خالوحسین دشتی

150
نام خالوحسین
نام خانوادگی دشتی فولادی
لقب یار وفادار، مبارز آزاده
نام پدر حاج اسماعیل
تاربخ تولد ۱۲۸۵ قمری
محل تولد بوشهر - دشتی
تاریخ رحلت/شهادت
محل شهادت هفتم شعبان ۱۳۶۵ قمری رحلت
مدفن وادی السلام نجف
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • خالوحسین بردخونی فرزند حاج اسماعیل فرزند حاج حسین فرزند خالوحسین اول فرزند محمد فرزند میمد به سال 1285 هـ.ق در بردخون که آن زمان قطعه ای از خاک بزرگ دشتی بود متولد شد. اصل خاندان خالوحسین از روستای باغک تنگستان است. نیای بزرگ این خاندان یعنی خالوحسین اول در اواخر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار به بردخون نو رفت و در آنجا سکونت اختیار کرد. خالوحسین اول مردی شجاع و دولتمند بود و بعد از سکونت در بردخون نو بنای قلعه ای محکم می نهد و بعدها کدخدای آنجا می گردد. پس از وی اولاد و نوادگانش به ترتیب کدخدای بردخون می گردند؛ تا اینکه کدخدایی به خالوحسین بردخونی معروف به خالوحسین دشتی می رسد.

    خالوحسین تحصیلات چندانی نداشته و فقط قادر به خواندن و نوشتن بوده است. نامبرده اندامی ورزیده و چابک داشته و در تیراندازی و سوارکاری و مبارزه تن به تن مهارت خاصی داشته است.
    خالوحسین در بردخون قلعه ای محکم داشته و تا پایان عمر در آن زندگی کرده است. در ایام انقلاب مشروطه در فتح بوشهر شرکت کرده و به همراه سایر آزادی خواهان، آنجا را از دست نیروهای مستبد محمدعلی شاهی آزاد نمودند.

    با شروع جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط انگلیسی ها خالوحسین به یاری رئیس علی دلواری شتافت. وی با 150 نفر تفنگچی تحت امرش از راه لاور ساحلی خود را به دلوار رسانده و وارد جنگ با انگلیسی ها شد.

    انگلیسی ها از دریا با توپ های دورزن مواضع خالوحسین و سایر مجاهدین را زیرآتش گرفتند. لذا تنگستانی ها و دشتی ها به ناچار دست به عقب نشینی تاکتیکی زده و به مناطق اطراف دلوار پناه بردند. با فرارسیدن شب نیروهای تنگستانی و دشتی دست به شبیخون علیه انگلیسی ها زده و تلفات سنگینی بر آنان وارد آوردند در این جنگ مجاهدین پیروز شدند و نیروهای انگلیسی و هندی مجبور به عقب نشینی از دلوار و پناهنده شدن به ناوهای مستقر در خلیج فارس شدند.

    پس از نبرد دلوار خالوحسین به همراه رئیس علی، چندین مرتبه به مواضع دشمن در بوشهر شبیخون زدند و حتی یک بار به قنسولگری روسیه در بوشهر هم حمله کردند و تلفاتی بر قزاق ها و گارد مستحفظ قنسولگری وارد آوردند.

    خالوحسین در نبرد کوه گزی که در نزدیکی بوشهر واقع شده بعد از وارد آوردن تلفات سنگین به دشمن و کشتن سیزده نفر از آنها از ناحیه ران و بازو به شدت مجروح شد و چون به علت شدت جراحات و خون ریزی نتوانست به جنگ ادامه دهد و یا از صحنه رزم بگریزد به اسارت درآمد.

    انگلیسی ها پس از محاکمه، وی را به بوشهر برده و از آنجا توسط کشتی به بصره انتقال دادند. در بصره او را مداوا کردند و سرانجام پس از چهارماه بستری شدن در بیمارستان نظامی بصره، خالوحسین بهبودی نسبی پیدا کرد و قادر شد با عصا حرکت کند. و بالاخره بعد از قریب به یک سال اسارت در بیست شوال 1334 (هـ.ق) با اسرای انگلیسی مبادله و آزاد گشت. (7)

    وی بعد از آزادی، چند روزی در بوشهر در منزل سیدمحمدرضا کازرونی مانده آنگاه با یک فروند لنج، عازم بردخون شد و در خور خان بردخون از کشتی پیاده و مورد استقبال سران دشتی و روحانیون محلی و مردم منطقه قرار گرفت. (8)

    خالوحسین بعد از آزادی مدتی با زائرخضرخان اهرمی همکاری کرده و سپس به دنبال متلاشی شدن کانون مقاومت مردم تنگستان، به مبارزه خود با انگلیسی ها ادامه داد؛ چنانکه در سال 1336 هـ.ق که نزاعی بین صولت الدوله قشقایی و پلیس جنوب به فرماندهی «سرپرسی سایکس» در گرفت، خالوحسین موفق به گردآوری و اعزام دویست نفر مرد جنگی از خطه دشتی جهت مبارزه با تفنگداران جنوب شد. این افراد در نبرد صولت الدوله قشقایی با تفنگداران جنوب نقش فعال و چشم گیری داشتند؛ بطوری که بعدها، سردار عشایر طی نامه ای از خالوحسین تشکر کرد. (9)

    در سال 1336 (هـ.ق) که جمال خان دشتی بن حیدرخان بن حاجی خان از ضابطی خورموج معزول و زایرعبدالله خان فقیه دشتی رئیس سابق مستحفظین گمرگ بوشهر به جای وی متصرف شد؛ خالوحسین و دیگر سران دشتی از در دشمنی با وی درآمده و به مقر اصلی زائر عبدالله خان فقیه یعنی خورموج حمله ور شدند. در این جنگ عده ای از دو طرف کشته شدند و در نهایت زایر عبدالله خان از حکومت خورموج برکنار و حاکم بندر لنگه شد. (10)

    در سال 1308 خورشیدی نیرویی به فرماندهی سرهنگ احمدخان معینی، برای خلع سلاح عمومی دشتی عازم خورموج شد. خالوحسین و دیگر سران دشتی، خلع سلاح را نپذیرفته و آماده نبرد با ستون اعزامی موسوم به اردوی نادری شدند؛ در جنگ شدیدی که بین دو طرف در کوه خاک شرقی محمدآباد خورموج رخ داد، قوای دشتی بعد از دادن تلفاتی چند شکست خورده و به مناطق خود بازگشتند. (11)

    مدتی بعد از این جریان، خالوحسین توسط سرهنگ یوسف اسفندیاری فرمانده منطقه بازداشت و مدتی در کاکی مقر سرهنگ اسفندیاری تحت نظر بود. نقل است زمانی که خالوحسین در کاکی بود شب ها مرتب به راز و نیاز و نمازشب مشغول بود و بسیار گریه می کرد. چنانکه محاسنش خیس می شد. یک شب یکی از خادمان حسینیه اعظم به وی می گوید: خالوجان چرا این همه العفو العفو می کنی و خودت را اذیت می کنی؟ خالو در جواب می گوید: «چرا اینگونه نکنم در حالی که می دانم زمان رفتن نزدیک شده و هیچ گونه زاد و توشه ای ندارم». (12)

    در سال 1316 ش به اتهام توطئه علیه امنیت کشور بازداشت و روانه شیراز شد؛ در آنجا در یک دادگاه نظامی محاکمه و محکوم به زندان شد. در زندان با وی بدرفتاری کردند و از نظر غذایی و بهداشت سخت در مضیقه قرار گرفت و به دلیل همین شرایط بد، یکی از چشمانش عفونت کرد و چون اجازه مداوا به وی ندادند یکی از چشم هایش نابینا شد. (13) او ناچار شد بعدها از چشم مصنوعی استفاده کند. (14)

    خالوحسین سرانجام بعد از تحمل هیجده ماه شرایط بد زندان، در سال 1318 ش با همکاری سرهنگ علوی مقدم آزاد و به زادگاهش برگشت. (15)

     

    خالو بعد از آزادی، مدتی با یک بیماری مهلک دست و پنجه نرم کرد تا اینکه سرانجام در هفتم شعبان سال 1365 ق در سن هشتاد و به روایتی دیگر هشتاد و پنج سالگی درگذشت. پیکرش به نجف اشرف حمل و در قبرستان وادی السلام درجوار بارگاه مولی الموحدین علی (ع) به خاک سپرده شد. (16)

    خالوحسین فردی شوخ طبع، مبادی آداب، خداترس، پای بند به معتقدات مذهبی و تا حدودی ثروتمند بود. با بزرگان روزگارش آمد و رفت داشت و با رئیس علی دلواری نسبت خویشی داشته و پیوسته چه قبل و چه بعد از شهادت رئیس علی دلواری با این خانواده رفت و آمد داشته است؛ نقل می کنند: سالها بعد از شهادت رئیس علی، یک روز، خالوحسین به رئیس محمد- پدر رئیس علی- می گوید: «شنیده ام که قصد داری تجدید فراش کنی؛ بدان که شیری چون رئیس علی زاده نخواهد شد. رئیس محمد بعد از این کلام خالوحسین زار زار گریه کرده و اشک می ریزد.» (17)

    خالوحسین در طول حیات، چهار بار ازدواج نمود که حاصل آن هفت پسر و پنج دختر بود. اسامی پسران عبارتند از: مرحوم حاج ابوالقاسم، مرحوم اسماعیل، مرحوم میرزا علی، مرحوم رضا، میرزا عبدالعلی، محمد و مرحوم میرزا غلامرضا معروف به میرزا محمود که در اول فروردین ماه 1388 ش بر اثر سکته قلبی درگذشت. وی خواهرزاده سید بهمنیار حسینی متخلص به «مفتون» و فردی خوش مجلس و خوش صحبت و دارای اطلاعات تاریخی فراوان بود.

    پس از مرگ خالوحسین دشتی، شاعران زیادی در سوگش شعر سرودند که پایان بخش این مقاله را قطعه شعری که «مفتون بردخونی» سروده قرار می دهیم: (18)

    بازم چو لاله قلب خویش گشت داغدار چشم همی ز مرگ رفیقان شد اشکبار

    ای چرخ کج روش که زیادت نمی رود وارانه کرده ای تو به خوبان روزگار

    سازی ز سنگ تفرقه از هم جدا و دور بر جمع دوستان چو کنی ناگهان گذار

    از جور تو دلی نبود آنکه خون نشد چشمی نباشد آنکه نگردید سحاب وار

    گویا که میل تو به کباب جگر بود که از آتش فراق جگر ما بود نزار

    نبود گلی که باد خزانت نمی برد نه بلبلی که بر نکشد ناله های زار

    تا کی کنم شکایت این دهر پرجفا تا کی کنم حکایت از این چرخ کج مدار

    یک گل ز ما ببرد که ناید به گلستان سروی ز پا فکند که نبود به جویبار

    دیباچة سعادت و سرمایه ادب پیرایة امان به عنوان اقتدار

    سرتا به پا شجاعت و پا تا به سر هنر یک عالمی رشادت و دنیایی اعتبار

    «خالوحسین» سرآمد نام آوران عصر با عقل و با فراست و بیدار و هوشیار

    در دست او عنان ظفر بود ماه و سال پا در رکاب فتح، شب و روز استوار

    در موقع پیاده رویی در صف قتال بر مرکب جنیبت نصرت بدی سوار

    اندر هزار و سیصدو سی و سه انگلیس بوشهر داده جای مهمات خود قرار

    می خواست از این طریق به ایران کند ورود ایران کند تصرف و اهلش ذلیل و خوار

    نمود رئیس علی قد مردانگی علم زایر خضر هم آمده او را معین و یار

    هرجا که بود مرد شجاعی پس دفاع از جای خویش جسته ز غیرت سپندوار

    خالوحسین ز دشتی با عده ای کثیر نام آوران جنگ و دلیران روزگار

    با دولت بهیه چو گردید روبرو آن مرد نامجوی به هنگام کارزار

    تا بود عده دور برش جنگ با تفنگ نزدیک چون شدند به خنجر فتاد کار

    سولجر هجوم کرد بر این شیر خشمناک مجروح شد ز دست و ز پا گشت زخمدار

    گرچه اسیر گشت زخون عدو نمود سطح زمین معرکه چون دشت لاله زار

    یکسال هم به بصره به زندان مقیم بود زنجیر بهر شیر نباشد به دهر عار

    روباه کس ندیده گرفتار سلسله زنجیر بهر گردن شیر است افتخار

    از حبس شد خلاص نموده معاودت در بردخون به مرکز خود گشت برقرار

    خاک بلوک دید پر ار جور و شور و شر شیخ دموخ کرده ریاست به آن دیار

    از مردیش چو تخلیه خاک بلوک شد خاویز هم ز همت او ماند بر مدار

    در وقت جنگ غیظ و غضب از رخش عیان در گاه صلح صدق و صفا کرده آشکار

    معروف در عرب بدو مشهور در عجم از دیده و ندیده ورا جمله دوستدار

    شخصی غریب بود در این دورة زمان مردی عجیب بود در این عهد روزگار

    تخمی نکاشت آنکه ندامت دهد ثمر رایی نداد تا که پشیمان شود ز کار

    تا بوده بود طرز سلوکش به خوب و بد با دوستان مروت و با دشمنان مدار

    دادی تسلی دل هر دل شکسته ای بر غم رسیدگان ز وفا بود غمگسار

    از حسن خلق و نیت او اهل بردخون جمله به ناز و نعمت و گشتند مالدار

    از حد رود تا به دیر پشت کوه هم می بود همچو حلقه در انگشت اقتدار

    شاهانه این حدود ریاست همی نمود از تنگستان و دشتی کلیه خواستار

    عمرش رسید چون که به هشتاد در جهان کرده سرای باقی بر فانی اختیار

    در روز هفتم از سه شعبان به وقت ظهر فرمان ارجعی برسید ز آفریدگار

    لبیک گفت عازم بزم وصال شد از خانه رخت بست بشد وارد مزار

    سال وفاتش ار طلبی «کشته خم» بود از مرگ او قد ابول، پشت بهمنیار

    تاریخش ار بطور سهولت طلب کنی گویم که شصت پنج پس از سیصد و هزار

    مفتون! به فکر رفتن و در کار توشه باش

    زیرا که این جهان به کسی نیست پایدار

    پی نوشت ها :

    1- موسوی نژاد، سید علی، «عصر رئیسعلی دلواری در تاریخ»، مجموعه مقالات، بوشهر، کنگره هشتادمین سال شهادت رئیس علی دلواری، 1373 ص 57.

    2- خیراندیش، دکتر عبدالرسول، «زمینه های اداری و اقتصادی قیام ضداستعماری مردم بوشهر، تنگستان، دشتی و دشتستان»، مجموعه مقالات، بوشهر، کنگره بزرگداشت هشتادمین سال شهادت رئیس علی دلواری، 1373 ص 195.

    3- یاحسینی، سیدقاسم، خالوحسین بردخونی، بوشهر، ارشاد اسلامی، 1372 ص11.

    4- همان، ص12.

    5- همان.

    6- یاحسینی، سیدقاسم، صص16 و 17.

    7- همان، ص 20 به بعد.

    8- همان، ص 29-30 .

    9- همان، ص 30.

    10- همان، صص 32 و 33.

    11- همان، ص 36.

    12- حیدری، قاسم (مصاحبه) کاکی، 5 تیرماه 1378.

    13- یاحسینی، قاسم، صص 37 و 38.

    14- فولادی، احمد، نوة خالوحسین دشتی، (مصاحبه)، بردخون، 8 تیرماه 1378 (این چشم مصنوعی بعد از مرگش، بیرون آورده شد و اکنون نزد نوادگانش نگهداری می گردد.)

    15- یاحسینی، سیدقاسم، ص 38.

    16- روزنامه اطلاعات، پنج شنبه 30 اردیبهشت 1372، ش 25 23 ص7 (ویژه نامه بوشهر).

    17- گنخکی، مراد، (مصاحبه) آبدون، 10 تیرماه 1378.

    18- احمدی ریشهری، عبدالحسین، پژوهش در آثار، افکار و اشعار مفتون بردخونی، بوشهر، سیدعبدالرضا قاسمی زاده، 1381 ص 298. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار وادی السلام نجف
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    کتابخانه
    لطفا در صورتی که تصویر يا اطلاعاتي مرتبط با این شخصیت در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید