علامه سید عبدالله مجتهد بلادی بوشهری رهبر مبارزه با استعمار انگلیس

علامه سید عبدالله مجتهد بلادی بوشهری رهبر مبارزه  با استعمار انگلیس

علامه سید عبدالله بلادی بوشهری (تولد ۱۲۹۱ قمری رحلت۱۳۷۲ قمری) در نجف متولد شد او مشهور به آیت‌الله بلادی بوشهری فرزند سید ابوالقاسم بوشهری، از روحانیون تأثیرگزار در مشروطه‌خواهی جنوب ایران (بوشهر) و مبارزات ضد استعماری بود.

سید عبدالله بلادی بوشهری (تولد  ۱۲۹۱ قمری رحلت۱۳۷۲ قمری) در نجف متولد شد او مشهور به آیت‌الله بلادی بوشهری فرزند سید ابوالقاسم بوشهری، از روحانیون تأثیرگزار در مشروطه‌خواهی جنوب ایران (بوشهر)  و مبارزات ضد استعماری بود.

وی در بوشهر علاوه بر دروس حوزوی علم طب، زبان انگلیسی، نجوم و هیات جدید را نیز فرا گرفت و دروس عالی خود را در نجف با بهره‌گیری از آخوند خراسانی، سید کاظم یزدی و شریعت اصفهانی ادامه داد و در سال (۱۳۲۴ قمری) به درجه اجتهاد نائل شد.

در اوج نهضت مشروطه به ایران آمد. او اصلی ترین رهبر روحانی جنبش جنوب بود و با سران مبارز مثل رئیس علی دلواری دوستی نزدیکی داشت و رساله های جهادیه صادر می کرد. بلادی رسالات بسیاری در موضوعات مذهبی و یا موضوعات مبارزاتی مثل «سانسور» و «رفع حجاب» از خود به یادگار گذاشت.

 آثار سید عبدالله بلادی از هشتاد جلد بیشتر است. «لوایح و سوانح» از جمله آثار مشهور او می‌باشد. وی تاثیرگذارترین روحانیون خیزش جنوب است و ایده پردازی ها مختلفی در جنگ داشته و تشکل های اطلاعاتی تشکیل داده و رساله جهادیه صادر کرده و برای جنگجویان مسائل تئوریک نوشته است که چگونه و با چه قوانینی بجنگند در ضمن به شدت به مسئله تاثیر رسانه و مکتوبات در جنگ تاکید داشته و حتی در دوران تبعید به شیراز نیز اقدامات گوناگونی را صورت داد تا قیام جنوب را ملی کند و از علمای نقاط مختلف کمک بگیرد.

لازم به ذکر است حضرت آیت الله مرعشی نجفی تائید اجتهاد خود را از ایشان دریافت کرده اند.

 

اطلاعات بیشتر درباره علامه بلادی را در ادامه مطلب بخوانید

 

خاندان بلادى

آل بلادى، از ساداتى هستند که نسبتشان به نوه امام موسى کاظم(علیه السلام)(ابراهیم مجاب)، مدفون در کربلا، مى رسد. این خاندان در طول تاریخ پرفروغ شیعه، به علم، تقوى و ادب، شهرت داشته و به نام هاى «آل غریفى، آل بحرینى، آل بهبهانى، آل حمزه شرق» نیز معروفند.([1])

زادگاه اصلى این خاندان، روستاى بِلاد در منطقه احساء ـ شرق کشور عربستان سعودى در کنار خلیج فارس ـ واقع شده و هم اکنون به «البطانیه» معروف است. این منطقه از لحاظ سیاسى، تاریخ پرفراز و نشیبى داشته است گاهى تابع دولت بحرین و گاه جزء دولت عربستان سعودى بوده و در حال حاضر بخشى از کشور عربستان سعودى است.

این منطقه از قدیم یکى از مراکز مهمّ شیعیان و مهد عالمان شیعه، به شمار مى رود. موقعیّت ممتاز علمى و اجتماعى این سرزمین سبب شده است که عرب آن را «کوفة العرب» بنامد.([2])

خاندان بلادى در قرن 12 به ایران هجرت کرده و در بهبهان ساکن شدند و در زمان حکومت قاجاریّه، از بهبهان به بندر بوشهر کوچ کرده، در آن جا اقامت گزیدند علما و دانشمندان این خاندان در هر دو شهر زعامت دینى مردم را به عهد گرفته، و به ترویج و تبلیغ امور دینى، پرداختند.

علماى بزرگى از این خاندان شایسته برخاسته اند که به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

1 ـ آیت الله العظمى سیّد عبدالله بلادى بحرینى (1065 ـ 1165 هـ .ق.)([3]) جَدِّ پنجم آیت الله سید عبدالله بلادى بوشهرى و سرسلسله خاندان بلادى، در بحرین متولّد شد. پس از تحصیل مقدّمات، وارد حوزه علمیّه بحرین شد و از محضر عالمانى چون: شیخ عبدالله بحرینى سماهیجى (1086 ـ 1135 هـ .ق.) شیخ احمد جزایرى، شیخ عبدالله بن حاج صالح، شیخ سلیمان ماحوزى و شیخ احمد بحرانى([4]) کسب فیض کرد.

همزمان با تحصیل علوم اسلامى به تدریس نیز پرداخت و شاگردان بزرگى چون شیخ یوسف بحرانى صاحب حدائق را تربیت نمود.([5]) شیخ یوسف بحرانى استاد خود را این گونه توصیف مى کند: وى دانشمندى پرهیزگار، متّقى، زاهد، عابد و یگانه مردى است که در عصر خویش، همتایى در تقوا نداشته است.([6])

در قرن 12، خوارج بحرین علیه شیعیان قیام کردند موج ترور، خشونت و ناامنى سراسر بحرین را فرا گرفت. مدّتى خوارج، بر بحرین مسلّط شده، زندگى را بر شیعیان سخت کردند. همزمان با اوضاع آشفته بحرین، در ایران سلسله شیعى صفویّه حکمرانى مى کرد و دوستداران اهل بیت(علیهم السلام) مخصوصاً سادات علوى در کمال آرامش زندگى مى کردند به همین دلیل آیت الله بلادى به همراه استادش، شیخ عبدالله بحرانى سماهیچى، از بحرین به ایران هجرت کرد و در بهبهان سکنى گزید. او پس از فوت استادش، مرجعیّت و زعامت مردم را به عهده گرفت و برکرسى درس استاد تکیه زد.([7])

از جمله وقایعى که در زمان زعامت وى در بهبهان رخ داده حمله آزادخان سردار افغانى به بهبهان است.([8]) وى قصد داشت آن جا را فتح کند که با مقاومت مردم به رهبرى آیت الله بلادى روبه رو شد. محمدحسن خان اعتماد السلطنه، درباره این واقعه، مى نویسد: معروف است هنگامى که آزاد خان افغان پشت دروازهاى شهر بهبهان اردو زد و قصد فتح آن را داشت اهل بهبهان به فکر دفاع افتادند یک توپ برداشته، آن را از گلوله مسى پر کردند و از آقا سیّد عبدالله خواهش کردند که اوّل گلوله توپ را شما با دست خود شلیک کنید. آقا سید عبدالله توپ را شلیک کرد. اتفاقاً گلوله آن به تیرک([9]) چادر آزاد خان خورد و تیرک را شکست و قطعه چوبى به سر آزاد خان فرود آمد و سر او را شکست، آزاد خان این سانحه را به فال بد گرفت و از بهبهان فرار کرد و اهل بهبهان از شرّ او در امان ماندند.([10])

آیت الله بلادى پس از عمرى تلاش علمى و ترویج احکام اسلامى در سال 1165 هـ .ق. در بهبهان رحلت کرد. آرامگاه وى مورد احترام مردم شهر و زیارتگاه مؤمنان و علاقمندان به مرجعیّت است.([11])

2 ـ آیت الله سید اسماعیل بلادى بهبهانى (1229 ـ 1296 هـ .ق.). وى در بهبهان متولّد شد. دروس مقدّماتى را در بهبهان گذراند و براى تکمیل علوم حوزوى به نجف اشرف، هجرت کرد و نزد بزرگانى چون شیخ مرتضى انصارى (1255 ـ 1329 هـ .ق.) و شیخ حسن کاشف الغطاء بهره برد. سپس به حوزه علمیّه کربلا رفت و از محضر آیت الله سید ابراهیم قزوینى «صاحب ضوابط» کسب فیض کرد و به درجه اجتهاد رسید. وى به دعوت مردم تهران به آن جا هجرت کرد و رهبرى مردم را به عهده گرفت. آیت الله سیّد عبدالله بهبهانى ـ رهبر مشرو طیت ایران ـ فرزند وى مى باشد.([12])

3 ـ آیت الله سید ابوالقاسم بلادى (1266 ـ 1322هـ .ق.) معروف به سلطان العلماى بوشهر ـ پدر آیت الله سید عبدالله بلادى بوشهرى ـ در 1266 ق. در بوشهر متولّد شد. تحصیلات مقدّماتى را در بوشهر به پایان برد و براى کسب مدارج علمى به نجف اشرف هجرت کرد و از محضر عالمانى چون: شیخ اعظم مرتضى انصارى (1255 ـ 1329 هـ .ق.) شیخ محمدحسن نجفى (صاحب جواهر) کسب فیض کرده به درجه اجتهاد نایل گردید و پس از آن به زادگاهش، بوشهر بازگشت و به ترویج امور دینى و خدمت به مردم مشغول شد. در سال 1322هـ.ق. در بوشهر رحلت کرد پیکر پاکش را براى خاکسپارى به نجف اشرف منتقل کردند و در وادى السلام به خاک سپردند.([13])

نسب

نسب آیت الله سید عبدالله بلادى بوشهرى با 24 واسطه به امام موسى کاظم(علیه السلام) مى رسد. ایشان شجره نامه خود را در کتاب الأربعین چنین نوشته است: السید عبدالله ابن الحاج السید ابوالقاسم ابن السید المبرور عبدالله ابن الحاج سید على بن السیّد محمّد بن السیّد عبدالله البلادى ابن السید علوى الملقّب بعتیق الحسین ابن السید حسین الغریفى ابن السید حسن ابن السید عبدالله ابن السید عیسى ابن السید خمسین ابن السید احمد ابن سید ناصر ابن السید على ابن السید سلیمان ابن السید جعفر ابن السید حسن ابن السید محمّد خابورى ابن السید ابراهیم مجاب ابن السید محمّد العابد ابن الامام موسى الکاظم(علیه السلام)([14]).

میلاد

سید عبدالله در سحر گاه روز پنجشنبه، 2 جمادى الثانى، 1291 هـ .ق. در خانواده علم و تقوا و ادب در شهر عالم پرور نجف اشرف متولّد شد و اهل خانه را شادمان کرد. پدرش آیت الله سید ابوالقاسم بلادى (1266 ـ 1322هـ .ق.) و مادرش بى بى آمنه بیگم دختر سید عمادالدین، زنى پرهیزگار و خدا ترس بود.([15])

تحصیلات

سید عبدالله تا نه سالگى در نجف ساکن بود. خواندن قرآن را نزد زنى بنام ملّا معصومه آموخت کتب فارسى، خط، انشاء و املاء را نزد چهار نفر به نام هاى (معتوق، تقى، حسین سامر و محمد)([16])فراگرفت. در سال 1300 ق. به همراه پدرش به بوشهر هجرت کرد و در آن جا تحصیلات حوزوى خود را ادامه داد. اساتید او در علم نحو، صرف، منطق و بیان عبارتند از 1 ـ سید جلیل اسدالله اصفهانى. 2 ـ سید محمدحسن برازجانى 3 ـ شیخ اسماعیل آل عبدالجبّار 4 ـ سید عبدالهادى بهبهانى.

سید عبدالله کلام و فلسفه را از محضر حکیم فیلسوف شیخ محمد رحیم کازرونى آموخت.

او در کنار تحصیل علوم معمول حوزه، پزشکى و زبان انگلیسى را نزد سیّد عبدالرضا حافظ الصحة یاد گرفت. آیت الله سید عبدالله بلادى استاد خود را این گونه توصیف مى کند: نسبت به اداى نماز در اوّل وقت به شدّت مواظبت مى کرد و نماز را اوّل وقت بجا مى آورد، بیشتر اوقات قرآن، ادعیه و قصاید بلیغ را زمزمه مى کرد. و به تحصیل معارف الهى بسیار علاقه داشت. وى هیئت قدیم را نزد سید مرتضى شیرازى و هیئت جدید و حساب را نزد شیخ عابد و زاهد حبیب الله سلطان آبادى فراگرفت.([17])

اساتید دوره سطح او در بوشهر عبارتند از

1 ـ آیت الله سید محمدمهدى بلادى معروف به «علم الهدى» (م 1226) فرزند سید عبدالله، عمو و پدر زن آیت الله سید عبدالله بلادى که یکى از مجتهدین بزرگ بوشهر و مورد احترام مردم شهر بوده است که سالها با روحیه شجاعت و شهامت به ترویج احکام اسلام و خدمت به مردم اشتغال داشته است. ایشان بسیار نترس بود و با ظلم و ستم مبارزه مى کرد. در یک مورد با کنسول انگلیس در بوشهر، بر سر یک موضوع سیاسى درگیر شده و سیلى محکمى بر صورت کنسول انگلیس نواخته، او را به نبرد تن به تن، دعوت مى کند. کنسول انگلیس که به شدّت ترسیده بود با او صلح مى کند. و قضیه با پیروزى آیت الله علم الهدى خاتمه مى یابد.([18])

شجاعت و استکبار ستیزى این عالم وارسته تأثیر مهمّى در زندگى آیت الله سید عبدالله بلادى داشته بطورى که بعد از فوت استاد و عموى خویش، راه وى را ادامه داد.

2 ـ سید محمد کاشانى، 3 ـ سید محمدعلى بهبهانى، 4 ـ سید سلیمان ملقّب به صدر الاسلام بهبهانى([19])

هجرت سبز

سید عبدالله پس از اتمام مقدمات، براى ادامه دروس سطح حوزه در سال 1311 ق. به زادگاهش ـ نجف اشرف ـ هجرت کرد و سه سال به درس و بحث مشغول بود. اساتید او در این دوره عبارتند از 1 ـ سید عباس کربلایى 2 ـ شیخ یوسف رشتى شفتى 3 ـ سید اسدالله رشتى 4 ـ شیخ اسدالله زنجانى.

وى در 1314 ق. به بوشهر بازگشت و پس از دو سال اقامت در آنجا در سال 1316 ق. به شیراز رفتند و از علماى آن دیار کسب فیض کرد، پس از سه سال سکونت در شیراز در 1319 ق. براى دوّمین بار براى اتمام دروس حوزه به حوزه نجف اشرف هجرت کرد. اساتید درس خارج ایشان در نجف اشرف عبارتند از 1 ـ آخوند شیخ محمدکاظم خراسانى (1255 ـ 1329 ق.) 2 ـ آیت الله سید محمدکاظم طباطبائى یزدى (1247 ـ 1327 ق) 3 ـ آیت الله شیخ عبدالهادى بغدادى همدانى معروف به شلیله، که وى اجازه روایت به آیت الله بلادى داده است. 4 ـ سید محمّد بحرالعلوم (1272 ـ 1345) 5 ـ شیخ فتح الله شریعت اصفهانى (1266 ـ 1329 ق).

سید عبدالله بلادى پس از سالها تلاش در 1324 ق. به درجه رفیع اجتهاد نایل گشت.([20])

وى در نجف ارتباط علمى تنگاتنگى با آیت الله سید هبة الدین شهرستانى (1301 ـ 1386 ق) برقرار کرد. کتاب الاسلام و الهیئة، درباره علم هیئت از نظر اسلام و نظریات دانشمندان غربى در این زمینه به توصیه آیت الله شهرستانى به نگارش درآمد([21]) و او مقدمه اى به آن کتاب نوشت. همچنین با بزرگانى چون آیت الله سید حسین طباطبایى بروجردى، آیت الله سید حسن مدرّس و آیت الله سید ابوالقاسم کاشانى، همدرس بود.([22])

مبارزات

در 16 شعبان سال 1303 هـ .ق. سید جمال الدین اسدآبادى که قصد مسافرت به عربستان سعودى را داشت، در بوشهر توقّف مى کند و با علما و شخصیتهاى آن دیار، دیدار و افکار و نظریات خود را در جمع آن ها بیان مى کند.

آیت الله سید ابوالقاسم بلادى به همراه فرزندش سید عبدالله بلادى نیز در این جلسه شرکت مى کند. آیت الله سید هبة الدین شهرستانى درباره این دیدار مى گوید: «روشنفکران آن شهر از قبیل حکمران بنادر آقاى موّقر الدوله شیرازى و سید عبدالرضا حافظ الصحّه و حجت الاسلام سید عبدالله بلادى و... که درک فیض خدمت و صحبت مرحوم آقا سید جمال الدین نموده، همه افکار جدیده این بزرگوار را در عالم مدنیّت و اصلاحات فرهنگى و مذهبى متواتراً نقل کردند.([23])

همین ملاقات آن هم در سنین نوجوانى باعث رویش و رشد بذر انقلاب و جهاد با کفر و ظلم در دل سید عبدالله گردید و از او مبارزى نستوه ساخت. آیت الله بلادى بعدها در کتابها و سخنرانى هاى خود از سید جمال الدین بخوبى یاد کرده و از این که معاصران وى پیامش را درک نکرده اند اندوهگین شده و ابراز تأسف مى کرد.([24])

در سال 1326 هـ .ق. همزمان با اوج نهضت مشروطیت در ایران در نجف اشرف نیز افرادى طرفدار نهضت مشروطه بودند از جمله آیت الله شیخ محمدکاظم خراسانى که طرفدار جدّى مشروطه و رهبر مشروطه خواهان بود. روحیه آزادى خواهى و مبارزه با ظلم و ستم، او را به طرف آخوند کشاند و از طرفداران جدّى مشروطه شد و در همان سال ـ اوج انقلاب مشروطه ـ به عنوان نماینده آخوند خراسانى، به بوشهر بازگشت و با انجمن اتحاد اسلام([25]) همراه شد و خدمات فراوانى به مشروطیّت انجام داد.([26])

هنگامى که لیاخوف روسى فرمانده قزاق ها در 1327 هـ .ق. مجلس شوراى ملّى را به توپ بست، رساله اى در وجوب جهاد علیه روس ها نوشت و کالاهاى روسى را تحریم کرد.

با آغاز جنگ جهانى اوّل و ورود نیروهاى انگلستان به ایران، به همراه شهید رئیس على دلوارى (1303 ـ 1332 هـ .ق.)، پرچم مخالفت بانیروهاى انگلستان را برافراشت و علیه انگلیسها، فتواى جهاد صادر کرد. متن فتوا این گونه بود:

«دولت جبّار و ستمگر انگلیس قصد حمله به خاک ما را دارد، بر ما واجب است که از خاک خود دفاع کنیم».([27])

منزل آیت الله بلادى محور و پایگاه مبارزه با استعمار بریتانیا شد. وى با ایراد سخنرانى و نوشتن مقالات متعدّد در باب جهاد، مردم را علیه متجاوزان به میهن و ملّت، تحریک مى کرد.([28])

هجرت به شیراز

با وجود مقاومت مردمى، به دلیل عدم حمایت دولت ایران و کمبود سلاح و امکانات دفاعى، بوشهر در سال 1333 هـ .ق. سقوط کرد و متجاوزان انگلیسى، شهر را به اشغال خود درآوردند و مجاهدین را ترور و یا دستگیر کردند. در این شرایط آیت الله بلادى به همراه شیخ على آل عبدالجبّار([29]) و با کمک یاران رئیس على دلوارى به شیراز هجرت کرد. ایشان علّت مهاجرت به شیراز را این گونه بیان مى کند:

«متأسفانه مددى از ملّت و دولت ندیدم و روز به روز قوه و قدرت آن ها(انگلیسى ها) زیاد مى شد تا آن که تکلیف شرعى خود و... و اباء نفس و منع شرع از ماندن در بلده اى که در تحت سیطره اجانب باشد، مجبور به مهاجرت و جلاء وطن شدم. لذا روز شنبه 3 جمادى الثانى، 1333 هـ .ق. ترک خانه و لانه و اهل و اولاد و جنبیّات شخصى گرفته و به شیراز آمدم»([30])

به محض ورود به شیراز مورد استقبال کم نظیر مردم قرار گرفت. در شیراز هم دست از مبارزه نکشید و به همراه شیخجعفر محلاتى بر ضد روس و انگلستان فتواى جهاد صادر کرد.([31]) همچنین با نوشتن کتاب و مقاله، توطئه هاى دشمن را خنثى مى کرد.

بازگشت به وطن

آیت الله بلادى پس از هفت سال تدریس، تألیف و خدمت به مردم شیراز در 1339 هـ .ق. به وطنش، بوشهر بازگشت. و مورد استقبال بى نظیر مردم بوشهر قرار گرفت و در محله بهبهانى ها ساکن شد و امامت جماعت مسجد آن محله را به عهده گرفت. در بوشهر به تدریس و تألیف ادامه داد. همچنین در کنار ترویج علم و اخلاق در میان مردم، به مداواى مردم نیز مى پرداخت.

ایشان حتى المقدور مشکلات مردم را حل مى کردند، و به عنوان مثال: در یکى از سال ها که محصول گندم دچار آفت زدگى شد، کشاورزان براى حل این مشکل خدمت آیت الله بلادى رسیدند. ایشان دستوراتى در رفع آفت صادر کرد و پس از مدّتى آفت از بین رفت و محصول گندم از نابودى نجات یافت.([32])

در 1341 هـ .ق. براى زیارت بیت الله الحرام به مکه رفت([33]) و اعمال حج را بجاى آورد. و در 1329 هـ .ش. در جریان نهضت ملّى شدن نفت و شروع مجدّد فعالیت آزادى خواهان، از این جنبش دفاع کرد ولى به علّت کهولت سن و ضعف جسمى تنها به ایراد سخنرانى و تشویق مردم مبنى بر حمایت از نهضت ملّى شدن نفت پرداخت و دامنه فعالیتهایش در این زمینه محدود بود.([34])

به چند نمونه از مبارزات وى اشاره مى شود:

1 ـ ظلم ستیزى

آیت الله بلادى از مبارزین مشروطه به شمار مى رود. او که تحت تأثیر افکار سید جمال الدین اسدآبادى قرار گرفته بود در مقابل ظلم و بى عدالتى ایستادگى مى کرد و هیچ گاه در مقابل ستم و زور سر تسلیم فرود نیاورد. در سالى که رضاخان براى سرکوبى غائله شیخ خزعل به بوشهر رفته بود. قرار بود حاکم بوشهر جلسه اى ترتیب داده، از علما و رجال سیاسى شهر دعوت کند تا شاه براى آن ها سخنرانى کند. حاکم بوشهر از آیت الله بلادى دعوت مى کند تا او نیز در مراسم سخنرانى رضاخان شرکت کند. وى مى گوید «به این شرط حاضرم در مراسم، شرکت کنم که یک ساعت تمام به من فرصت بدهید تا درباره ظلم و ستم هایى که انگلیسى ها بر این مردم بى نوا، روا داشته اند، سخنرانى کنم

حاکم بوشهر نمى پذیرد. آیت الله بلادى مى گوید: «پس زنجیر به گردنم بسته و مرا کشان کشان ببرید» بدینگونه او در مراسم شرکت نکرد([35])

2 ـ دفاع فرهنگى

آیت الله سید عبدالله بلادى در تمام عمر بابرکتش از اسلام و فرهنگ تشیّع دفاع کرد و در مقابل هجوم دشمنان دین علیه مقدّسات اسلامى ایستادگى نمود که به چند نمونه از دفاع فرهنگى وى اشاره مى شود:

در سال 1346 هـ .ق. مخبرالسلطنه نخست وزیر شاه علیه روحانیّت سخنرانى کرد و آن ها را حافظان ارتجاع و کهنه پرست خواند. روزنامه محلّى استخر شیراز، ضمن چاپ سخنرانى وى، حملات شدیدى علیه روحانیت کرده و آنان را عامل انحطاط و عقب ماندگى ایران معرفى نمود و علّت عدم پیشرفت ایران را اعتقاداتى دانست که روحانیت آن را ترویج مى کند. آیت الله بلادى سکوت را جایز ندانسته و رساله اى تند و روشنگر بنام «مقامع حدید» علیه آن ها نوشت و جواب تهمتها و اهانت هاى روزنامه را داد. این رساله چندین بار در زمان خود ایشان در سطح وسیع چاپ و منتشر گردید، در قسمتى از این رساله، آیت الله بلادى در جواب مخبرالسلطنه که گفته بود روحانیّت با ترّقى و پیشرفت مخالفند و عامل عقب ماندگى هستند مى نویسد:

الحال به نظر انصاف ملاحظه کنید، آیا هیچ وقت یکى از علما گفته است در اسلام ترقّیات مادّى و معنوى حرام است؟ مدارس حرام است؟ صنایع حرام است؟ استخراج معادن حرام است؟ تکثیر ثروت و خزانه و قشون حرام است؟ و امثال آن ها.

هرگز یکى از علما تحریم کرده اند تا بگوییم علما مانع پیشرفت و ترقیات ملّت اند؟ بلکه آن ها مجرى قرآن و احکام قرآن و مظهر سنّت و احکام سنّت اند. در صورتى که صریح قرآن است: «واَعدّو لهم مااستطعتم من قوّة» چگونه علما مخالفت قرآن مى کنند؟ همین آیه به تنهایى فتح ابواب ترقیات ملّت را تعلیم مى دهد که بر هیچ صاحب فهمى مخفى نیست... بلى فقط علما مانع اظهار فواحش شما هستند که منکرات را علنى نکنید و مى خواهند عفّت و عصمت مخدّارت و نساء شما محفوظ بماند. دیگر چه امرى را مانع هستند؟!([36])

در همان سالها در راستاى تضعیف فرهنگ تشیّع و ترویج فرقه ضالّه بهائیت به دستور دولت مرکزى یک بهایى به سمت فرماندار بوشهر منصوب شد. این تصمیم با مخالفت آیت الله بلادى رو به رو شد. وى علیه فرقه بهائیت و فرماندار بهایى بوشهر سخنرانى کرد و مردم را به مخالفت با فرماندار فراخواند. مردم هم تظاهرات به راه انداختند و هم صدا با سرودن اشعار طنزآمیزى مخالفت خود را با فرماندار بهایى اعلام کردند به عنوان مثال همگى مى سرودند:

حاکم بابى نمى خواهیم *** دستمال آبى نمى خواهیم([37])

پس از مدّتى با مقاومت مردم، فرماندار بهایى عوض شد.

آیت الله بلادى طبع شعر هم داشته و چندین کتاب و رساله را به صورت منظوم نگاشته اند. این عالم مبارز از قالب شعر هم در مبارزات و دفاع از فرهنگ اسلام استفاده مى کرد مثلاً هنگامى که شوریده شیرازى شعرى سرود و در آن ملکه ویکتوریا، ملکه انگلستان را ستود، حضرت آیت الله بلادى شعرى با همان وزن و قافیه سرود و جواب دندان شکنى به او داد. مطلع شعر این گونه آغاز مى شود:

کى بشمار آید آن چه کرده به اسلام *** ظلم چنین کس ندیده جز که زشدّاد

و پایان شعر این گونه است:

نوبت احرار اگر رسید به دوران *** روح عدو را کنند از جسد آزاد.([38])

3 ـ شجاعت

آیت الله بلادى در راه حفظ کیان اسلام از احدى نمى ترسید. با رضاخان قلدر به مبارزه برخاست و در مقابل استعمار بدون ترس و واهمه ایستادگى مى کرد. سید ابوالمحاسن بلادى فرزند ایشان مى گوید:

یکى از سخنرانى هاى ایشان در بوشهر بین جمعیت چند هزار نفرى در یکى از مساجد، در زمانى صورت گرفت که کشتى هاى جنگى انگلیس در لنگرگاه بوشهر براى شلیک و گلوله باران کردن بوشهر آماده بودند و فرماندار بوشهر از ایشان تقاضاى ختم مجلس را نمود.([39])

این قضیّه شجاعت این عالم مبارز را مى رساند که با وجود خطر بمباران توسط ناوهاى انگلیس مردم را علیه استعمار، مى شورانده است.

علاوه بر آنچه که ذکر شد مى توان به علاقه وافر ایشان به اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) و به ویژه حضرت امام حسین(علیه السلام) اشاره کرد.

شاهدان عینى نقل مى کنند: روضه ایشان در روز عاشورا چهار ساعت تمام به طول مى انجامید. ایشان در سخنرانى عاشورا ابتدا به بیان فلسفه عاشورا و رویدادهاى عاشورا مى پرداخته و سپس در رثاى جدّش امام حسین(علیه السلام)مدیحه سرائى مى کرد([40]) این مراسم همه ساله در منزل ایشان برگزار مى شد، وى علاوه بر ذوق شعرى به چند زبان خارجى از جمله عربى، لاتین، عبرى و اردو مسلّط بود. همچنین به خط کوفى و میخى آشنایى کامل داشت.

تألیفات

حضرت آیت الله سیّد عبدالله بوشهرى همچنانکه در سنگر مبارزه با استعمار حضور داشت، با جهل و نادانى نیز مبارزه مى کرد و توانست بیش از 80 جلد کتاب و رساله در موضوعات مختلف، فقه، اصول، فلسفه، منطق، پزشکى، هئیت، نجوم، تاریخ اسلام و اهل بیت(علیهم السلام)و... به جامعه علمى، تقدیم کند: آثار او را مى توان به چند بخش تقسیم کرد:

الف: کتبى که به چاپ رسیده است.

1 ـ الأربعین یا الزلال المعین فى شرح الأحادیث الاربعین، عربى، رقعى 260 صفحه، چاپ بمبئى، 1291 هـ .ش.

2 ـ توضیح المأرب فى الاحکام اللحى و الشوارب، فارسى، رقعى 720 صفحه، چاپ مظفّرى، 1304 هـ .ش.

در زمان حکومت رضاخان، غربگرایى به اوج خود رسیده بود و مردان مسلمان به تقلید از فرنگى ها به شدّت ریش مى تراشیدند. وى از باب امر به معروف و نهى از منکر این کتاب را در دو فصل نوشت: فصل اوّل درباره حکم ریش تراشى از نظر اسلام با استدلال به قرآن، سنّت، عقل و اجماع و فصل دوّم درباره مکروهات و مستحبّات لحیه.

3 ـ الردود الستّه، عربى، رقعى، 222 صفحه، چاپ بمبئى، 1309 ش.

این کتاب که در شش فصل تدوین شده، ردّى است بر کتاب ابن تیمّیه که علیه شیعه تألیف کرده است.

نویسنده علت تألیف را چنین مى نگارد:

بعضى از دوستان به سفر حجاز رفتند در ایّامى که در حجاز بودند، کتاب ابن تیمّیة را خریدارى کرده، با خود به ایران آوردند و به من دادند. از اوّل تا آخر کتاب را به دقّت مطالعه کردم تا کنون کتابى ندیدم که در آن اینقدر اهانت و عتاب علیه شیعه شده باشد. تصمیم گرفتم تا جواب او را از قرآن و روایات متواتر بدهم تا حق از باطل شناخته شود.([41])

4 ـ نتایج سید محمد عابد وزیرى، 4570 صفحه، چاپ تهران، 1378 هـ .ق.

موضوع کتاب: شرح حال اولاد و احفاد سید محمّد عابد ـ جدّ نویسنده ـ و فرزند بلافصل امام موسى کاظم(علیه السلام)که در کاخک گناباد مدفون است و مرقد و بارگاهى باصفا دارد.

5 ـ السَّحاب اللّئالى فى مطالب العوالى یا کشکول، رقعى، 296 صفحه چاپ شیراز، 1289هـ .ش.

موضوع کتاب: مطالبى متنوّع درباره مسائل اجتماعى، علمى، سیاسى، اقتصادى و...

6 ـ رحلة الحرمین در مناسک حج، فارسى، رقعى، 222 صفحه، چاپ بمبئى 1307هـ.ش.([42])

7 ـ الغیث الزّابد فى ذرّیة العابد، 1278هـ.ش.([43]) نام ناشر و مکان نشر معلوم نیست.

8 ـ للغصن الثالث من غصون رسالة غیث الزّابد، رقعى، 37 صفحه، مطبعة المظفرى، بوشهر، 1326 هـ .ق.([44])

9 ـ المأثور فى الدّین فى تخدیر نساء المسلمین([45])، عربى، مطعبة المظفرى، بوشهر 1303، هـ.ش.

موضع کتاب: اهمیّت حجاب زن مسلمان.

10 ـ سدول الجلباب فى فوائد الحجاب، فارسى،طبعة مظفرى، 1330 هـ .ق.([46])

موضوع کتاب: حکم پوشش زنان و دختران با توجّه به آیات و روایات اسلامى است.

11 ـ مقامع حدید یا زاجر قوم جدید، فارسى،([47]) چاپخانه مظفرى، اول، بمبئى، 1346ق.

12 ـ کشف الاسرار، چاپ نور، شیراز.([48])

13 ـ تشجیع دلیران یا نهضت ایران، چاپ علوى، بوشهر 1345 هـ .ق.([49])

در زمان سلطنت رضاخان عده اى از زائران ایرانى بیت الله الحرام، توسط وهّابیون به قتل رسیدند آیت الله بلادى این کتاب را علیه وهّابیت نوشت و در آن طرح بین المللى کردن مکّه و مدینه را داد و نظرشان این بود که اگر دولت عربستان سعودى قبول نکرد پلیس بین المللى اسلامى آن جا را فتح کند.([50])

14 ـ منظومه هدهدیّه معروف به سلوة الحزین که در رثاى مرگ همسرش سروده است، چاپ بمبئى 1238 هـ .ق.

15 ـ البصر الحدید فى معرفة الهیئة على الطراز الجدید، عربى.([51])

16 ـ الهیئة الجدیدة، فارسى. این کتاب ترجمه کتاب «البصر الحدید...» است([52]).

17 ـ پنجاه سؤال یا تعلیم الاطفال به فارسى چاپ در ایران([53]) این کتاب حاوى پاسخ پنجاه سؤال در باب تربیت و تعلیم کودکان است.

18 ـ مشجّرالنسب.([54])

19 ـ مختصر مفید فى شواهد التوحید، فارسى.([55])

20 ـ مظهر الأنوار فى احوال الائمة الاطهار، فارسى.([56])

موضوع کتاب: زندگى چهارده معصوم.

21 ـ ضیاء المستضیئین، چاپ در ایران، 1322 هـ .ق.([57])

ب: کتابهاى خطى ایشان که علامه شیخ آقا بزرگ تهرانى در کتاب وزین «الذریعة» از آن ها یاد کرده است عبارتند از:

1 ـ کتاب الأبرار، این کتاب در 3 فصل تدوین شده و نویسنده در آن به شرح حال خود و استادان خویش پرداخته است.([58])

2 ـ وجوب با برهان تحجّب نسوان، فارسى، درباره لزوم حجاب از نظر اسلام.([59])

3 ـ النجمیة الثلثه، سه مسئله از مقدّمات علوم نجوم([60])

4 ـ الفصول الخمسه، فارسى، در باب اخلاق اسلامى.([61])

5 ـ فوائد موائد، در بیان خوّاص خوردنى ها و نوشیدنى ها و آداب خوردنى و نوشیدنى از نظر اسلام.([62])

6 ـ الأنساب المشجرة.([63])

7 ـ ایقاظ الجیب فى مظالم الصَّلیب، فارسى، موضع کتاب تاریخ اسلام.([64])

8 ـ الخطب الأربعه للعیدین.([65])

9 ـ الخوانیة فى النوافل.([66])

10 ـ الدعوات النوریّات.([67])

11 ـ رسالة فى اجازة، متن اجازه نامه اى که براى سیّد مهدى غریفى نجفى در سال 1343 هـ .ق. نوشته است.([68])

12 ـ داستان منظوم به زبان فارسى حاوى سه هزار بیت شعر.([69])

13 ـ سراج الصّراط فى فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام).([70])

14 ـ رسالة فى الصلاة فى العرفات و بیان احکامها.([71])

15 ـ طرق الواعظ فى المواعظ، فارسى، کتاب شامل سى مجلس براى اهل منبر است.([72])

16 ـ کشف الاسرار.([73])

17 ـ لائحة جهادیّه.([74])

18 ـ المسائل الاربعة الکلامیة، فارسى موضوع کتاب: جواب از سؤالات پسرش.([75])

19 ـ آیات تکوینى 3 جلد حاوى، پنج هزار بیت شعر است([76]) موضوع آن بررسى آیات قرآن درباره آفرینش زمین و خورشید و تطبیق آن با اصول علمى نجوم و ستاره شناسى.

20 ـ سوانح و لوایح، فارسى، موضوع کتاب، خاطرات و گزارش سفرى که به شیراز داشته است.([77])

21 ـ روح النّور فى معرفة ربّ الغفور.([78])

22 ـ المسائل الاربع، فارسى، موضوع کتاب: کلام اسلامى.([79])

23 ـ کهف الحصین، 3 جلد، موضع کتاب: سیره پیامبر(صلى الله علیه وآله)و جنگهاى حضرت، سیره امام على(علیه السلام) و جنگهاى وى.([80])

24 ـ مقالات عشر، فارسى، موضوع کتاب: سیاست در اسلام.([81])

25 ـ تذکرة الالباب فى علم الأنساب.([82])

26 ـ الشمس الطالعه فى شرح الجامعه، فارسى، موضوع کتاب: شرح جامعه کبیره به نظم، حاوى پنج هزار بیت.([83])

27 ـ راحلة الجنان فى اعمال الملوان من الادعیه والصلوات و غیرها.([84])

28 ـ شرح النّهج.([85])

29 ـ محفظ الأنوار فى شرح بعض کلمات القصار.([86])

ج: کتابهاى خطّى ایشان که فاضل ارجمند آقاى یاحسینى در کتاب «نگاهى به مبارزات و اندیشه هاى آیت الله بلادى بوشهرى» از آن ها یاد کرده است.

1 ـ نصیحت نامه به اولاد و احفاد خود.

2 ـ منظومه طریق العشاق، موضع کتاب: درباره عشق به خدا که به صورت نظم است.

3 ـ کشکول الأشعار موضع کتاب: درباره شعر و شاعرى و منتخبى از شعر شاعران.

4 ـ ترجمه حدیث جابر.

5 ـ رسالة حبّ الله موضوع آن دوستى خدا و راههاى رسیدن به این مقصد است.

6 ـ منظومه در مرثیه حضرت على اصغر.

7 ـ ثابت القدم فى شکر النعم.

8 ـ مقاله اى در مدح پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله).

9 ـ ملاک القضاء.

10 ـ رساله صید و ذباحه و سبق و رمایه.

11 ـ رساله ترجمه بعضى مسائل قصاص و دیات.

12 ـ اصول ثلاثه. موضوع کتاب، مسائل عبادى.

13 ـ رساله و جوبیّه در وجوب حجاب.

14 ـ مقاله اى در جواز تعدّد زوجات.

15 ـ بروج الفحول فى علم الأصول.

16 ـ تذکرة اللبیب که موضوع آن مسائل پزشکى و بهداشتى است.

17 ـ الکلام الوجیز فى تمرین المستجیز.

18 ـ عناوین المواعظ.

19 ـ علاج عاجل که موضوع آن تخریب قبور ائمه بقیع(علیهم السلام) توسط وهّابیّون و وظایف مسلمین در برابر آن ها است.

فرزندان

1 ـ ابوالفضائل بلادى.

2 ـ ابوالمحاسن بلادى، اهل ادب، شعر و معرفت بوده و در سال 1332 هـ .ش. کتابى بنام ارمغان بلادى منتشر کرده است.

3 ـ ابوالمعالى بلادى، اهل علم و تقوى بوده، بعضى آثار پدر را بازنویسى کرده است.

4 ـ حجت الاسلام و المسلمین ابوالمکارم بلادى، اهل فضل و کمال و منبر است. شعر هم مى سراید، در 1325 ش، کتاب مثنوى ماه گمشده را منتشر کرده است.

5 ـ بدرالسادات بلادى.

6 ـ بى بى فاطمه بلادى، اهل شعر، در 1356 هـ .ش. کتاب فایزه که دیوان شعر وى مى باشد در مشهد مقدس منتشر گردیده است.([87])

در سوگ یار

آیت الله سید عبدالله بلادى بوشهرى، پس از عمرى مجاهدت علیه استعمار و تلاش در عرصه فرهنگ تشیّع و خدمت به مردم، در سن هشتاد و سه سالگى، در سحرگاه روز دوشنبه 23، محرم الحرام، 1372 هـ .ق. برابر با 21/7/1331 هـ .ش. بر اثر عارضه سکته قلبى در بوشهر به سراى باقى شتافت([88]) و مردم بوشهر را عزادار کرد. حضرت آیت الله سید محمدتقى حجّت([89]) بر پیکر وى نماز خواند، در بوشهر به مناسبت فوت ایشان سه روز عزاى عمومى اعلام شد و تمام ادارات و نهادها و مدارس، تعطیل شد. مردم در مراسم تشییع جنازه وى یکپارچه مى گفتند:

آیت الله بلادى گل اسلام برفت *** از غمش پشت تمام علما، شیعه شکست

جنازه ایشان پس از تشییع، به صورت امانت در بوشهر به خاک سپرده شد و در سال 1374هـ.ق به نجف اشرف منتقل و در وادى السلام ـ پایین پاى قبر پدرش آیت الله سید ابوالقاسم بلادى ـ مدفون گردید.([90])

روحش شاد و یادش جاوید باد.

 

مقاله  مرزبان شریعت

نویسنده: على احمدى


[1]. دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 152.

[2]. همان، ج 3، ص 397.

[3]. همان، ج 1، ص 152.

[4]. سیماى بهبهان، سیناى صالحان، ص 79.

[5]. گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 237.

[6]. سیماى بهبهان، سیناى صالحان، ص 79.

[7]. همان، ص 78.

[8]. همان.

[9]. عمود خیمه

[10]. مرأة البلدان، ج 1، ص 493، با تخلیص.

[11]. فرهنگنامه بوشهر، ص 147.

[12]. سیماى بهبهان، ص 90.

[13]. فرهنگنامه بوشهر، ص 145.

[14]. الأربعین. ص 1.

[15]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله بلادى بوشهرى، ص 20.

[16]. السحاب اللئالى (کشکول)، سید عبدالله بلادى، ص 141.

[17]. همان، ص 143.

[18]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله بلادى بوشهرى، ص 16.

[19]. نگاهى به بوشهر، ص 22.

[20]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى سید عبدالله بلادى بوشهرى، ص 24.

[21]. دانشنامه جهان اسلام، ج 3، ص 69.

[22]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى سید عبدالله بلادى بوشهرى، ص 54.

[23]. سید جمالالدین حسینى، پایه گذار نهضتهاى اسلامى، ص 135.

[24]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى سید عبدالله بلادى بوشهرى، ص 21.

[25]. انجمنى که به طرفدارى از مشروطه در بوشهر به وجود آمد.

[26]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله بلادى بوشهرى، ص 30.

[27]. همان، ص 31.

[28]. فرهنگنامه بوشهر، ص 147.

[29]. دانشنامه جهان اسلام، ج 3، ص 698.

[30]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله سید عبدالله بلادى بوشهرى، ص 33.

[31]. دانشنامه جهان اسلام، ج3، ص 698

[32]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله بلادى بوشهرى، ص 27.

[33]. همان.

[34]. همان.

[35]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله بلادى بوشهرى، ص 41.

[36]. همان.

[37]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله بلادى بوشهرى، ص 47.

[38]. فرهنگنامه بوشهر، ص 36.

[39]. روزنامه جمهورى اسلامى، 14/10/1370، ص 10.

[40]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله بلادى بوشهرى، ص 40.

[41]. الرّدود الستّه، ص 1.

[42]. از شمارههاى «6 ـ 1» در کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى موجود است.

[43]. رسائل حجابیّه، ج 1، ص 83.

[44]. در کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى موجود است.

[45]. در کتابخانه تخصصى تاریخ اسلام قم موجود است.

[46]. رسائل حجابیة، ج 1، ص 83.

[47]. الذریعة، ج 22، ص 14.

[48]. در کتابخانه مسجد اعظم قم موجود است.

[49]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله بلادى بوشهرى، ص 69.

[50]. همان، ص 58.

[51]. الذریعه، ج 3، ص 126.

[52]. همان، ج 25. ص 257.

[53]. همان، ج 3، ص 199.

[54]. همان، ج 21، ص 45.

[55]. همان، ج 20، ص 210.

[56]. همان، ج 21، ص 167.

[57]. همان، ج 7، ص 251.

[58]. همان، ج 17، ص 262.

[59]. همان، ج 25، ص 31.

[60]. همان، ج 24، ص 73.

[61]. همان، ج 16، ص 240.

[62]. همان، ج 16، ص 361.

[63]. همان، ج 2، ص 387.

[64]. همان، ج 2، ص 503.

[65]. همان، ج 7، ص 187.

[66]. همان، ج 7، ص 251.

[67]. همان، ج 8، ص 203.

[68]. همان، ج 11، ص 21.

[69]. همان، ج 11، ص 306.

[70]. همان، ج 12، ص 158.

[71]. همان، ج 15، ص 82.

[72]. همان، ج 15، ص 163.

[73]. همان، ج 18، ص 13.

[74]. همان، ج 18، 366.

[75]. همان، ج 20، ص 366.

[76]. همان، ج 1، ص 47.

[77]. همان، ج 12، ص 255.

[78]. همان، ج 11، ص 265.

[79]. همان، ج 20، ص 152.

[80]. همان، ج 18، ص 189.

[81]. همان، ج 21، ص 392.

[82]. همان، ج 4، ص 28.

[83]. همان، ج 14، ص 223.

[84]. همان، ج 10، ص 57.

[85]. همان، ج 12، ص 134.

[86]. همان، ج 20، ص 152.

[87]. فرهنگنامه بوشهر، ص 145.

[88]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله سید عبدالله بلادى بوشهرى، ص 50.

[89]. آیت الله سید محمدتقى حجّت از علماى طراز اول بوشهر بود که منزلش همیشه محل تجمّع علما و فضلا بود. وى امامت جماعت مسجد دهدشتى و حسینیه پیرزن را به عهده داشت. در 18/4/1346 هـ .ش. در بوشهر رحلت کرد (فرهنگنامه بوشهر، ص 26) از او آثارى به صورت خطى بر جاى مانده است.

[90]. نگاهى به مبارزات و اندیشههاى آیت الله سید عبدالله بلادى بوشهرى.