مشخصات شهید

شهيد غلامرضا برزگر    

786
نام غلامرضا
نام خانوادگی برزگر
نام پدر حاجي
تاربخ تولد 1339  
محل تولد بوشهر - دشتستان-شهر دالکی
تاریخ شهادت 14/9/1366
محل شهادت فاو   
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندگي نامه جهادگر شهيد غلامرضا برزگر:

    شهيد غلامرضا برزگر در سال1339 در يك خانواده مذهبي در روستاي دالكي ديده به جهان گشود.دوران كودكي در دامان پدر و مادري با تقوا پرورش يافت.بعد از دوران طفوليت در سن7 سالگي جهت يادگيري فنون اوليه علم و دانش پا به مدرسه گذاشت و پس از طي دوران ابتدائي براي ادامه تحصيل به شهر برازجان عزيمت كرد و يك سال مانده به ديپلم مجدداً به روستاي خود برگشت و ديپلم خود را در همان روستا اخذ كرد . در سال1362 به خدمت سربازي اعزام شد و پس از پايان دوره مجدداً به آغوش خانواده بازگشت . ازخصوصيات بارز اخلاقي شهيد فردي مومن،مؤدب،حامي مستضعفين،با تمام افراد محل بود . آري عاشق دلباخته شهادت،سري پرشور و قبلي آكنده از نبرد با دشمنان خدا و رسول داشت لذاجهت ياري رساندن به دلاورمردان سپاه راهي مناطق نبرد حق عليه باطل گرديد وپس از سه ماه خدمت خالصانه به مرخصي آمد . در سال1364 تشكيل خانواده داد و ازدواج اين سنت سفارش شده الهي را عملي ساخت كه حاصل اين ازدواج دو فرزند مي باشد.شهيد بنا به وظيفه شرعي كه داشت در جهاد سازندگي مشغول به خدمت گرديد كه ازطرف جهاد براي مقابله با دشمنان دين خدا به ميادين نبرد اعزام گرديد و پس از حماسه آفريني و دلاوريهاي زياد در منطقه فاو در تاريخ14/9/1366 دعوت حق را لبيك گفته و نام بلند خويش را براي هميشه در تاريخ خون بار اسلام جاودانه ساخت.

    روحش با ارواح شهداء روز عاشورا محشور و نام جاويدش در برگ برگ تاريخ خونبار اسلام زيبنده باد.

    وصيت نامه جهاد گر شهيد غلامرضا برزگر:

    و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون.

    آنان كه در راه خدا كشته شده اند را مرده نپنداريد بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگار خود روزي مي خورند.

    بنده غلامرضا برزگر فرزند حاجي متولد سال1339در روستاي دالكي وصيت نامه خود را با نام خدا و ياد پيامبر شروع مي كنم.

    بنده با چشمي باز و گوشي شنوا آزادانه راهم را انتخاب كرده و به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل مي روم تا نداي(هل من ناصر ينصرني)حسين زمان را پاسخ گفته و نزد خداي خود شرمسار نباشم . به جبهه مي روم مانند برادران ديگر تا در راه دين مبين اسلام و براي نگه داري از دين و حفاظت قرآن مبارزه كنم و دست ياري از حضرت امام نائب بر حق مهدي(عج)برنخواهم داشت و مي كشم تا كشته شوم و به ابر جنايتكاران شرق و غرب مي گويم كه اي آمريكا و اي شوروي جنايتكار و خونخوار بدانيد كه ملت ايران اين ننگ را به دوش نمي كشد و خميني را تنها نمي گذارد واين ننگ براي ملت كوفه بس است و ما افتخار مي كنيم و از تاريخ درس عبرت مي گيريم و با زبان و با عملمان مي گوئيم كه ما اهل كوفه نيستيم حسين(ع) تنها بماند ، ما مي رويم به جبهه امام زنده بماند . بنده عضو هيچ حزب و گروه منحله اي نبودم و راهم و خطم را از حسين زمانه ام خميني گرفته و مي گيرم و در آخر از همه دوستان و آشنايان و خانواده ام تقاضاي عفو و بخشش دارم و اميدوارم كه مرا حلال كنند.پدر و مادر عزيزم مرا ببخشيد كه نتوانستم حق شما را ادا كنم.

    خدايا خدايا تا انقلا مهدي(عج)خميني را نگه دار

    جنگ جنگ تا پيروزي

    الهم انصر السلام و المسلمين و خذالكفار و المنافقين

    والسلام علي من اتبع الهدي

    غلامرضا برزگر

     

    مادر شهيد از گل پرپرش مي گويد:

    غلامرضا فرزند اول خانواده بود و بسيار ما را درك مي كرد و مي توانم بگويم دلسوزتر از فرزندان ديگرم بود.از همان دوران كودكي در انجام تكاليف ديني مانند نماز و روزه پيش قدم بود.

    هميشه در مورد شهادت و اعزام به جبهه صحبت مي كرد و مي گفت من بايد به جبهه بروم و جانم را در راه خدا فدا نمايم.

    ما از طريق يكي از هم رزمان شهيد به نام علي نجاتي كه ايشان نيز اهل دالكي مي باشد از شهادت ايشان با خبر شديم . در پايان از همه دست اندركاران ستاد يادواره شهداء بسيار متشكرم و از خدا توفيق روز افزون آن ها را در انجام اين رسالت خطير خواهانم.

    قبل از شهادت او هنگامي كه خرمشهر به دست دشمن افتاد و در راديو و تلويزيون خبر اشغال گري ها و جنايات حزب بعث در شهر خرمشهر را مي شنيدم آرزو مي كردم كه اي كاش از دست من هم كاري برآيد تا مردم اصيل و با نجابت كشورم را از چنگال اين متجاوزان نجات بخشم و اين تفكر تا بدان جا براي من مهم بود كه در جواب خواستن رضايت از جانب فرزندم منبي بر اين كه به جبهه برود نه نگفتم و اكنون از كرده خود بسيار خشنودم.

    غلامرضا چون اولين پسر خانواده بود براي من قابل احترام بود . همچنين از درك بالايي نسبت به امور ديني بر خوردار بود . تا بدان جا كه بيشتر از ديگر فرزندانم دلسوز بود و در انجام تكاليف ديني همچون نماز و روزه پيشتاز بود و از همان دوران كودكي كه10سال بيشتر نداشت اين صفت در او به خوبي ديده مي شد.مدام او را در خواب مي بينم ولي چيزي از او نخواسته ام.

    در يكي از روزهاي تابستان كه با اهل خانواده به همراه غلامرضا به شيراز مي رفتيم او در مورد دفاع از خاك و ميهن صحبت مي كرد و مي گفت بعد از اين من بايد به جبهه بروم و جانم رادر راه خدا بدهم و دلم مي خواهد فقط به فيض عظماي شهادت برسم نه چيز ديگري.

    غلامرضا از دوران كودكي فردي پرتلاش بود . دوران تحصيلي  اعم از ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان را در مدارس روستاي دالكي با موفقيت به پايان رسانيد و موفق به اخذ مدرك ديپلم در رشته ادبيات شد.او در همان دوران تحصيل خود چون پدري كارگر داشت به كار و تلاش اشتغال داشت.

    از همان موقع احساس مسئوليت مي نمود و با وجود جواني و بي تجربگي  انساني وارسته بود . تا اين كه به دلخواه خود به اشتغال در جهادسازندگي مشغول شد. از آن جا كه تمايل زيادي براي رفتن به جبهه داشت عازم جبهه شد و در منطقه جنگي فاو به ديار معبود شتافت.

    از تمامي دست اندركاران ستاد يادواره شهيدان كمال تشكر را دارم و از خداوند موفقيت روز افزون آن ها را دراين امر خطير خواهانم.

    حاجي برزگر پدر اين بزگوار انساني ساده زيست و قانع بود و همواره در دوران زندگيش با زحمت و تلاش فراوان سعي داشت كه فرزندي صالح و مومن را بپرورد و صحبت او با   اولادش همه اين بود كه در راه خشنودي الله بكوشند و به خلق او ياري رسانند  حدوداً   سال و نيم است كه آن بزرگوار  بدرود حيات گفته و فوت نموده است.

    ماهيان افرنگ اين مادر بزرگوار   مرارت و رنج هاي زيادي   براي پرورش و تربيت فرزندان مي كشيد بيشتر از همه و فرزند عزيز و دلبندش غلامرضا را دوست مي داشت با تمامي اين احوال خداوند به او دلي پر از صبر و مهرباني عطا نموده كه خود مي گويد خدايا هميشه شاكر الطاف و رحمت توأم اگر فرزندم ، اگر پاره تنم را در جبهه حق عليه باطل بي جان تحويل گرفتم اين ها از سر لطف و مهرباني توست كه با چنين نامي يعني شهادت كاشانه مرا آراستي،خدايا او را با علي اكبر حسينت محشور بفرما.

    وصيت نامه جهاد گر شهيد غلامرضا برزگر: و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون. آنان كه در راه خدا كشته شده اند را مرده نپنداريد بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگار خود روزي مي خورند. بنده غلامرضا برزگر فرزند حاجي متولد سال1339در روستاي دالكي وصيت نامه خود را با نام خدا و ياد پيامبر شروع مي كنم. بنده با چشمي باز و گوشي شنوا آزادانه راهم را انتخاب كرده و به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل مي روم تا نداي(هل من ناصر ينصرني)حسين زمان را پاسخ گفته و نزد خداي خود شرمسار نباشم . به جبهه مي روم مانند برادران ديگر تا در راه دين مبين اسلام و براي نگه داري از دين و حفاظت قرآن مبارزه كنم و دست ياري از حضرت امام نائب بر حق مهدي(عج)برنخواهم داشت و مي كشم تا كشته شوم و به ابر جنايتكاران شرق و غرب مي گويم كه اي آمريكا و اي شوروي جنايتكار و خونخوار بدانيد كه ملت ايران اين ننگ را به دوش نمي كشد و خميني را تنها نمي گذارد واين ننگ براي ملت كوفه بس است و ما افتخار مي كنيم و از تاريخ درس عبرت مي گيريم و با زبان و با عملمان مي گوئيم كه ما اهل كوفه نيستيم حسين(ع) تنها بماند ، ما مي رويم به جبهه امام زنده بماند . بنده عضو هيچ حزب و گروه منحله اي نبودم و راهم و خطم را از حسين زمانه ام خميني گرفته و مي گيرم و در آخر از همه دوستان و آشنايان و خانواده ام تقاضاي عفو و بخشش دارم و اميدوارم كه مرا حلال كنند.پدر و مادر عزيزم مرا ببخشيد كه نتوانستم حق شما را ادا كنم. خدايا خدايا تا انقلا مهدي(عج)خميني را نگه دار جنگ جنگ تا پيروزي الهم انصر السلام و المسلمين و خذالكفار و المنافقين والسلام علي من اتبع الهدي غلامرضا برزگر  
    مادر شهيد از گل پرپرش مي گويد: غلامرضا فرزند اول خانواده بود و بسيار ما را درك مي كرد و مي توانم بگويم دلسوزتر از فرزندان ديگرم بود.از همان دوران كودكي در انجام تكاليف ديني مانند نماز و روزه پيش قدم بود. هميشه در مورد شهادت و اعزام به جبهه صحبت مي كرد و مي گفت من بايد به جبهه بروم و جانم را در راه خدا فدا نمايم. ما از طريق يكي از هم رزمان شهيد به نام علي نجاتي كه ايشان نيز اهل دالكي مي باشد از شهادت ايشان با خبر شديم . در پايان از همه دست اندركاران ستاد يادواره شهداء بسيار متشكرم و از خدا توفيق روز افزون آن ها را در انجام اين رسالت خطير خواهانم. قبل از شهادت او هنگامي كه خرمشهر به دست دشمن افتاد و در راديو و تلويزيون خبر اشغال گري ها و جنايات حزب بعث در شهر خرمشهر را مي شنيدم آرزو مي كردم كه اي كاش از دست من هم كاري برآيد تا مردم اصيل و با نجابت كشورم را از چنگال اين متجاوزان نجات بخشم و اين تفكر تا بدان جا براي من مهم بود كه در جواب خواستن رضايت از جانب فرزندم منبي بر اين كه به جبهه برود نه نگفتم و اكنون از كرده خود بسيار خشنودم. غلامرضا چون اولين پسر خانواده بود براي من قابل احترام بود . همچنين از درك بالايي نسبت به امور ديني بر خوردار بود . تا بدان جا كه بيشتر از ديگر فرزندانم دلسوز بود و در انجام تكاليف ديني همچون نماز و روزه پيشتاز بود و از همان دوران كودكي كه10سال بيشتر نداشت اين صفت در او به خوبي ديده مي شد.مدام او را در خواب مي بينم ولي چيزي از او نخواسته ام. در يكي از روزهاي تابستان كه با اهل خانواده به همراه غلامرضا به شيراز مي رفتيم او در مورد دفاع از خاك و ميهن صحبت مي كرد و مي گفت بعد از اين من بايد به جبهه بروم و جانم رادر راه خدا بدهم و دلم مي خواهد فقط به فيض عظماي شهادت برسم نه چيز ديگري. غلامرضا از دوران كودكي فردي پرتلاش بود . دوران تحصيلي  اعم از ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان را در مدارس روستاي دالكي با موفقيت به پايان رسانيد و موفق به اخذ مدرك ديپلم در رشته ادبيات شد.او در همان دوران تحصيل خود چون پدري كارگر داشت به كار و تلاش اشتغال داشت. از همان موقع احساس مسئوليت مي نمود و با وجود جواني و بي تجربگي  انساني وارسته بود . تا اين كه به دلخواه خود به اشتغال در جهادسازندگي مشغول شد. از آن جا كه تمايل زيادي براي رفتن به جبهه داشت عازم جبهه شد و در منطقه جنگي فاو به ديار معبود شتافت. از تمامي دست اندركاران ستاد يادواره شهيدان كمال تشكر را دارم و از خداوند موفقيت روز افزون آن ها را دراين امر خطير خواهانم. حاجي برزگر پدر اين بزگوار انساني ساده زيست و قانع بود و همواره در دوران زندگيش با زحمت و تلاش فراوان سعي داشت كه فرزندي صالح و مومن را بپرورد و صحبت او با   اولادش همه اين بود كه در راه خشنودي الله بكوشند و به خلق او ياري رسانند  حدوداً   سال و نيم است كه آن بزرگوار  بدرود حيات گفته و فوت نموده است. ماهيان افرنگ اين مادر بزرگوار   مرارت و رنج هاي زيادي   براي پرورش و تربيت فرزندان مي كشيد بيشتر از همه و فرزند عزيز و دلبندش غلامرضا را دوست مي داشت با تمامي اين احوال خداوند به او دلي پر از صبر و مهرباني عطا نموده كه خود مي گويد خدايا هميشه شاكر الطاف و رحمت توأم اگر فرزندم ، اگر پاره تنم را در جبهه حق عليه باطل بي جان تحويل گرفتم اين ها از سر لطف و مهرباني توست كه با چنين نامي يعني شهادت كاشانه مرا آراستي،خدايا او را با علي اكبر حسينت محشور بفرما.
    اطلاعات مزار
    محل مزار گلزار شهداي دالكي
    وضعیت پیکر
    موقعیت مزار در گلزار شهدا
    قطعه
    ردیف
    شماره
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری فیلم و تصویر
    اسناد و مدارک
    کتابخانه
    فضای مجازی
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید