آیت الله سید علی نقی دشتی، منادی وحدت و جهاد

آیت الله سید علی نقی دشتی،  منادی وحدت و جهاد

آیت الله حاج سید علی نقی دشتی فقیه و مبارز و منادی وحدت و جهاد در میان بزرگان دشتی بود از همین رو با روشن شدن شعله های جنگ و تهاجم قوای انگلیسی به بوشهر، رئیس علی دلواری جهت یاری گرفتن از علمای دشتی به حضور وی شرفیاب شد .

آیت الله حاج سید علی نقی دشتی  فقیه و مبارز و منادی وحدت و جهاد در میان بزرگان دشتی بود.

سید علی‌نقی که از مدرسان معروف منطقه دشتی در حوزه علوم دینی بود ارتباط نزدیکی با رئیس علی دلواری داشت. از همین رو با روشن شدن شعله های جنگ و تهاجم قوای انگلیسی به بوشهر، رئیس علی دلواری جهت یاری گرفتن از علمای دشتی بخصوص سیدعلی نقی به حضور وی شرفیاب شد و از وی درخواست نمود برای اتحاد خوانین و کدخداها و روسای دشتی واسطه امر شود.

آقا سید علی نقی که در اختلاف بین سران محلی دشتی کاملا واقف بود به همین جهت اولین جلسه را در میانخره در منزل خود برگزار نمود و جمع کثیری از بزرگان دشتی در این جلسه حاضر شدند. مرحوم آیت الله سید علی نقی دشتی بر اهمیت موضوع و حفظ دین و کیان اسلامی از تهاجم اجانب تأکید کرد و از آن ها خواست از اختلافات دست برداشته و با اتحاد در این جهاد شرکت نمایند.مرحوم دشتی به همراه رئیس علی به نقاط مختلف منطقه سفر کرد و به تحریک و دعو مردم می پردازد.

نقش بی بدیل این عالم گرانقدر در برقراری اتحاد و همدلی بین سران و ایجاد شور و حرارت در میان مردم مثال زدنی است.

دو تن از مبارزترین شاگردان مرحوم آقا سیدعلی نقی، به صورت مستقیم در دلوار حاضر شده و به ادای تکلیف پرداختند. یکی مرحوم میرزا ابراهیم صدیق و دیگری مرحوم سید محمد صادق نبوی است.

نسب و تولد

سیدعلی نقی حسینی دشتی فرزند حاج سیدمحمد فرزند سید علی اکبر است که در سال 1242ش در روستای میانخره از توابع شهرستان دشتی دیده به جهان گشود از شجره طیبه سادات حسینی دشتی است.در زندگی بسیار منظم و با فراست بود.مطالعه ودانش اندوزی گمشده آن بزرگوار ودر کسب معرفت سیری ناپذیر بود.

مرحوم حجه الاسلام والمسلمین آغا علی نقی حسینی دشتی ابن مرحوم حاج سید محمد ابن مرحوم حاج سید علی اکبر ابن سید نظام الدین  ابن سید بهرام ابن سید عبداللطیف ابن سید میر بهرام ابن سید رضا می باشد ولادت ایشان در تاریخ 9 ماه جمادی الثانی سال 1287 قمر در روستای از روستاهای شهرستان دشتی مشهور به میانخره ودر تاریخ 13 شوال سال 1358 قمر در گذشت با همه مشکلاتی که در زندگی داشت محصوصا در تحصیل هزینه زندگی ومعیشت در دست یابی به کمالات ورسیدن به در جات علم ودانش از کوشش وجدیت باز انایستاد.

 تحصیل و طلبگی

تحصیل را در مکتب خانه موطن ( میانخره ای ) خود شروع می کند و در نزد پدر به آموختن کتب معمول روز و حسن خط و مقدمات صرف و نحو مشغول می شود.حوزه های کوچک تدریس زیر نظر علمای مناطق دشتی در چند روستا دایر گردیده در خورموج با عنایت محمد خان،در بردخون،در کردوان،زیارت و حیدری به اهتام و تعلیم عالم بزرگ دشتی شیخ عبد النبی مراکز مختصر و محدودی تاسیس گردید.

آقا حاج سید محمد پدر آقا حاج سید علی نقی در میانخره با دعوت از معلمی آشنا و مدرسی توانمند به نام شیخ عباس حاج علی مدرسه علمی بر پا می کند که مورد تایید و تشویق خان با فضل و کمال،ادیب و شاعر و مالف واقع می شود.آقا علینقی تحصیلات را در همین اماکن و نزد معلمان فرزانه فرا می گیرد. توجه خان به علم و عالم و متعلم موجب حضور علما و دانایان در منطقه دشتی به خصوص در خورموج می گردد مجلس خان و شخص او خود حلقه درس و حضور مدرس با تسلط و علاقه مند را تشکیل می دهد.

بعدها میرزا علی معلم بردستانی با دعوت جمال خان توانست به کارهای علمی و ادبی و کتابت و استنساخ  کتاب رواج و رونق چشم گیری بخشید.

یکی از پایه گذاران مدارس چنانکه بدان اشاره شد عالم متحبر و با تقوی و متنفذ مرحوم شیخ عبد النبی دشتی است . آیت الله سید علینقی یکی از طلاب بر جسته و مصمم درس شیخ است. با نبوغ و استعداد خارق العاده استاد را متوجه خود ساخت و با اهتمام و اعتنا خاص به کارش نظر داشت.در سفر و حضور وی را مصاحبت می رد و بهترین جلیس برای او بود.روابط استاد و شاگرد به صورت مصابحتوهم طرازی متظاهر گشت.

در وطن خود دشتی درک حضور عده ای از علما نمود واز فیوضات آنها بهره مند شد از جمله مرحوم شیخ عبدالنبی که در برد خون حوزه ی علمیه داشت صرف ونحو را از او فرا گرفت پس از آن برای تکمیل مدارج علمی به نجف اشرف مهاجرت نمود .در آنجا خدمت اساتید منطق واصول وقسمتی از لمعهی دمشقیه وشرح آن بهره مند شئ پس از مدتی در اثر سختی تامین هزینه زندگی ومعیشت بر خلاف میل باطنی به وطن بر گشت در نجف اشرف در ارتباط با علوم عربی وتبحر در آن انگشت نما بوده است.

آ ن مرحوم در عبادت وتلاوت قران وادعیه وسایر عبادات سخت کوشا بوده وبه خاطر مراجعات فراوان که مردم به حضور وی داشتند وفرصت عبادت از او گرفته می شد گاهی به باغ ها ونخلستان می رفته ودر انجا به عبادت ونماز می پرداخته است.

خانه آن مرحوم شب وروز پناه وجایگاه فقرا ومستمندان بوده مهمان ها مرتب در رفت وآمد بودهاند بیان این مختصر گنجایش فضایل فراوان وخصال پسندیدهی او راندارد.

شاگردان

در علوم عربیت عدهای از علم او خوشه چیده اند که از ذکر همه ی انها معذوریم وفقط بعضی را نام می بریم

الف - مرحوم ایت اللعظمی حاج احمد دشتی نجفی

ب-ادیب وشاعر توانا سید صادق نبوی.

 

تالیفات مرحوم آقا علی نقی

1-سفرنامه

2- نامه ای به هیئت مشروطه

3-جزوه هایی در ادعیه

4- حاشیه ای بر منظومه اش در نحو که حضرت ایت الله حاج شیخ عباس  حاجیانی دشتی در شرح منظومه آورده است.

5-حاشیه ی بر شرح صمدیه سید علیخان که در کتابخانه شیخ ابوطالب اسلامی بهبهانی موجود می باشد

6- منظومه در نحو که 734 بیت می باشد که پس از مراجعت از نجف اشرف به وطن آن را به نظم آورده است کاشف از اطلاعات ایشان در صرف ونحو ولغت وشعر است.

کتاب منافب منظومه

ج-مرحوم شیخ عباس روحانی مزارعی نویسنده ی کتاب منافب منظومه که دو جلد آن چاپ شده وجلد سوم چ نشده است.

د-سید نعمت سجادی

ه -سید غلامحسین ابطحی.

عزیمت به نجف

با سپری شدن مراحل نخستین طلبگی در محیط ابتدایی و محدود و مسدود دشتی با اراده تکمیل تحصیل عزم نجف کرد.با حضور در مجمع عظیم علمی آن جا و شرکت در مجالس درس و ورود در مباحثه و محاوره وسعت اطلاع،قدرت و تسلط بر قواعد و احکام علوم ادبی و بسط ید در لغت بسیار گسترده و ژرف عرب مدرسین را به اعجاز و محصلین را به حیرت انداخت.

چند سالی را نزد علما و مراجع نجف به تحصیل پرداخت ولی با اصرار پدر که دوری او را نمی توانست تحمل کند مجددا به وطن خود یعنی روستای میانخره برگشت.لازم به ذکر است که ذهن جستجوگر و فعال و قدرت تجزیه و حافظه عجیب سید علی نقی به حدی بود که در همان چند سال مختصر به اندازه سال های متمادی کسب فیض کرد و به قضاوت علمای برجسته نجف تا حد اجتهاد پیش رفت.ولی دست تقدیر نگذاشت به مقاماتی که بیش از این لایق بود دست یابد.

درجه اجتهاد

سید علی نقی دست از کسب علم برنداشت و سید پس از مدت کوتاهی که در میانخره می ماند مجددا برای ادامه تحصیل به شیراز عزیمت می کند و از محضر مبارک عالم ربانی و مرجع والامقام حاج آقا میرزا علی شیرازی که در شیراز حوزه علمیه عظیمی بر پا داشته بود کسب فیض می کند تا جایی که از ایشان اجازه دخل و تصرف در امور شرعیه و بطور کلی به درجه اجتهاد می رسد و بعد از آن به روستای میانخره باز می گردد و مدرسه علمیه روستا را مجددا راه می اندازد و میفرماید: "....هر کس به نان و خرمای من راضی است به اینجا بیاید و درس بخواند"

شاگردان

" شاگردانی نظیر ابراهیم مزارعی(صدیق)،سید محمد طاهر شهر یاری(شفیق) ،سید محمد صادق نبوی ،سید محمد باقر دشتی میانخره ای ،ملا محمد علی مزارعی ،سید عباس رکنی چارکی ،سید غلامحسین ابطحی چارکی ،سید عبدالله علوی و بسیاری از علما منطقه که جملگی مشهورند ،در محضر خود پروراند"

    از جمله علمای بزرگ این حوزه مرحوم حضرت آیت الله حاج میرزا احمد دشتی نجفی گنخکی صاحب تفسیر _ روضه البهیه _ می باشد که مدیر مدرسه علمیه حضرت ولی عصر(عج) قم و استاد حوزه های علمیه نجف و قم بودند و در ردیف مراجع تقلید زمان خود بودند.

طبع شعر

یکی دیگر از خصوصیات بارز ایشان  داشتن طبع شعركه  نمونه اي از دبيتي هاي ايشان بسيار در محافل ومجالس خوانده مي شود ودر قسمت خانمه ديوان محزون دشتي اشعاري از اغا علي نقي اورده شده است علاقه مندان مي توانند با مراجعه به ديوان ايشان اين اشعار ببيند وديگر سرودن الفيه اي كه بنا به فرموده ي مرحوم ايت الله گلپايگاني اگر الفيه آقا علي نقي كامل مي شد الفيه ابن مالك را از مدارس بيرون مي كرد نا گفته نماند الفيه هزار بيت شعر است كه مضامين نحوي دارد .

قلم شیوا

قلم شیوای آقاسیدعلی نقی حسینی دشتی هر خواننده ای را جذب می کند، یادداشت وقایع وخاطرات روزانه زندگی اعم از سفر وغیره است.از میان آثار نثری ایشان به زبان فارسی می توان به سفرنامه دشتی اشاره کرد.سفرنامه خوزستان،دیدار حجاج بیت الله،شجره نامه سادات میانخره،بردخون ودشتی از دیگر آثار علی نقی دشتی است.

بُعد سیاسی و اجتماعی

در مسایل اجتماعی وسیاسی زمان خود صاحب اطلاع ونفوذ بود ودر قیام دلیر مردان دشتی وتنگستان با فتوا وتشویق سران محلی نقشی موثر ایفا کرد.

 سرانجام این آفتاب درخشان زهد وعلم و تقوی در سال 1318ش در روستای میانخره دار فانی را وداع گفته ودر همانجا مدفون است.

 

نمونه ای از دوبیتی های آقا علی نقی در قسمت خاتمه دیوان محزون دشتی

زهجرانت مرا داغــــیست بر دل         که تا محشر به جان بگرفته منزل

پس از صد سال گر خاکم ببویند          کنند اشمام بوی سوزم از گل

*  * * * *        

دریغا کز چمن سرو روان رفت           بهـــــار عمـــــر بر باد خزان رفت

به صد حسرت به هنگام جوانی          به جا ماندم چو گرد کاروان رفت

* * * * *

به حسرت زیر خاک تیره خفتم          رموز سوز ذل با کس نگفتم

هر آن لاله که از خاکم بروید          نشان زان داغ دارد کش نهفتم

* * * * *

اجــــــل از ما بــــرد هر روز یـــاری          هـــم روزی بـــرد ما را به زاری

نبودی کاش رسم وصل و هجران          گه تا دل را نبو د این داغ داری

* * * * *

 نمونه ای از دستخط ودست نوشته های

در سرودن شعر به زبان عربی وفارسی وبه لهجه محلی دشتی مهارتی تمام داشته است در زیر نمونه ای از اشعارایشان  آورده می شود

از اشعار اوست به فارسی در ترجمه ی شعر شاعر عرب:

یا لیتنی کنت صبیا مرضعا                    تحملنی الذلفا حولا اکتعا

اذا بکیت قبلتنی اربعا                          اذا ظللت الدهر ابکی اجمعا

کاش بودم من صبی شیر خوار                تا مرا ذلفا گرفتی در کنار

گاه گاهی گر یه ام گر  می گرفت          بوسه می زد بر لبانم چند بار

چونکه ذلفا عادتش بودی چنین             گریه می کردم تمام روزگار

همان روزی که خاک من سرشتند             غبار غم به نام من نوشتند

ببارید بر گلم بارانغم را                          زبختم تخم محنت را بکشتند

                            *       *       *

جوانی وزمان وصل احباب              برفت از من چولذت که در خواب

چو محبوبم ز هر لذت کنون دور         به سویم تیر هر رنجی است پرتاب

زهجرانت  مرا داغیست بر دل          که تا حشرم به جان بگرفته منزل

پس از صد قرن  اگر خاکم ببویند         کنند اشمام بوی سوزم از گل

                                 *      *       *

گنون از داغ  هجرم اشک باری          دمی دیگر لبی پر خنده داری

بلی مر مردگان را نزد احیا           اساس دوستی نبود قراری

                            *       *       *

عجب زین دوری ای جانا که ما راست         امید وصل آن گویا نه پیداست

 مگر ما نون  وتنوین مضافیم                  که منع وجمعشان در اصل مجراست

                                *       *         *

 زبان محلی

مو عشکت  تو دلم ام میت پنه بیت          چشم نا مهرتم یه  هو اوش میت

تش عشکت  دل موش واتواندن              نه او چش خین دلن ری گپ شی یم میت

 قصیده ای در رثاء شیخ ابو تراب بوشهری

و نیز از او قصیده ای در رثاء شیخ ابو تراب بوشهری(شیخ ابوتراب ابن شیخ داوود بحرانی بوشهری :نامبرده خواهر زاده شیخ محمد حسین مجاهد برازجانی  از مجاهدان قیام مردم جنوب علیه استعمار انگلیس وبانی مدرسه سعادت مظفری بودند که در شهر بوشهر توسط شیر محمد تنگسیر طی یک واقعه به قتل رسید که جریان قتل شیخ ابوتراب توسط صادق چوبک در قالب داستانی به نام تنگسیر آمده است که بعدها تبدیل به سناریو فیلمی بنام  شیر محمدتنگسیر شد .مرحوم علامه امینی واقعه قتل شیخ ابو تراب در کتاب شهدای راه فضیلت ورسول پرویزی در کتاب شلوارهای وصله دار بیان کردند.) که در زمان او کشته شده است


یا دهر جدد حزنک الایام                      وتضاعفت شجواک و الالام
وتوقدت تحت الضلوع و اخمدت
              جمرات هم کنها الاعوام
کیف السکون لذی الجوی و یزیده
            فی کل آن فی الضرام ضرام
لم انس فعل الرجس و هو محمد
           وله ابو جهل الخبیث امام
قتل التقی الحبر شیخ ذوقی التقی
         میزان عدل فی الوری بحذام
اعنی الرضی اباتراب من له
                  بابی تراب موصل وختام

*      *       *
به حسرت زیر خاک تیره خفتم              رموز سوز دل با کس نگفتم
ولی هر گل که از خاکم بروید
               نشان ز آن داغ دارد کش نهفتم

                            *      *       *
برد از ما اجل هر روز یاری                   به روزی هم برد ما را به زاری
نبود ای کاش رسم وصل و هجران
         که تا دل را نبود این داغداری

                              *        *        *
ز باد صبح خاطر چون کنم خوش          که هر دم از غمی سوزم در آتش
فراق دوستم فرسوده چون خاک
         چه سود از آب جوی و جای دلکش

                                *      *       *
تو ای مه روی من رفتی چو در خاک         دگر مه گو نتابد رخ برافلاک
چه سرو قامتت جا در لحد کرد
             تن هر سرو هم بادا چو خاشاک

                              *       *       *
چسان آسایم از داغ غمت دل                 که از یادت دمی دل نیست غافل
به سر خاک و به جان آتش به رخ اشک
      از این حالت دگر دل را چه حاصل

                                     *        *         *
جوانان چون بستان پا گذارند                به سیر سرو وگل دلشاد دارید
به یاد قد و روی گلعذاران
                      بسوزد دل ز دیده اشک بارید

                           *       *        *
ندارم ذوق سیر باغ و گلزار                که سرو وگل بود در چشم من خوار

ز نرگس چشم وز غنچه لب دوست          کنم یاد وشوم ازدیده خونبار

                                   *        *         *                                      
اگر خواهی کنی سر از تنم باز           به زیر تیغ می خوابم به صد ناز
چو ازین دم گرفتد چشمم به رویت
        ز تو ناکشته گیرم خون خود باز

                                      *        *      

درباره ی شهدای کربلا


به بلبل گیفت جغدی با دو صد سوز    که ای در باغ گل جا کرده هر روز 


همی داری ز وصل گل تو دل شاد      گزینی جا به شاخ سرو و شمشاد


نسیم از باغت آرد نکهتی باز             شوی هر دم ز شادی نغمه پرداز


ز ایین وفا دوری به پیشم             ز کیش مهر مهجوری به کیشم


چرا ناری ز باغ کربلا یاد چه          بس گلها که در وی رفنه بر باد


پس از چشمان پر خون عزیزان         پس از زلف تر از خون جوانان


به خاک اغتاد قد شهسواران            به خون آلوده روی گلعذاران


ز قحط آب لبها خشک و پژمان           به خاک آغشته خط ماه رویان


نیاید هیچ شرمت ای دل آزار               که خود با نرگس وسنبل کنی یار


هنوزت با سر و سورت بود کار           هنوزت گل نباشد در نظر خار


هنوزم جویبار و سبزهع خواهی          به خود نایی در این ره هیچ گاهی 


بشو با من سوی ویران تو همراه         موافق شو به من در اندوه آه


بریز اشکی چو من از سوز طفلان         غم آوارگان یاد آر و خوش خوان

 

بگوییم ای جهان ناستوده                      چه لعبتها همت در کار بوده


کنی آل نبی از خانمان دور              حرم از ذوالحرام سازی تو مهجور


ز نزهتگاه انس آری به ناگاه               دهیشلن جای در وادی جانکاه


نخست ایشان همی مهمان بخوانی       سپس نه آب بدهیشان نه نانی


 به جای آب آب تیر و شمشیر              نه بربرنا تو را رحمی نه بر پیر


و نیز از اوست درباره ی مصیبت کربلا:


به خاک کربلا زینب چه برگشت            دوباره روز آن بی کس چه شب گشت


بگفت ای خاک اینم یک ورود است         که از سوز دلم آهم چه دود است


به دی اینجامرا همره شهی بود             به دیجور غمم اینجا مهی بود 

 

  کنون اینجا مهم اندر مغاک است       نهام جسم شهم در زیر خاک است

 

ز کین پر بیم و ویران مآمن من           شده بر باد فتنه گلشن من


مرا بد گلشنی اینجا پر از گل              پر از سرو و پر از نسرین و سنبل


همه غنچه که گردش شبزه رسته         همه نرگس که با لاله نشسته


کجا آن نرگس شهلا و سنبل                 کجا آن شبزه و آن غنچه و گل


 خزان کین گلم را داد بر باد                     به خاک افتاد قد سرو شمشاد


نه گل مانده به جا نه سرو شمشاد            همه رفته به باد از جور بیداد


پس از لاله رخان لاله مرویاد              پس از سبزه خطان هم سبزه گم باد


 بگوییم ای جهان ناستوده                  چه لبعت ها همت در کار بوده


 نیامد هیچ شرمت ای دل آزار             که خود با نرگس و سنبل دگر بار


نمونه ای از منظومه


فأسأل الله تمام العمل    و الحفظ من کل خطاٌو زلل 

  
فامنن علی رب بالاجابة   و أحسن الجزاء و الاثابة


و بر بی عند انقضاة الاجل   ثم ارق بی الی سنی المنزل


کلمة النحاة قول مفرد   کلامهم لفظ مفید یقصد


أقسامه ثلاثة و لم یزید    شیء علیها فی الصیح المعتمد


اسم و فعل ثم حرف فانفصل   اولها عن الاخیرین بأل


و الجز و التنوین و الثانی انفرد   بحرفی التنفیس و الجزم و قد


 و الحرف لا وسم له فقد حصل بفقده الوسم له وسم کهل

 

آخرین نگاشته ها

 

نمونه ای از دوبیتی های آقا علی نقی در قسمت خاتمه دیوان محزون دشتی

زهجرانت مرا داغــــیست بر دل         که تا محشر به جان بگرفته منزل

پس از صد سال گر خاکم ببویند          کنند اشمام بوی سوزم از گل

* * * * *

دریغا کز چمن سرو روان رفت           بهـــــار عمـــــر بر باد خزان رفت   

به صد حسرت به هنگام جوانی          به جا ماندم چو گرد کاروان رفت

* * * * *

به حسرت زیر خاک تیره خفتم          رموز سوز ذل با کس نگفتم

هر آن لاله که از خاکم بروید          نشان زان داغ دارد کش نهفتم

* * * * *

اجــــــل از ما بــــرد هر روز یـــاری          هـــم روزی بـــرد ما را به زاری

نبودی کاش رسم وصل و هجران                           گه تا دل را نبو د این داغ داری

* * * * *

رحلت

سرانجام این آفتاب درخشان زهد وعلم و تقوی در سال 1318ش در روستای میانخره دار فانی را وداع گفته ودر همانجا مدفون است.