مشخصات شهید

شهید سيد محمود مصلح

4
نام سيد محمود
نام خانوادگی مصلح
نام پدر سيد هاشم
تاربخ تولد 1333
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 9/ 9/ 60
محل شهادت بستان
مسئولیت
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات
مدفن كنگان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  •  شهيد سيد محمود مصلح در سال 1333در محله « سرتل امام زاده »  شهر بوشهر در خانواده اي مذهبي ومتدين  ديده به جهان گشود  . و به دليل اختلاف در  خانواده از دامن پرمهرو محبت مادر محروم ماندوي به دليل فقر مالي نتوانست به مدرسه برود . ناگريز شد براي  اداره زندگي كار كند .  در 7 سالگي از خانواده  پدر جدا شد و دركار خانه نساجي اعتماديه بوشهر به مدت پنج سال به كاركردن پرداخت . چون احساس كرد با اين وضع امرارمعاش كردن مشكل است به شيراز رفت . مدت سه سال در نانوايي كار كرد . دوباره به بوشهر برگشت و داوطلبانه به خدمت مقدس سربازي رفت بعد از خدمت مقدس سربازي به كنگان آمد . در  نانوايي شروع به فعاليت نمود و همان جا تشكيل خانواده داد .  شهيد بسيار مهربان و خوش اخلاق بود. از ويژگي هاي بارز اخلاقي شهيد  راستگويي و امانتداري بود . شهيد مصلح  روحيه اي سر شار از ايمان داشت  . شوق وعلاقه به اسلام وكشور باعث شدتا در سال 1358 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كنگان در آيد .  وي  داراي صدايي خوش بود و در ايام سوگواري امام حسين ( ع ) به نوحه خواني مي پرداخت . شهيد مصلح  در تاريخ9/9/1360براي نبرد با دشمنان انقلاب اسلامي راهي جبهه جنگ شدو در عمليات طريق القدس كه با هدف آزاد سازي بستان و رسيدن به مرز چزابه در منطقه  بستان با رمزيا حسين (ع) آغاز گشته بود به درجه رفيع شهادت نايل گرديد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .  ادامه مطلب
    چون توفيقات پرودگار جهان و جهانيان , تاييدات خداوند متعال شامل حال اينجانب سيد محمود مصلح  فرزند سيد هاشم متولد 1335 گرديده است . لذا با طيب خاطر و صحت مشاعر بنا را بر وصيت گذاشتم .  هيچ كس حقي در اموال و املاك من ندارد .تنها همسرم كه مادر بچه ام مي باشد . من اعلام مي كنم  خودم با كمال رضايت خاطر و بدون اينكه از طرف كسي مجبور شده باشم به جبهه مي روم . موضوع بدهكاري هاي اينجانب همسرم اطلاع كافي دارد . مي داند چه كساني از من طلبكار هستند و ديون مرا به چه كساني پرداخت نمايد . در صورتي كه لطف حق شامل حال اينجانب شود ، محل غسل و كفن و دفن من فقط كنگان است . وارثان اينجانب اول همسر و فرزندم هستند . هيچ كس ديگري حق ادعاي وراثت در اموال من را ندارد. حتي پدر ,  مادر و برادرم هيچ كدام ادعايي در ارث اينجانب نمي توانند داشته باشند . بجز مادر زنم علميه غفاري .  من حاضرم كه تا آخرين قطره خون ناقابل خود را در راه اسلام عزيز و امام بزرگوار نثار كنم . ادامه مطلب
    شهيد به روايت همرزم

     

    شهيد در تمام مراسمات مذهبي در جبهه حضوري فعال داشت ، او فردي انقلابي و مومن بود .

    برخودر ايشان با همسنگرانش بسيار خوب  و دلنشين بود . همسنگرانش بسيار از وي راضي بودند . از ماموريت هاي محوله بسيار خشنود و راضي بود . ماموريت ها را به نحو احسن انجام مي داد . در تنگه چذابه بوديم كه شهيد بر اثر انفجار مين به شهادت رسيدند

     

    علي  مالكي

      

    يك روز عصراز سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كنگان  به خانه آمد و گفت :  مي خواهم به جبهه بروم . من به او گفتم : ما تنها هستيم و كسي ر ا جز تو نداريم . نبايد بروي و ما را تنها بگذاري . اما او اصرار داشت كه برود . از اينكه به جبهه مي رفت بسيار خوشحال بود مثل پرنده اي كه از يك قفس تنگ آزاد شده است ! من از شدت ناراحتي دخترمان را در حياط رهاكردم. او دخترمان را برداشت وبه حمام   برد  . بعد لباس

    قشنگي تن اش كرد و به عكاسي رفت . گفت : مي خواهم يك عكس بگيرم تا اگر شهيد شدم دخترم را در بغل گرفته باشم  . بعد به من   گفت : هر وقت عكس ظاهر شد آن رابرايم بفرست .  يك بار پايم از ناحيه زانو شكسته بود و بسيار درد مي كرد . دكتر به من توصيه كرده بود كه براي درمان به بوشهر بروم  . شبي خواب ديدم كه شهيد آمد و گفت براي تشييع جنازه سيد حبيب آمده ام و آقاي حسن جعفري به من گفته پايت شكسته است آمده ام تا به تو سر بزنم . بعد دست من را گرفت و گفت : بلند شو . من هم بلند شدم و به حياط رفتم و شروع به راه رفتن كردم . من بعد از اين كه از خواب بلند شدم ديدم پايم درد ندارد، به دكتر مراجعه كردم ، دكتر گفت : پايت خوب شده است آنگار معجزه اي رخ داده است .سيد محمود به نماز بسيار اهميت مي داد . در محله ما مسجد نبود، سيد محموديك بند گو و ضبط صوت داشت، هنگام اذان آنها را برمي داشت و بالاي پله ي آهني كه در حياط مان بود  و مي رفت  و اول نوار قرآن با صداي عبدالباسط و بعد هم اذان را مي پخش مي كرد تا همه صداي آن را بشنوند . از وقتي كه مطلع شدم عمليات آنها آغاز شده هر زخمي اي كه به شهرستان مي آوردند فورا سراغ سيد محمود را مي گرفتم اما اطلاعات ضد و نقيضي به من مي دادند .  تا اين كه بالاخره برادران سپاه پاسداران خبر شهادت سيد محمود را به من دادند . شهيد را دربوشهر دفن كردندو لي بعد كه متوجه شدند در وصيت نامه وي ذكر شده كه اگر شهيد شدم مرا در كنگان دفن كنيد با همكاري كاركنان بنياد شهيد كنگان پيكر وي را به كنگان انتقال داديم تا به وصيت شهيد عمل شده باشد .

     پدر شهيد : سيد هاشم مصلح

    همسر شهيد : شهربانو معبود ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار كنگان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید