مشخصات شهید

شهيدغلامرضا باستاني

78
نام غلامرضا
نام خانوادگی باستانی
نام پدر محمد
تاربخ تولد 1350
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 6/10/1365
محل شهادت اروندرود
مسئولیت
نوع عضویت
شغل
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندگينامه شهيد


    شهيدغلامرضا باستاني در سال 1350 در روستاي خورشهاب از توابع شهرستان تنگستان بدنيا آمد غلامرضا دوران تحصيلي خود را در آن روستا با تمام سختي‌ها گذراند و براي ادامه تحصيل به بوشهر رفت و در همين زمان در مكتب‌خانه قرآن را فرا گرفت و علم را با تكامل معنوي همراه ساخت و بالاخره ايشان تا سال دوم دبيرستان ادامه تحصيل داد و در سن 15 سالگي مدرسه را رها كرد و قصد رفتن به جبهه را نمود و بدليل كمي سن و كوتاه بودن قد او موفق به رفتن نشد. براي بار دوم رفت و اين بار موفق مي‌شود بار سفر عشق را به جبهه‌هاي نور عليه ظلمت ببندد و سرانجام شهيد در مورخه 4/10/1365 به ديار حق شتافت محل شهادت وي اروندكنار مي‌باشد و پس از 11سال مفقودالاثر بودن پيكر مباركش در تاريخ 16/4/1376 به وطن باز گردانده شد و در روستاي محل تولد به خاك مي‌سپارند. ادامه مطلب

    وصيت‌نامه شهيد


    «ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عندربهم يرزقون»

    بنام خداوندي كه در دنيا بر مؤمن وكافر ودر آخرت بر مومن رحم مي‌كند، خداي را شكر وسپاس كه لباس هستي بر ماه پوشانيد وما را هدايت كرد وبراي رشد واصلاح در اين دنيا قرار داد وانبياء را براي هدايت وياد آوري برما مبعوث كرد،تا ما را بياد روز فصل وتغابن اندازد.در اين مسير ائمه (ع) را نيز قرار داد ،كه در راه انبياء گام نهادند وزحمت هايي كشيدند :تاكنون كه فرزند محبوب وعزيزشان مهدي موعود(عج) را بر پا كننده عدل وداد قرار داد،مهدي موعود(عج) منجي عالم بشريت كه همه در انتظار ظهورش هستند وعاشقانش شب وروز گريه سر مي دهند ودر راه خدا جان مي دهند تا او بيايد وجهاني را پر از عدل وداد كند،اينك نائب بر حق او ،امام امت در اين را قدم نهاده تا زمينه را براي ظهور مهدي (عج)آماده سازد ودر حقيقت رهگشاي اوست:پس درودت باداي امام!اي نائب مهدي موعود (عج) درودت باد امام ما! كه چنين پدرگونه رهبري كردي وانشاءالله تا انقلاب حضرت مهدي(عج) نيز رهبري خواهي كرد.درود بر خانواده هاي معظم شهداء اسراء ومفقودين جنگ تحميلي .خدايا اين شهيدان چه زيبا در دانشگاهت امتحان دادند وقبول شدند ومدرك خويش را كه همان شهادت در راه تو است گرفتند.اميدوارم بتوانم در راهشان قدم برداريم وتا مرز شهادت پيش برويم ،چرا كه شهادت فيض عظيم است وخداوند به هر كه بخواهد مي دهد :پس بايد بكوشيم ودر اين را تلاش كنيم تا خداوند با ما چنين معامله‌اي داشته باشد خدايا هرچه بد باشم وهر چه روسيا باشم باز بنده تو هستم تو ما را خلق كرده اي وباز گشتمان به سوي توست ،پس ما را بپذير و در اين را سوق ده تا بتوانم به نزدت بيايم ((فاستبرو واببيعكم الذين بايعتم به ذالك هو الفوز العظيم))پس شاد باشيد با معامله اي كه با خداوند نموديد واين است آن رستگاري بزرگ.

    خدايا!پاهايم از خدمت بسيار در بيابانهاي جنوب وقله هاي غرب در راه رضاي تو وبراي ديدار تو توان از دست داده اما ديگر صبرم تمام شده :پس مرا ياري كن تا خيلي زود به ديدارت نائل شوم .تمام سختي ها ورنجها را تحمل مي كنم وهجرت كرده ام تا از گناهانم بگذري .اي كربلا !ما عاشق تو هستيم اي حسين(ع) ،اي كربلا مي آئيم تا علم افتاده ابولفضل را برداريم .عزيزان ،پيامي چند براي شما ملت ايران دارم :من خيلي كوچكتر از آن هستم كه بتوانم پيامي داشته باشم اما براي ياد آوري مي‌گويم كه شما را به خدا دست از امام امت بر نداريد وشب وروز براي سلامتي رزمندگان وامام ومجروحين دعا كنيد .عزيزان راه سعادت شما خدمت در راه خداست مگر هر روز بدن شهداي عزيز را روي دوش مردم تشييع كننده نمي بينيد ،بياييد حتي براي چند روز هم كه شده است به جبهه برويد .ديگر سخن كوتاه ميكنم واز شما ميخواهم كه اگر از من بدي ديده ايد حلالم كنيد من بد بودم وگرفتار گناه شدم اما گناه از كوچكتر وبخشش از بزرگتر است .پدربزرگوارم اميدوارم سلام مرا بپذيري وهرگناه وتقصيري كه تا اين لحظه از من سرزده حلالم كني.اما،مادرم سلام برتو من براي تو فرزند خوبي نبودم ،تو شبهاي بسياري بر بالينم بيدار ماندي واز شيرة جانت مرا پرورانيدي .مادر هرچه جستجو كردم كلمه اي بهتر وپر معني تر از اسم تو پيدا نكردم ،هرچه زحمت بود براي من كشيدي اميدوارم توانسته باشي هديه اي ناقابل به درگاه خداوند بدهي ،پس مراقب باش كه در اين امتحان موفق شوي .از تو مي خواهم مرا حلال كني اي عزيزان اهل خانه برادرانم وخواهرانم شما نيز هريك براي من زحماتي كشيده ايد اما من در مقابل چيزي ندارم كه تقديمتان كنم واميدوارم كه عوض آن را از خداي بزرگ بگيريد ،همه مرا حلال كنيد واز خطاهايم درگذريد ،چرا كه راهي كه انتخاب كردم خيلي با ارزش است پس مادرم وخواهرانم چون زينب استقامت كنيد وصبر وپيشه سازيد چرا كه زينب مصائب وسختي هاي بسياري را تحمل كرد… والسلام

    سرباز كوچك اسلام غلامرضا باستاني ادامه مطلب
    ادامه مطلب

    سجاياي اخلاقي شهيد


    .با خواندن چند خطي از وصيت نامه شهيد بزرگوار غلامرضا باستاني نمادي از تكامل يك انسان را مي‌بينم كه خداي را مي ستايد و اداي تكليف مي كند وپيروي از ولايت فقيه وامامت كه يكي از اركان اسلام است دستور كار خود قرار مي دهدوتكامل انسان را در گرو خدمت به خدا وبندگانش مي داندووبا ديدن شهيدان آگاهي به انسان‌ها مي دهد كه با بينش عميق و تفكر خود به جهاد حق عليه باطل برخيزند كه با دشمنان اسلام مبارزه كنند وسپس حلاليت از پدر ومادر واطرافيان مي طلبد تا سخن خداوند در قرآن را مبني بر ((وبالوالدين احسانا)) را اجرا كرده باشد.باتوجه به گفته هاي شهيد متوجه مي شويم كه او نه تنها در معنويات بسيار نمونه بودند بلكه در عمل به احكام شريعت نيز كوشا بوده اند.آري آنان كه در جبهه ها خود را ساخته اند همگان اينگونه اند وشهيدان شمع محفل بشريت هستند وچنانچه در خود وخداي خود غرق مي شوند وماديات را در خدمت معنويات قرار ميدهند .شهيد غلامرضا باستاني با توجه به وصيت نامه زيبايي كه نوشته اند وظيفه ما در دوران بعد از خود مشخص نموده اند وما نيز موظف به انجام آن ميباشيم .شهيد باستاني از نظر اخلاق ورفتار هم ميان دوستان نمونه بودند. وي در دوران دبيرستان طبق دستور امام (ره) واحساس مسئوليت ،به جبهه رفت ودرس را رها نمود تا براي حفظ دين وگسترش اهداف اسلامي جان خويش را نثار كند وي در بسيج فعاليت داشت واز جمله فعاليتهاي وي در بسيج شامل آموزش قرآن به جوانان و نوجوانان روستاي خويش وروستاهاي مجاور،شركت در مراسم‌هاي مذهبي همچون مراسم ادعيه ها وايام عاشورا مي بود.

    مادر شهيد در مورد فرزندش مي‌گويد: «فرزندم چهره مهربانم ومعصومي داشت كه هر كس به او نگاه مي كرد مجذوب او مي‌شد.


    خاطرات شهيد


    نمازم را بده


    غلامرضا 6ساله بود كه مي‌گفت  مادر مرا هم با خودت به مسجد ببر با اصرار زياد او را به مسجد بردم و در قسمت مردانه نهادم و چندين بار به او گوشزد كردم كه مبادا اذيت كني از سرشوق گفت: باشد مادر من قول مي‌دهم پسر خوبي باشم بعد از او دور شدم مدتي پشت در پنهان شدم تا ببينم چه مي‌كند. غلامرضا به كنار نمازگزاران رفت و اعمال آنها را نظاره‌گر بود با دلگرمي از اينكه مطمئن شدم كه ديگر اذيت نمي‌كند رفتم در قسمت خواهران، مشغول نماز شدم، نماز اول را خواندم و در انتهاي نماز دوم بوديم كه صدايي شنيدم صداي غلامرضا بود كه با داد فرياد مي‌گفت نمازم را بده بعد از اتمام نماز به سراغ او رفتم ديدم مسئول مسجد در حال باز پس گرفتن مهر از او است اما او دارد گريه مي‌كند و مي‌گويد نمازم را بده چون نامش را نمي‌دانست بعد از آن روز تصميم گرفتم تمام مسائل نماز را به او ياد بدهم و طولي نكشيد كه به ياري حق، موفق شد نماز را ياد بگيرد.

    مسافر كربلا

    دوست و همرزم شهيد ـ حسين بنجويي  ـ در مورد آخرين لحظه‌هايي كه شادروان را ديده بود اين چنين مي‌گويد: آن شب در مراسم سينه‌زني حالات عرفاني خاصي گرفته بود و بسيار در آن مراسم غرق شده بود، به نحوي كه شور و شوق به مانند كسي بود كه به ديدار آقا اباعبدالله(ع) مي‌رفت و به اين جهت ما تصميم گرفتيم كه پشت پيراهنش جمله(مسافر كربلا) را بنويسيم، آن شب در مدرسه در آبادان بوديم، آنجا سخن از زندگي نبود، سخن از يك حالت معنوي و عرفاني بود، وي صبح روز بعد با اشتياق فراوان در گردان ابوالفضل مشغول مرتب كردن اسلحه و آلات رزم خود بود روز عمليات نيز سعي ميكرد در

    قايق‌هاي اوليه بنشيند شايد از پيشگامان فتح و ظفر باشد البته او قبل از هر چيز پيشگام رسيدن به جاودانگي ابدي شد.

     

     

    شعر

    (جان سرا)

     

    كاشكي ززخم تو در جان داشتم

    از تو باغي دز بهاران داشتم

    تا بگيري از من اين جان مرا

    هاي دز كوه و بيابان داشتم

    تا ببويم وسعت عشق تو را

    كاشكي جان فراوان داشتم

    بعد از آن مثل شقايقهاي سرخ

    مركب از نسل توفان داشتم

    ديدن روي تو آسان نيست كاش

    خلوتي در باغ باران داشتم

    يك غزل بس نيست همران تو را

    كاشكي من داغ همران داشتم

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید