشان با سفرهاي طولاني بر روي خليج فارس چنين شده بود و درد و رنج و زورگوئيهاي مأموران زميني خودمان و شورتيهاي كشورهاي شيخ نشين منطقه كه بر آنان روا مي شد كه همه خواستهاي امپرياليسم آمريكا بود ، مي گفتند .

    از ميـان دهقـاناني كه هنگام درو و بـرداشت خرمن هاي خود ، همه چيز بر چهره هايشان هويدا بود و از ميان سخنهايشان همة ستمهاي روا شده بر آنان بروز داده مي شد در ميان كودكان روستائي كه خود تشنه زندگي آزاد و بري از حاكميت زمينخواري و فئودالي بر جامعه شان بودند كه در ميانشان تمام آثار ظلم و ستم طاغـوت و حـاكميـت خـان خاني مشـاهـده مي شد و هـر موقع از آنها مي پرسيديم كداميك از شما حاضريد براي مبارزه با دشمن به جبهه برويد همه با چهره هاي بشاش مي گفتند : ما ... ما ، و ديگر ديدن جوانان و نوجوانان بسيجي و پاسدار بود كه مي ديدم چگونـه با اشتيـاق براي نبرد ، سلاح بر دوش به جبهه مي روند و چه رشـادتـهايـي كه بـرجاي نمي گذارند و چه قهرماناني كه به شهادت نمي رسند . اينان براي من استادان مبارزه و كينه و نفرت عليه امپرياليزم بودند . اما استادان مرا چه كسي معلم بود چه كسي راهبر بود ؟ قائد اعظم امام خميني ، كه چيزي ندارد در اين جهان بجز ايمان ، صداقت و شهامت كه در مقابل استعمار و استكبار درعوان جواني ((لا)) گفت و در زماني كه جسمش پيرشده بود با فكر روشن و جوان ، علي وار به استكبـار و استعمار ((لا)) گـفت و اين براي ما ، كيش و پيشه شده است كه بگوئيم ((لا لا لا )) .

     

      ادامه مطلب
    سقای حضرت عباس:

    زمانی که جنگ شروع شد تلویزیون مرتب شور و حال رزمندگان را نشان می داد. طوری شده بود که خون مردم به جوش آمده بود و به دستور آن مرد بزرگوارحضرت امام خمینی(ره) مردم با شور و حال  به جنگ می رفتند و کوتاهی نمی کردند. ابوالقاسم هم مرتب جلوی تلویزیون نشسته بود وتا این صحنه ها را می دید شروع به گریه کردن می کرد.ایشان معلم بود و در روستاهای اطراف درس می داد.تا تلویزیون تماشا می کرد و این صحنه ها را می دید به من می گفت میخواهم به جبهه بروم. ما روز که میشد صبرمیکردیم تایادش برود امادوباره تلویزیون و صحنه های جنگ را می دید.ابوالقاسم تصمیم گرفت به جبهه بروداما دلش نمیخواست روی حرف ما نظر منفی بدهد.تا اینکه اعلام کردند معافیت های  سال1337باید به جبهه ها بروند.ابوالقاسم باخوشحالی آمد و گفت:دیگرحرفی برای گفتن نداریدو من دیگرتحمل ایستادن را ندارم.تمام پیر و جوان ها دارن به جبهه می روندپس چرا من نبایدبروم.ایشان درلشکرلویزان تهران مشغول خدمت شد.راننده تانکر بود و می گفت: من فقط دلم میخواهد آب به جبهه برسانم. یک روز دراهواز به ملاقاتی اورفته بودم به او گفتم چرا نمی آیی به خانه سر بزنی؟ الان چند ماه هست که به مرخصی نیامده ای.گفت پدرجان من حاضرنیستم لحظه ای اینجا راترک کنم.من خودم را سقای حضرت عباس می دانم و بایدبه جبهه آب برسانم. خلاصه یکبار به مرخصی آمد.با تانکرش آمده بود.چندروزی نزد ما ماند بعدهم به جبهه برگشت.مدتی درآنجا خدمت کردو برای دیدن ما به مرخصی آمد.بعدازاتمام مرخصی باماشین خودم اورا رساندم.موقع خداحافظی طوری به من نگاه می کرد انگارخودش می دانست که میخواهدشهیدبشود. بعد ازچندروز خبر شهادتش را به ما دادند.

    پدرشهید ادامه مطلب
    تحصيلات:

    ابوالقاسم تحصيلات خود را در مقطع ابتدايي و راهنمايي در شهر ديلم طي نمود .دوران دبيرستان را در شهرستان اهواز گذراند و سال 56 موفق به اخذ ديپلم تجربي شد در تاريخ 20/11/58به صورت پيماني به خدمت آموزش وپرورش در آمد و در روستاها ي اطراف مشغول به تدريس شد و اين كار را عاشقانه انجام مي داد،زماني كه  جبهه بود براي دانش آموزان نامه مي نوشت و هميشه به ياد آنها بود ابوالقاسم به دليل گشاده رويي و رفتار خوبي كه داشت در بين مردم روستا هايي كه تدريس مي كرد از محبوبيتي خاص بر خوردار بود او به دليل علا قه اي كه به دانش آموزان داشت آنها را با وسيله شخصي به تفريح مي برد و در ايام نوروز يا سالگرد انقلاب براي آنها نامه و كارت پستال مي فرستاد و در نامه ها براي آنها مي نوشت : اميد هاي انقلاب ،اميد هاي فردا مي دانم كه انقلاب را خيلي دوست داريد آ نقدر كه نمي توان حدودي برايش تعيين  كرد وحاضريد براي حفظ آن و براي مبارزه با دشمنان آن با چنگ و دندان بجنگيد اما الان براي شما وقت درس خواندن است .انشا الله وقتي كه بزرگ شديد به جنگ دشمن خواهيد رفت.ابوالقاسم فردي مؤمن و متعهد بود و متانت و تواضع عجيب در رفتار داشت ،بسيار با گذشت بود همه را دوست داشت و به همه احترام مي گذاشت .ابوالقاسم در مبارزات و راهپيمايي هاي انقلاب حضور ي فعال داشت ودر اوايل انقلاب نيز همراه ديگران براي حفظ امنيت شهر به گشت شبانه مي رفت . با اين در آن سالها متولدين 1337 معاف از خدمت بودند ، ابوالقاسم داوطلبانه براي خدمت ثبت نام كرد . به دوستانش مي گفت كار به معافي نداشته باشيد . به اين توجه كنيد كه اسلام به ما نياز دارد . پس از تاريخ 20/5/60 در جبهه و خط مقدم بود تا اين كه در تاريخ 27/2/61 در جبهه حق عليه باطل هنگام آب رساني  به خط مقدم دعوت حق را لبيك گفت :و بر اثر  اصابت انفجار ماشين به دره پرت شد و به آرزوي ديرينة خود كه شهادت بود دست يافت .به ياد سقاي تشنه لب كربلا اين دو بيت هديه به روح پاكش..

    رسم وفا به عالم امكان نشان دهم                  اندر كنار آب و لب تشنه جان دهم

    من آب نوشم و شه كونين تشنه لب                كي آبروي خويش به آب راوان دهم ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار ديلم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید