مشخصات شهید

شهيدخورشيد خليلي

12
نام خورشيد
نام خانوادگی خليلي
نام پدر خضر
تاربخ تولد 1343
محل تولد بوشهر - ابوالخير
تاریخ شهادت 28/7/1362
محل شهادت مريوان
مسئولیت
نوع عضویت بسيج
شغل
تحصیلات
مدفن ابوالخير
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندگينامه شهيد خورشيد خليلي


    شهيد خورشيد خليل فرزند خضر در سال 1343 در خانواده‌اي فقير در روستاي بوالخير چشم به جهان گشود. دوره كودكي در دبستان و راهنمايي را در روستاي بوالخير گذراند، ادب، چهرة با نشاط ـ اخلاق نيكوي شهيد را در بين همسالان خود داراي محبوبيت و جذابيت خاصي كرده بود.

    شرايط سخت زندگي فقيرانة او را چون آهن آبديده كرده بود. وي در نوجواني براي ادامه تحصيل دوره متوسطه به شهر بوشهر رفت و با وقوع جنگ تحميلي و حمله ارتش بعث به ميهن عزيزمان همچون ديگر جوانان سلحشور اين مرز و بوم، غيرت و جوانمردي‌اش به جوش آمد لباس رزم پوشيده به سوي مرز‌هاي غربي كشور شتافت. تا دشمن زبون را از سرزمين پاك ايران بيرون نمايد، عشق او به شهادت را مي‌توان سرمايه‌ اصلي او نام برد. جواني با دست خالي تنها سلاحش ايمان به خدا و عشق به اجراي اوامر ولي امر مسلمين بود. در سال 1362 به جبهه‌هاي جنگ اعزام گرديد و با اداي دين خود به ميهنش درمورخه 28/7/1362 در عمليات والفجر چهار در جبهه غرب (بانه ـ مريوان) با كاروان شاهدان وجه‌الله به سوي معبود شتافت تا تاريخ ايران به ويژه خط الامرخير تنگستان را برگي ديگر ورق بزند. ادامه مطلب

    وصيت نامه شهيد خورشيد خليلي


    «الموت في عز خير من حيات في ذل»    امام حسين (ع)

    مرگ بر عزت و شرافتمندانه بهتر از زنده ماندن در حال نكبت و خواري است .

    بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني  اين قامت ايستاده كه مانند جد بزرگوارش امام حسين (ع) در برابر جور مستكبرين و قدرتهاي بزرگ ايستاده مقاومت كرد و سلام برامت شهيد پرور ، خدايا سوگند ياد مي كنم كه هميشه تا آخرين نفس در راه مقدس تو و براي پايداري دين اسلام جان بر كف در راهت فداكاري كنم . الهي ياريم ده كه بتوانم اين سهم را آنچنان كه شايسته مقام باريتعالي است بجاي آورم . بخدا قسم راهي كه انتخاب كردم بجز راه الله راهي نيست خدايا تو شاهد باش كه من در اين راه كوركورانه قدم بر نداشته ام و از روزي كه تو را به يگانگي شناخته ام در قلبم جرقه اي از ايمان پديدار شده و از همه چيز گذشته ام به تو پيوستم . برادران عزيز از شما مي خواهم كه راه مرا كه همان راه اسلام است ادامه دهيد و امام را تنها نگذاريد همچون كوه استوار و محكم باشيد كه سر انجام حق بر باطل پيروز است و صاحب ما مهدي (عج) خواهد آمدو انتقام خون ما را خواهد گرفت وصيت من به پدر و مادرم اين است كه اگر انشاء الله تعالي خداوند مرا دوست داشته باشد كه مي فرمايد ( من عشقته قتلته ) (مي‌كشم آنكس كه عاشقش شوم ). مرا در قبرستان بوالخير دفن كنيد و از مردم مي خواهم كه دعاي سلامتي امام را فراموش نكنيد.

    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته


     

    ( يادياران)

    بي مرگ سواران شب حادثه هائيد

    خورشيد نگاهيدو در آفاق رهائيد

    مرداب كجا رفت پيدا شدنش هست

    آنگاه كه چون موج از اين بحر برآئيد

    چوصخره صبوريد شب شيطنت باد

    رنجوريتان نيست از اين فكر رهائيد

    درسينه تان زهره صد موج نهفته است

    حالي كه سبكبارتر از ابر شمائيد

    شب تا برسد يادشما ميرسد از راه

    درياد شمائيم كه آئينه مائيد

    آن روز نبوديم كه اين قافله ميرفت

    باماكه نبوديم بگوئيد كجائيد

    مانديم و زانديم و نشستيم و شكستيم

    رفتيدو شنيديم،شهيدان خدائيد. ادامه مطلب
    مصاحبه با مادر شهيد خورشيد خليلي

    خورشيد در دوران كودكي خود را با رنج وسختي زيادي گذراند. از آنجايي كه توان ماليمان كم بود خودم كار مي‌كردم و خرج تحصيلش را تأمين مي‌كردم. اين وضعيت او را مي‌رنجاند از من مي‌خواست از بنّاهاي محلي بخواهم او را به عنوان كارگر بپذيرند. قيافه كوچك و سن كمش موجب شده بود هيچ بنّايي او را به كارگري نپذيرد. لذا حاضر شد با حقوق كمتري نسبت به ديگران كارگري كند. و با كارگري و حقوق كمي كه مي‌گرفت به مخارج زندگيمان كمك مي‌كرد. تا اينكه دوران سربازيش فرا رسيد كه مقارم بود با جنگ تحميلي.  فقط 3 ماه از اعزام او گدشته بود نامه‌اي فرستاد و در آن نوشته بود «مادرم تا 15 روز ديگر به مرخصي مي‌آيم» چه خوب فهميده بود پس از 15 روز با تابوت سبزش بازگشت. ادامه مطلب
    بيان سجاياي اخلاقي شهيد خورشيد خليلي

    خورشيد فردي با ايمان و مخلص و دوستدار اهل بيت پيامبر و ائمه اطهار بود. تربيت خوب خانوادگي سبب شده بود به والدينش احترام خاصي قائل شود. اين امر سبب شده بود وي از موقعيت اجتماعي و شخصيت بزرگي برخوردار باشد. امر به معروف و نهي از منكر را  رأس كار خود قرار داده بود اين وظيفه ديني را با برخورد محترمانه خود با ديگران عينيت مي‌بخشيد. وي به انجام فرايض به ويژه اقامه نماز به وقت و در مسجد و برگزاري نماز جماعت بسيار پايبند بود.

    بيشتر كارهايش را با مشورت والدين و دوستان خود انجام مي‌داد. ويژگي‌هاي اخلاقي خوب وي شهيد را جذابيت خاصي بخشيد و سبب شده بود ساير دوستان و همسايه‌ها بيشتر اوقات به ديدار او بيايند.

    در برخورد با ديگران و كساني كه مشكلي داشتند سعي مي‌كرد مشكلات آنها را حل ‌كند و صبر و شكيبايي توصيه هميشگي وي بود و هميشه اين حديث را قرائت كرد. ( ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها ).

     

     

    خاطرات شهيد خورشيد خليلي


     به نقل از امرالله كاظمي همرزم شهيد


    عشق به شهادت


    در عمليات والفجر 4 در كردستان و بر روي تپه هاي لاري و تپه هاي شرك  و دشت و شهر ينجوين عراق صورت گرفت و بسيار عمليات موفق آميزي بود . قبل از عمليات كل نيرو ها در شيار ها و تپه هاي ما بين بانه و سر دشت مستقر بودند و روزها به آموزش سلاح هاي سبك و سنگين و يا جهت بدنسازي و كوهنوردي طي مي كردند . چند روز قبل از عمليات بعد از نماز مغرب و عشا به ما گفتند كه فردا صبح خيلي زود از خواب بيدار شويد جهت كوهنوردي كه مسير طولاني داشت و ما هم طبق دستور صبح زود بلند شديم و نماز خوانديم وپس از نماز همه به خط شديم وآماده حركت به طرف كوه هاي بزرگ كه در عزم راسخ بسيجيان به مانند راه آسفالت شده بود . بالاخره ما آماده شديم و به راه افتاديم و ناگفته نماند كه صبحانه و نهار را در مسير طي استراحت كوتاهي صرف كرديم و خلاصه اينكه نزديكي هاي غروب، در حال پايين آمدن از كوه و برگشتن بوديم كه ناگهان شهيد خورشيد خليلي كه يك درد كهنه اي  در قوزك پاي خود داشت بر روي زمين افتاد من كه جلوتر از او بودم برگشتم و نگاه كردم ، ديدم خورشيد افتاده است و از درد پا مي نالد ، من فوري  فرمانده را و دنبالش  امداد گر را صدا كردم و نگاه به پاي خورشيد انداختم ديدم پاي وي به شدت متورم شده بود و خورشيد ديگر قادر به راه رفتن نبود و در اين موقع فرمانده گفت: بايد دو نفر به خورشيد كمك كنند تا پايين تپه برسد آن وقت  پايين يك نفربر آماده بود تاكسانيكه نمي توانند راه بروند  يا پاهايشان تاول زده بود را به پايگاه برسانند در اين ميان من و عبدالرضا خليلي كه كه با خورشيد هم دوست و هم محلي بوديم حاضر شديم و خورشيد را بلند كرديم، در حالي كه دو دست وي روي شانه هاي ما بود آرام آرام به پايين آمديم جايي كه نفربر ايستاده بود من كه خود پايم تاول زده بود و خورشيد و چند نفر ديگر كه به نوعي قادر به ادامه حركت نبودند سوار شديم و به طرف پايگاه به راه افتاديم و بقيه گردان به راه خود ادامه دادند. حدود ساعت هشت شب بود كه به چادرهاي گردان رسيديم و پياده شديم و برادراني كه وضعيت بهتري داشتند كمك كردند تا آنهايي كه نمي توانستند راه بروند به چادر هايشان هدايت كنند . من هم به خورشيد كمك كردم تا اينكه به چادرمان رسيديم و خورشيد را به زمين گذاشتم . جاي خورشيد را آماده كردم كه استراحت نمايد . كه خورشيد مرا صدا زد و گفت امرالله شما كه امروز اينقدر زحمت كشيده ايد زحمت ديگري برايت دارم لطفا آب برايم بياور تا وضو بگيرم و نمازي بخوانم و در اين موقع شروع كرد به خواندن حديثي كه چند روز پيش  يك روحاني براي ما خوانده و خود شهيد هم آنرا يادداشت كرده بود وآن حديث اين بود ( ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها )

    بدين معني است كه اگر نماز به درگاه الهي قبول شد بقيه اعمال قبول مي شود و اگر نماز به درگاه الهي قبول نشد بقيه اعمال قبول نمي شود . بايد اعتراف كنم كه من كوچكتر ازآن هستم كه بخواهم حالات روحي يك شهيد را قبل از شهادت بيان كنم فقط اين جمله مي توانم بنويسم كه خورشيد واقعاً خورشيد شده بود، آنقدر نوراني شده بود كه مي توانست  با خونش تمام دنيا را پيام دهد پيام آزادگي، پيام از ظلم نترسيدن و در برابر تجاوز تا آخرين قطره خون مقاومت كردن. خورشيد چند روز از درد پا ناراحت بود و جالب اينكه ناراحتي او از درد پايش نبود بخاطر اين بود كه مبادا نتواند در عمليات شركت كند و نتواند به آرزويي كه داشت برسد. به همين خاطر سعي مي كرد درست راه برود و وقتي كه من با او صحبت مي كردم كه شما به وظيفه خود عمل كرده ايد و تا همين جا كه آمده ايد خداوند قبول مي‌كند اما خورشيد شعري خواند كه تا آخر عمر از ياد نمي برم آن شعر اين بود :

    گر مرد رهي ميان خون بايد رفت     از پاي فتادة سرنگون بايد رفت

    و همين طور هم شد با پاي لنگان اما با قلبي سرشار از عشق به خدا در عمليات والفجر 4 شركت كرد و تا آخرين قطره خون خود ايستادگي كرد و با نثار جان و خون خود به همه جهانيان نشان داد كه ايران سرزمين مردانگي و آزادگي است.                                                                                                                  

    امرالله قاسمي همرزم شهيد 12/2/82

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار ابوالخير
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید