مشخصات شهید

شهید ابراهیم اسدی

101
نام ابراهيم
نام خانوادگی اسدي
نام پدر علي
تاربخ تولد 1342/11/10
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت جزيره سهيل
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات فوق ديپلم
مدفن طلحه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد ابراهيم اسدي در تاريخ 10/11/1342 در روستاي طلحه از توابع بخش بوشكان متولد گرديد.پدر آن شهيد علي نام داشت و مادر او نيز قزبس خسروي.درود و سلام بيكران نصيب آن شهيد ارجمند.به راستي اگر نبود دامان پاك چنين پدران و مادراني آيا نهال شهادت در قرون و اعصار تاريخ بارور       مي شد ؟ تاريخ مديون فداكاري هاي چنين آزادگاني است كه پاره قلب خود را نثار حريت بشريت مي نمايند.پدران و مادراني كه اگر اسلام تمامي فرزندانشان را به قربان گاه بخواند نه نمي گويند و اين است ذبح عظيم كه در قرآن از آن ياد شده است.اين خانواده در سال 1316 از يكي از روستاهاي شهرستان دشتي به نام شنبه به روستاي طلحه مهاجرت مي نمايند.پدر كشاورز و باغبان بوده و راه امرار معاش آنان نيز روزي حلالي است كه از دسترنج خود به دست مي آوردند.

    آنان از هر نوع زمين زراعي محروم يودند و با كشاورزي و باغداري در زمين ديگران سهمي را به خود اختصاص مي دادند.هزاربار فداي دست هاي پينه بسته ات پدر بزرگوار.مبادا كه فكر نمايي ارزش و منزلت نزد ديگران گمنام است.خير،چنين مبادا كه اگر چنين باشد گم گشته گان تاريخ همانانند كه در رساي منزلت تو حنجره ها را خموش واداشته اند.و از مقام رفيع تو سخن نمي گويند.هزار بار فداي پيشاني چروكيده ات پدر عزيز.

    شهيد اسدي تحصيلات ابتدائي خود را در دبستان خوارزم كه بعد ها به نام مالك اشتر نام گذاري شد پشت سر گذاشت.سپس به دوره راهنمايي راه يافت و اين دوره را نيز در روستاي فارياب سپري نمود.عليرغم كثرت راه هر روز مسير طلحه تا فارياب را پياده طي مي نمود تا از تحصيل بار نماند .پشتكار فراوان او باعث شد تا اتمام دوره راهنمايي به مقطع دبيرستان راه يابد.او در دبيرستان آيت الله طالقاني شهر اهرم و در رشته علوم تجربي مشغول به تحصيل مي گردد.ذوق و قريحه سرشار او باعث شد تا با تمام مشقات و خستگي ها و دوري از خانواده به دانشگاه نيز راه يابد.سرانجام با اخذ مدرك ديپلم تجربي به دانشگاه تربيت معلم بوشهر راه يافت.چند ماهي نيز در دانشگاه مشغول به امر تحصيل گرديد.و سرانجام تصميم گرفت كه براي ياري نمودن رزمندگان اسلام به ديار جبهه رهنمون گردد.او در مرحله اول از طريق جهاد سازندگي در تابستان سال 1360 به مدت يك ماه به جبهه اعزام مي گردد و در مرحله دوم نيز از طريق بسيج و در تاريخ 1/9/61 به مدت سه ماه به جبهه اعزام گردد و به وطن خود باز مي گردد.عشق و علاقه او به جبهه و جنگ مجدداً براي مرحله سوم او را به جبهه فرا مي خواند.اين بار از طرف بسيج اهرم و در مورخه 8/9/61 به جبهه اعزام مي گردد.سرانجام نيز در تاريخ 10/4/65 در عمليات كربلاي 4 در منطقه شلمچه به خيل مشتاقان ملاقات با خداي خود مي رود و جاودانگي تا ابديت دهر براي خود به يادگار مي گذارد.

     

    لحظات خداحافظي شهيد با خانواده اش:

    صبح بود. درحالي كه هنوز آخرين تركش هاي تاريكي بر قامت شهيد مي باريد و با پدر سخن مي گفت.مادر شهيد كه اكنون در نزد حضرت زهراء مرضيه روسفيد است با صورتي كه نگراني در آن موج مي زد در پشت درب هاي اتاق نظاره گر صحبت هاي پدر و پسر است.به خدا سوگند آن لحظات را نمي توان به تصوير كشيد.لحظاتي كه اشك چشمان مادر بر گونه هاي منورش به حركت مي آيد و بر زمين مي نشيند.مادر پسرش را با اشك بدرقه مي نمايد.اما تو!اي مادر عزيز اكنون بدان كه آن اشك ها سيلاب شفاعتي است كه در قيامت به راه خواهد افتاد تا ديگران را شفاعت نمايي.شفيع ما نيز باش ما را فراموش مكن كه سخت محتاج شفاعت تو و پسرت هستيم.شهيد مشغول وضو مي شود چشم هاي اشك ريزان مادر را كه ديد بدون آن كه سئوال از او بشود به سخن آمد و گفت:«من هم مثل فرزندان اين ملت هر چه قسمت باشد همان است.»مادر هيچ نگفت با وجودي كه حرف هاي زيادي داشت.دوست نداشت پسرش را از راه انتخاب شده منصرف نمايد اما در عين حال شاهد آخرين ديدار با پسرش بود.چه سال ها كه در بزرگ كردن پسر زحمت كشيد اكنون تمامي زحمات را  تقديم به نخستين سيده كائنات مي نمايد و در بقاي فرزند سيده كائنات حضرت زهراء(س) تنها تسليم اراده الهي مي گردد تا فرزندش به شلمچه سلام گويد و ملائكه الله نيز بر فرزندش در اين لحظات مادر گريه مي نمايد و دست به دعا برمي دارد.پدر نيز گريه هاي خود را پنهان مي دارد.گويي كه شرم مي نمايد در حضور پدر و مادر و پسر گريه كند و همين خودداري كه لرزه بر اندام او انداخته است.

    در اين لحظات فرزند از پدر و مادر خداحافظي مي كند و قيامت را مقصد ديدار معرفي مي نمايد.سلام و درود خدا و فرشتگان خدا بر قطرات اشكي در آن توديع بر گونه ها جاري گشت و سلام بر صاحبان گونه هاي لبريز از اشك.

     

    نمونه اي از گفتار شهيد در آخرين روزهاي حياتش:

    «بارالها ما با خود پيمان بسته ايم كه راه شهيدان را ادامه دهيم و تا آخرين قطره خونمان با دشمنان خدا بجنگيم.ما كه خونمان از خون شهيدان كربلا رنگين تر نيست.»

    در جايي ديگر چنين با خود نجوا مي كند:«لحظات هم چون ابر بر ثانيه ها مي گذرد وزمان با سرعت در كوچه لحظه هايم عبور مي كند.لحظه هاي پر شور عمليات نزديك است.بچه ها هم با شور و شوق خاصي عاشقانه با هم نجوا مي كنند.همه زمزمه شهادت بر لب دارند.اما من از هر هياهويي با تو (اي خداي بزرگ)سخن مي گويم.تو بهترين اسطوره ذهن مني،اي خداي من.»

     

    صفات بارز اخلاقي شهيد:

    شهيد اسدي درد محروميت را تا مغز استخوان چشيده بود.او علاقه وافري به خدمت براي مردم محروم منطقه داشت.او عاشق فعاليت هاي هنري و تبليغي بود.در هنگامي كه در جهاد سازندگي مشغول به خدمت بود نيز فعاليت هاي هنري و تبليغي فراواني انجام مي داد.شهيد اسدي سخنراني تمام عيار بود و زيبا صحبت مي كرد.او منتقد و مفسر خوبي بود و صحبت هاي سياسي روز را نيز تحليل زيبا مي نمود.سياست و ديانت را به هم آميخته بود.از دوستان او مي توان از آقايان غلامشاه زيارتي،همايون فردنيا،ماشاء الله دشتي و شهيد رستم فرش چي نام برد.

    شهيد اسدي علاقه فراواني به مراسمها و محافل مذهبي داشت.علاقه زياد او به ائمه اطهار(ع) باعث شده بود تا براي آنان مديحه سرايي و عزاداري نمايد.خود باعث و باني چنين مراسمهايي و حمايت مادي و معنوي مراسم را عهده دار بود.او با مردم به نيكي معاشرت مي كرد و نسبت به بزرگان احترامي خاص داشت.كودكان را نيز بسيار دوست مي داشت به طوري كه حتي با كودكان نيز بازي مي كرد.طبع بلندي داشت و هميشه ايام با وضو بود.در سخن گفتن ديگران سراپا گوش بود و در سخن گفتن خود ايجاز و اختصار را بها مي داد.براي همه مردم مفيد بود فردي كم صحبت و در عين حال پر جاذبه بود.اين مطالب تنها شمه اي از خصوصيات آن شهيد عزيز است كه به جهت اختصار از ساير مصالب پرهيز مي نماييم.

    شهادت:

    ايشان در عمليات افتخار آفرين كربلاي 4 شركت كرد.او نيز مانند ده ها رزمنده قهرماني بود كه از شط فرات عبور كردند و اسير دشمن شدند و يا در نيزارها تا هميشه ماندند و با طعمه آب اروند رود گرديدند.تا سال هاي متمادي (11 سال) خبري از او نشد.نه اسارت و نه شهادت از آن زمان چشم هاي پدر و مادر و برادران و نزديكان هميشه به حلقه در دوخته بود تا اين كه صبح يكي از روز هاي داغ تابستان،زمين تب كرده روستا از خواب بيدار شده بود.ماشيني درب خانه پارك شده بود كه از طرف بنياد  شهيد آمده بود.اما اين بار با مراحل قبل خيلي تفاوت داشت چرا كه بعد از يازده سال خبر شهادت ابراهيم را آورده بودند.پدر با قطره هاي اشكي كه آرام آرام بر گونه هايش مي چكيد در انتظار صبح روز چهارشنبه جهت تشييع پيكر پاك عزيزش بود كه سال هاي متمادي در فراقش مي سوخت.

     

    تشييع جنازه:

    صبح روز چهارشنبه 10/4/76 كه يكي از روزهاي گرم تابستان بود مردم روستا مثل هميشه بيرون آمدند تا شهيد غريبشان را هم استقبال و هم بدرقه كنند بالاخره او از جبهه هاي هستي بخش به ديار خاكي آمد تا در آغوش گرم دوستان و همكلاسي هايش درس عشق،ايثار و مقاومت بياموزد.

    پدر مي گفت خوشحالم كه جسد فرزندم را بعد از 11 سال دوري مشاهده كردم.مادر نيز راضي به رضاي خدا بود.پدر آرام و ساكت اما با چهره اي كه غم در چشمان زلالش حلقه مي زد جلو آمبولانس نشسته بود.درب آمبولانس باز شد او بود و هزاران هم ولايتي كه به استقبالش آمده بودند.وقتي رفت و آنگاه كه آمد با اشك بدرقه اش كردند و با آب زلال اشك نيز به استقبالش آمده بودند وقتي رفت با همه وجود رفت بالا و اما حالا يك پلاك كهنه و باران خورده و با ... .در گوشه صندوقي با پرچم سه رنگ پوشانده شده بود آمد تا قصه خون و ايثار را بازگو كند.

     

    تاثير شهادت او بر خانواده:

    هر خانواده اي يك بار خبر شهادت فرزندش را مي شنود اما اين خانواده بدون اغراق هر لحظه ،روزها و شب ها به ويژه سحر ماه كه تنها مي شدند صداهاي و پيام هاي به گوش خود حس مي كردند.11 سال انتظار 11 سال ماندن در اين بودن يا نبودن.نمي دانستند منتظر چه باشند.منتظر خودش يا غيره .... .

    در اين مدت سربلند و پر افتخار در ميان مردم مورد احترام خاصي بودن و درس صبر و استقامت مي آموختند.آن هم پدري دلسوز،پير و شكسته و از مادري هميشه اشك بار كه مداوم به شكر خدا مي پرداختند و هيچ گاه جزع و فزعي كه دليل بر بي رضايتي باشد نكردند.با آمدن شهيد خانواده را نسبت به اسلام نظام جمهوري اسلامي و ولايت فقيه متعهد تر نمود. ادامه مطلب
    من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا

    الهي در دلم نوري بر افراز                  مرا تقوي قدسيان بياموز

    با درود و سلام بر امام زمان اروحنا فداءو نائب بر حقش امام خميني بت  شكن قرن بيستم و شهداي گلگون كفن اسلام و انقلاب اسلامي كه با خون خود نهال انقلاب اسلامي را هر چه بيشتر آبياري كردند و سلام و درود بر خميني كبير اين اسطوره مقاومت و ايثار و درود فراوان به ارواح طيبه شهداء خداي سبحان را سپاس مي گويم كه اين فرصت الهي را به من عنايت كرده است در حالي كه از صحت و سلامتي كامل بر خوردار هستم وصيتم را بنويسم.

    اگر انساني مي خواهد رستگار شود جز به اسلام اين مكتب حيات بخش و رهنمودهاي الهي به هيچ چيز ديگر نبايد فكر كند و بنا به گفته امام عزيزمان خميني كبير اگر كسي دلش براي اسلام مي تپد همين امروز كه امتحان و آزمايش الهي است بايد بپا خيزد و حسين زمان را ياري دهد و پرچم اسلام را بر قلل مرتفع عزت و شرف برافراشته نگه دارد و حافظ و نگهبان آن باشد و با منافقان به نبردئ و ستيز بپا خيزد و آنچنان مغلوبشان گردند كه حتي فرصت يك آه كشيدن را نداشته باشند آن زمان است كه از هزاران شهيد نه به خاطر اسلام و مسلمين خاك وطن اسلامي را رنگين كرده اند به حق پاسداري نموده است.

    و تو اي پدر و مادر عزيزم كه در پرورش و تربيت من چه بسيار رنج ها كشيده ايد و با رهنمودهاي خود راه صحيح زندگي را به من ياد داده ايد شما حق بزرگي بر من داريد و اگر بتوانستم آن سان كه بايد اداي دين نسبت به شما داشته باشم از شما از صميم قلب عذر خواهي مي كنم مبادا از مرگ فرزندتان كه در اين هدف مقدس وراهي كه خود انتخاب كرده لحظه اي ناراحت شده و گريه و زاري كنيد كه خداوند در اين زمينه از شما خشنود و راضي مي باشد و زيرا واژه شهادت را ما از سالار شهيدان حسين بن علي(ع) آموخته ايم.و همچون آقا و سرورمان در اين راه قدم بر مي داريم و با باطل مبارزه مي كنيم.

    پروردگارا يك لحظه مرا به خودوامگذار و از تو مي خواهم اين ذخيره الهي و نايب حجت خود امام خميني را عمر طولاني و صحت وافي عطا فرما.

    از دوستانم و همه اقوام و خويشان مي خواهم همواره قرآن بخوانيد و در نمازهاي جمعه و جماعات شركت فعال داشته باشند.بارالها ما با خود پيمان بسته ايم كه راه شهيدان را ادامه دهيم و تا آخرين قطره خونمان با دشمنان دين و قرآن بجنگيم چون خون ما از خون 72 تن از شهداي كربلا رنگين تر نيست. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    سروده هايي از آقاي نوذر فولادي در بازگشت اين كبوتر خونين بال:

    يك كبوتر بازگشت اما سوخته           تلي از خاكستر است و چون دل ما سوخته

    سال ها در قاب هر انديشه اي تصوير بود               در نگاه انتظار آلود اما سوخته

    شعله شعله بوي جان سوز نمك فواره كرد     باز از گل زخم هاي نو شكوفا سوخته

    اشك،فرياد بلند چشم هاي خسته است               در كنار سينه هاي ناشكيبا سوخته

    مي توان از شروه هاي بي كسي احساس كرد  عاشقي لب تشنه در آغوش صحرا سوخته

    بر مزار اين كبوترهاي خونين بال عاشق                 با نگاهي كربلاي هفت دريا سوخته

    در غروب مرد مجنوني كه سوي عشق رفت     شاخه شاخه جنگل خورشيد حتي سوخته

    آه در هجران ابراهيم خاكستر شده           خرمن دل هاي غم پرورده يك جا سوخته ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار طلحه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید