مشخصات شهید

شهيد جابر بنافي

36
نام جابر
نام خانوادگی بنافي
نام پدر
تاربخ تولد 1350
محل تولد فارس - روستاي سده
تاریخ شهادت 1365/04/18
محل شهادت آبادان
مسئولیت بسیجی
نوع عضویت بسیجی
شغل محصل
تحصیلات سیکل
مدفن روستاي قلعه سفيد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  •  

    زندگي نامه بسيجي عارف و شهيد جابر بنافي:

    شهيد جابر بنافي در سال1350 در خانواده اي متدين در روستاي سده چشم به جهان گشود . در5سالگي همراه خانواده به روستاي قلعه سفيد هجرت نمود.در سن6سالگي در همين روستا به تحصيل اشتغال ورزيد.جابر آن قدر از سجاياي اخلاقي بارز و ارزنده اي برخوردار بود كه هم در مدرسه و هم بين مردم روستاي خويش به عنوان فردي متدين ، مومن و شريف از وي ياد مي شد و او با اين كه مدرسه مي رفت ولي به لحاظ فقر و تنگدستي كه بر خانواده عزيزش حاكم بود ضمن ادامه تحصيل در كنار پدر و برادر در روزهاي تعطيل كار مي كرد تا در امرار معاش خود و خانواده را سهيم باشيم .وي در سن12سالگي براي اولين بار راهي جبهه هاي پيكار عليه كفار جهاني شد . براي دومين بار در تاريخ18/4/1365 همراه با برادرش عازم جبهه گرديد كه با عزيمت ايشان عمليات كربلاي4شروع شد و جابربه همرا تعداد زيادي از رزمندگان اسلام  در حالي كه جهت پشتيباني رزمندگان غيور اسلام  در يكي از مدارس آبادان آماده نبرد بودند بر اثر بمباران هواپيماهاي متجاوز عراقي هم در كناربا ديگر ياران اسلام و امام مظلومان شاهد شهادت را در آغوش كشيد.

     

      ادامه مطلب
    وصيت نامه بسيجي شهيد جابر بنافي:

    اينجانب جابر بنافي وصيت نامه خود را با نام خدا و با ياد خدا شروع            مي كنم . رحمت خدا بر مادراني باد كه فرزندان دلير خود را به ميدان هاي نبرد حق عليه باطل مي فرستند و بر شهادت آنان افتخار مي كنند . با درود بر رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران و سلام بر شهيدان صدر اسلام تا شهداي كربلاي حسيني و از كربلاي حسيني تا كربلاي خميني (ايران) و سلام و رحمت خدا بر خانواده هاي محترم شهيدان و جانبازان و معلولين انقلاب اسلامي ايران.پدر و مادرم اميدروارم كه اسلام را با كمال آگاهي شناخته باشيد كه شناخته ايد من كه اسلام را انتخاب كرده ام خدا را انتخاب كرده ام شما را هم دوست داشتم ولي براي حفظ  دينم و مكتبم و ناموسم راهي جبهه نور عيله ظلمت مي شوم به دشمنان اسلام نشان بدهم كه تمامي امت حزب الله ايران آماده شهادت و آماده نبرد با مزدوران شرق و غرب مي باشند . و شما اي پدر و مادر عزيزم اميدوارم كه در شهادتم گريه نكنيد و براي من پيراهن سياه نپوشيد . شما براي امام حسين (ع) و يارانش گريه كنيد كه با بدن تكه تكه از دنيا رفتند و تو اي مادرم گرچه مي دانم كه طاقت شنيدن خبر شهادتم را نداري ولي فداي خدا و دين خدا شده ام . مادرم اميدورارم كه خداوند صبري عظيم به شما عطا بفرمايد . اي خداي من دوستانم را در ادامه راهم پيروز بگردان تا پرچم سيد الشهداء را در سراسر گيتي به اهتزاز در آورند . بار پروردگارا سعادت شهادت را در راه خودت نصيب من حقير بگردان . در پايان پيام من به شما ملت شهيد پرور ايران اين است كه در تمام مجالس سياسي و مذهبي و در نماز جمعه ها شركت داشته باشيد . و سلام دوستان و آشنايان را   مي رسانم و از آنها مي خواهم كه مرا براي رضاي خدا حلال كنند . اگر شهادت نصيب من شد مرا در قبرستان جواديه به خاك بسپاريد . اگر مزدوران شرق و غرب مرا هزار بار بكشند دست از خميني بر نخواهم داشت.

    والسلام

    به اميد پيروزي تمامي رزمندگان اسلام بر كفر جهاني

    سرباز كوچك اسلام جابر بنافي      22/7/1362

      ادامه مطلب
    مادر از گل پرپرش مي گويد:

    چون از خانواده اي كم درآمد بوديم در هنگام بارداري خيلي رنج مي كشيدم.به همين علت بيشتر در منزل به استراحت مي پرداختم و گاهي اوقات به ناچار در كار كشاورزي به همسرم كمك مي كردم.بعد از متولد شدن جابر پدرش نام او را انتخاب كرد. آن هم به اين علت كه روضه جابر يكي از اصحاب پيامبر(ص) را شنيده و عاشق و دلباخته او گرديده بود.

    جابر هيچ وقت نمازش به تأخير نمي افتاد و حتي در وصيت نامه اش تأكيد كرده كه در تمام امور مذهبي شركت كنيم به همه اعضاي خانواده به خصوص به يكي از برادرزاده هايش علاقه زيادي داشت.

    جابر به درس و مدرسه عشق مي ورزيد و كمك به خانواده را نيز به خاطر امرار معاش دوست مي داشت.او علاقه زيادي به مدرسه داشت و آموزگاران اونيز  او را خيلي دوست داشتند. بيشتر تكاليف خود را در مدرسه انجام مي داد و تا درسش را نمي خواند اصلاً غذا نمي خورد.

    ما را خيلي دوست مي داشت و ما نيز حتي يك بار هم با او به تندي رفتار  نكرديم.

    جابر در دوره راهنمايي ترك تحصيل كرد . به خاطر اين كه مي خواست به جبهه برود و مي گفت بعد از اين كه از جبهه برگشتم تحصيلم را ادامه مي دهم.

    فرزندم به بچه هاي كوچك و پيرمردها علاقه زيادي داشت.بچه ها را به خاطر معصوميتشان دوست داشت و پيرمردها را به خاطر از كار افتادگي آن ها.

    هميشه به ما توصيه مي كرد كه امام را تنها نگذاريد . خودش نيز امام را خيلي دوست داشت و عكس امام را مي بوسيد.الگوي او در زندگي آيت الله طالقاني، شهيد دستغيب، شهيد مطهري و شهيد بهشتي بودند با بسيج همكاري خوبي داشت و عاشق سپاه بود و هميشه مي گفت سنگرها را پر كنيد جبهه نبايد خالي بماند.از سجاياي اخلاقي او خوش اخلاقي،صداقت و امانت داري و كمك كردن به ديگران بود.

    به نماز علاقه زيادي داشت و نمازهاي يوميه خود را بيشتر به جماعت مي خواند.روزهاي جمعه با خودروهاي عبوري از روستا تا شهر مي رفت و در نماز جمعه شركت مي كرداو عاشق شهادت در راه خدا بود و هميشه آن را از خداوند طلب مي كرد و به خانواده شهداء احترام خاصي مي گذاشت.

    به جبهه و جنگ علاقه خاصي داشت و مرتب بيان مي كرد كه راه امام حسين(ع) و يارانش را ادامه دهيد و در تمام مجالس سياسي و فرهنگي و مذهبي شركت كنيد و در سن13سالگي و با دست بردن در كپي شناسنامه اش به جبهه اعزام شد.هميشه به ما سفارش مي كرد كه از رفتن  من به جبهه ناراحت نباشيد و دعا كنيد كه شهيد شوم.چون اگر برگشتم و يا اسير شدم روزي آزاد مي شوم و در ماديات غرق مي شوم و خدا و گذشته خويش را فراموش مي كنم.

    نحوه شهادت ايشان بدين گونه بود كه هواپيماهاي عراقي مدرسه اي را كه استراحت گاه رزمندگان بوده بمباران كرده اند و ايشان خود را نجات مي دهد ولي براي نجات دوستش كه در حال نماز بوده وارد مدرسه مي شود و در همان جا شهيد مي شود.

    توسط پسر بزرگم - كه او نيز در جبهه بود و برادرش را كه شهيد شده بود مشاهده كرده بود - از شهادت وي با خبر شديم.حدود10روز بعد از شهادتش او را تشييع كرديم. مدفن او در قبرستان جواديه واقع در روستاي قلعه سفيد مي باشد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار روستاي قلعه سفيد
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید